تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:21 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 گفتار اول: تعریف لغوی و اصطلاحی مجنون ادواری

 
در لغت انگلیسی با نام / Exorcison و یا / Amnesia , Iusanit به كار می رود . در لغت فارسی به معنی دیوانگی است و در اصطلاح وضعیت شخصی است كه در هنگام انجام اعمال حقوقی بدان ابتلا دارد از نظر حقوق جزا جنون به هر درجه باشد رافع مسئولیت كیفری می باشد و از نظر حقوقی اثر جنون در عقد ابطال آن عقد به طور كلی می باشد . به جنون ادواری جنون اطباقی نیز گفته می شود . و اما جنون دائمی وضعیت یا بیماری ای است كه شخص دائماً بدان دچار بوده و قوای دماغی و مشاعر وی دائماً مختل می باشد . 
 
اعمال حقوقی مجنون ادواری    
 
 
 
 
 کامران اکرمی افشار
 
گفتار اول: تعریف لغوی و اصطلاحی مجنون ادواری
 
در لغت انگلیسی با نام / Exorcison و یا / Amnesia , Iusanit به كار می رود . در لغت فارسی به معنی دیوانگی است و در اصطلاح وضعیت شخصی است كه در هنگام انجام اعمال حقوقی بدان ابتلا دارد از نظر حقوق جزا جنون به هر درجه باشد رافع مسئولیت كیفری می باشد و از نظر حقوقی اثر جنون در عقد ابطال آن عقد به طور كلی می باشد . به جنون ادواری جنون اطباقی نیز گفته می شود . و اما جنون دائمی وضعیت یا بیماری ای است كه شخص دائماً بدان دچار بوده و قوای دماغی و مشاعر وی دائماً مختل می باشد . در جنون ادواری در این حالت ( پسیكوزهای حاد ) بیماری، سریع و بدون مقدمه شروع شده و در مدت چند ساعت و یا چند روز تغییرات كلی در حالت و یا رفتار و یا اخلاق بیمار ایجاد می كند این نوع جنون ناشی از اختلالات هیجانی و عاطفی است و بر 3 نوع می باشد. 
1- Mani 
2- Melankoly 
3- Manyak 
و دیرسیو
 
 
1- اعمال حقوقی مجنون دائمی و ادواری در قانون مدنی
 
با نگرش به ماده 1207 قانون مدنی چنین استنباط می شود كه جنون از موارد حجر و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود به طور كلی ممنوع می باشد در تفسیر چنین ماده ای می توان گفت این ماده علی القاعده جنون را به طور كلی بیان نموده و قرینه ای هم در این رابطه در مورد جنون به طور كلی ابراز نموده است پس با توجه به اصل صحت جنون به هر نوع و درجه ای كه می خواهد باشد موجبات حجر را با توجه به ماده 1211 فراهم آورده است ولی ماده 1213 بدین صورت ذكر گردیده مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمی تواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولی یا قیم خود لكن اعمال حقوقی كه مجنون ادواری در حال افاقه می نماید نافذ می باشد مشروط به اینكه افاقه ولی مسلم باشد و در صورت اختلاف اثبات افاقه با مدعی وقوع معامله در آن حال است بویژه به صورتی كه حكم حصر صادر شده است.
 
2- اهلیت
 
ماده 210 قانون مدنی لزوم داشتن اهلیت را در قانون تجویز كرده و چنین ابراز شده كه متعاملین برای معامله باید اهلیت داشته باشند عدم اهلیت برای معامله كردن ممكن است عام باشد، مانند عدم اهلیت دیوانه یا كودك و یا به صورت خاص باشد مانند عدم اهلیت معامله قیم با صغیر وی ماده 210 ناظر بر عدم اهلیت عام است . ماده 211 چنین بیان می كند كه برای اینكه متعاملین اهل مصوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند پس در این مورد متعاملین باید اهل مصوب شوند یكی از شرایط مندرج در آن برای اهل مصوب شدن داشتن عقل است . جنون زوال عقلی یا به صورت ادواری پس مجنون ادواری در حالت جنون در اعمال حقوقی اهل مصوب نمی گردد. 
 
اثبات جنون در مقام اثبات دعوی ( جنون دائمی و ادواری )
 
پس آنچه كه گفته شد جنون عارضه دماغی است كه مانع از درك اعمال شخصی می گردد. از نظر حقوقی هیچ امتیازی بین درجه های جنون نیست و ماده 1211 « جنون » به هر درجه ای كه باشد موجب حجر است.
معامله مجنون ادواری در دوره صحت و افاقه در صورتی كه افاقه وی از طرف مدعی ثابت شود صحیح است و در ماده 1213 قانونگذار بار اثبات دعوی را بر دوش كسی گذارده است كه افاقه مجنون را در آن حال ادعا می كند. 
 
گفتار دوم: جنون ادواری و اثرات آن در حقوق مالی
 
از نظر حقوقی به چیزی مال می گویند كه دارای 2 شرط اساسی باشد
1- مفید باشد و نیازی را برآورد خواه آن نیاز مادی باشد یا معنوی.
2- قابل اختصاص یافتن به شخص یا ملت معین باشد.
در مورد ، مورد اول اعمال مجنون ادواری در حالت جنون نمی تواند جنبه عقلائی داشته باشد پس شخص در حالت جنون نمی تواند نیاز مادی یا معنوی خودش را به صورت عقلی از آن مال اعمال كند مل زمانی می تواند نیازی را به صورت كامل برطرف سازد كه تفكر شخصی ناشی از قدرت سلامت بهتر تفكر كردن باشد در اینجا سوال این است كه آیا شخص مجنون در حالت جنون كه به صورت دوره ای می باشد در حالیكه عقل وی در آن حالت دچار اختلال است آیا می تواند در مورد مال به طور كلی درست تصمیم گیری كند یا خیر؟
در اینجا جواب به این صورت داده می شود جنون به هر درجه ای كه باشد حصر را برای آن طرف به ارمغان می آورد و موجب زوال قدرت تعقل عقلائی به جهت سیطره حالت در آن مال می گردد پس حقوق مالی را می توان چنین تعریف نمود كه حقوق مالی است كه به اشخاص امكان انتفاع از اشیاء مادی را می دهد مانند حق مالكیت و طلب از دیگران . بزودی خواهیم دید كه تنها به این معنی است كه حقوق به اشیاء می پردازد.
اعمال مجنون ادواری در مال آینده 
 
در مورد مالی كه به حكم عادت در آینده ایجاد می گردد و زمینه این وجود در دید عرف ارزش دارد باید آن را مال و یا در حكم مال دانست به همین جهت فروش میوه آینده درخت و اجاره خانه درست است و آن را باید به واگذاری استعداد عین در ایجاد مال تعبیر كرد و تلف اینگونه اموال نیز موجب ضمان و مسوولیت است ولی آیا شخص مجنون در حالت جنون می تواند چنین قراردادی را امضاء كند در حقیقت این نوع اعمال حقوقی مجنون ادواری را می توان بر پایه نفوذ گذاشت چون مال معلق است و منافع مال هنوز با عین نظر نگردیده است پس افاقه در زمان اجازه انتفاع در آینده شرط صحت و نفوذ معامله و عقد می گردد و برای طرف دیگر ایجاد حق اختیار فسخ یا اقاله را دارد. 
 
اعمال حقوقی مجنون ادواری در حق مالی و غیر مالی
 
حق را به مالی و غیر مالی تقسیم بندی كرده اند:
حق غیر مالی امتیازی است كه هدف آن رفع نیازهای عاطفی و اخلاقی انسان است موضوع این حق روابط غیر مالی اشخاص است و ارزش داد و ستد را ندارد و قابل ارزیابی به پول و مبادله آن نیست مانند حق زوجیت، حق ابوت و نبوت، حق ولایت یا حقی كه پدید آورنده اثر ادبی و یا هنری در انتشار آن دارد.
وی غالب این حقوق آثار مالی دارد چنانكه حق وراثت سبب می شود كه شخص دارائی خود را تملك كند اما در این مورد به تفصیل در فصول آینده بطور اجمالی توضیح داده خواهد شد . شخص مجنون ادواری در حالتی كه جنون بر وی سیطره دارد نمی تواند از حق وراثت خود منقطع شود قبض به معنای انتفاع نمی باشد پس مجنون ادواری حق برخورداری دارد ولی در حالت مجنون نمی تواند حق خود را به وسیله فروش انتقال دهد چون هدف از ایجاد حق مالی تنظیم روابطی است كه به لحاظ استفاده ازاشیا بین اشخاص وجود دارد پس مجنون ادواری در آن حالت نمی تواند روابط حق مالی را به نحو احسنت تنظیم نماید آنچه مطرح است دوره حالت باید در زمان عقد و یا وقوع عقد سلامت روان تفكر باشد به همین جهت هنگامی كه نویسنده ای حق انتشار آثار خود را به دیگری واگذار می كند می گویند جنبه مالی حق تالیف را انتقال داده است كه این مورد باید در زمان افاقه مشخص محجور ( مجنون ادواری ) دارای این حق است و حق اخلاقی او در رابطه با دفاع از انتقادهای نابجای دیگران و جلوگیری از تقلید و تعریف آن باقی و محفوظ مانده است در این حال جنبه مالی و اخلاقی این تالیف با هم ارتباط نزدیك دارد.
 
 
مجنون ادواری و حق آن در اموال و حقوق مالی
 
حقوق تنها به روابط اجتماعی اشخاص می پردازد و مجنون ادواری هم جزو اشخاص یك جامعه مصوب است مال نیز به اعتبار اثری كه در این رابطه دارد موضوع حكم قرار می گیرد و حقوق در این رابطه ها اثر می كند ولی توان تغییر جهان خارج را ندارد به عبارت دیگر حقوق جهان اعتبار و قرارداد است یعنی رابطه اعتباری كه شخص را به مال مربوط می كند و مفهوم جدا از آن ندارد . عقل، اراده و چگونگی تفكر ( رشد ) و تفكر عقلائی است زیرا اشیاء مادی به این اعتبار كه ملك اشخاص قرار می گیرد مال مصوب می شود اگر می گوییم فلان شی مال ما است در حقیقت تعبیر این است كه بر آن حق مالكیت داریم و یا وقتی در زمان عرضی گفته می شود فلانی خانه خود را به دیگری فروخت كنایع از این است كه او حق مالكیتی كه در خانه داشت در برابر مبلغی منتقل كرده پس جنون حق مالیكت را از این جهت كه شامل تمام منافع اقتصادی شی می شود، چنان با موضوع خود به هم آمیخته كه در نظر نخست مورد توجه قرار نمی گیرد ولی با اندكی تامل بخوبی پیداست كه آنچه مورد تملك قرار می گیرد و به اشخاص اختصاص می یابد وی از نظر حقوقی در آن تصرف می شود رابطه اعتباری است كه انسان با اشیا دارد . جنون یك رابطه منقطع در اعتبار حق استفاده می باشد و به خاطر همین رابطه است كه به آن مال گفته می شود ولی جدایی حق و شی و موضوع آن ممكن است به جهت حالت فرد مجنون در آن برهه مورد سوال قرار گیرد چون در آن حالت عقل حالت مطلوب خود را طی نمی كند و آثار و تبلیغات آن با اتبع غیر مطلوب خواهد شد و حقوق سعی در اعتبار به جهت افاقه و برگشت فرد به حالت عادی در زمان وقوع عقد را شرط اعتبار می داند .
 
 
 
 
 
 
 
گفتار سوم: اهلیت و اختیار مجموران ( مجنونان ادواری ) و اختیار تصرف
اجرای قواعد عمومی بیع
 
با اینكه بیع از حیث لزوم اهلیت طرفین تابع قواعد عمومی قراردادها است ماده 345 قانون مدنی تنها به این قواعد اكتفا نكرده و مقرر داشته است كه « هر یك از بایع و مشتری باید ، علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اهلیت برای تصرف در مبیع و یا ثمن را نیز داشته باشند پس در عقد بیع دو شرط در خریدار باید وجود داشته باشد
1- اهلیت به معنی خاص: كه در ماده 345 كه به اهلیت قانونی برای معامله بعید شده است.
2- اهلیت برای تصرف در مبیع و یا ثمن كه باید آن را اختیار تصرف نامید.
 
گفتار نخست: اهلیت
 
ماده 1207 قانون مدنی محجوران را شمرده و اختصاص به صغار و اشخاص غیر رشید و مجانین داده است مجانین به صورت عام و خاص نیز تفكیك گردیده و در آن مجانین ادواری در بیع نیز حالت كلی برای آن بیان گشته بدین ترتیب كه مجنون ادواری در زمان بروز حالت اهلیت برای معامله را ندارد و بیع شامل آن است بنابراین كسی كه كودك، سفیه و دیوانه نباشد اهلیت تصرف در اموال خود را اصولاً دارد. در عرف حقوقی ما در واژه حجر برای كسانی به كار می رود كه به دلیل نقص عقل یا تجربه از تصرف مالی ممنوع شده اند و به اشخاصی كه به دلیل تعهدات خود از تصرف در دارائی خویش یا مال معینی از آن ممنوع شده اند « محجور » نمی گویند زیرا اینان اراده سالم دارند، ورشكسته تنها در مال خود نمی تواند تصرف كند زیرا امكان دارد به زیان طلبكاران یا پاره ای از آنها تمام شود ولی می تواند به وكالت یا قیمومت و ولایت در مال دیگران تصرف كند، پس باید پذیرفت كه ماده 345 قانون مدنی از اصطلاح متعارف دور افتاده است و شایسته بود چنین تنظیم شود . هر یك از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اختیار تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.
و مست و بیهوش و خواب و مجنونان ادواری نیز در حكم محجوران قرار می گیرند البته مجنون ادواری در مورد حمله آن حالت به شخص دارای چنین حالت كوتاه مدت یا بلند مدت می باشد پس این مورد اگر در شخص محجور مجنون فرا گیرد معامله با آن باطل گردد ( ماده 195 قانون مدنی )
 
 
عدم اهلیت خاص:
 
گذشته از موارد عدم اهلیت ( مانند كودكی و جنون ) گاه قانونگذار به دلایلی خرید و فروش بین اشخاص معین را منع می كند مانند معامله قیم با مولی علیه خویش ( ماده 1240 قانون مدنی) و شركت نخست وزیر و وزیران و نمایندگان مجلسین و سایر كاركنان دولت و شهرداری و اقوام نزدیك آنها در معاملات دولتی ( قانون منع مداخله مصوب دیماه 1337 ) و انتقال گرفتن حق مورد دعوی از طرف وكیل به خود ( ماده 39 قانون وكالت ) پاره ای از نویسندگان اینگونه محدودیت ها را از موارد عدم اهلیت ندانسته اند و دلیلشان این است كه این اشخاص می توانند همین قراردادها را با دیگران ببندند و برعكس جمعی دیگر اینگونه محدودیت های خاص را نیز « عدم اهلیت » نامیده اند و بر همین مبنا حجر را به عام و خاص تقسیم بندی نموده اند این بحث از لحاظ حقوق مدنی بیشتر جنبه نظری دارد ولی در حقوق بین الملل خصوصی هنگام تمییز قانون حاكم بر اهلیت اشخاص اهمیت پیدا می كند.
ماده 1595 قانون مدنی فرانسه خرید و فروش بین زن و شوهر را ممنوع كرده است ولی این منع در حقوق ما وجود ندارد.
 
 
گفتار دوم- اختیار تصرف ( مجنون ادواری )
معنی این اختیار
 
منظور ماده 345 از اهلیت تصرف این است كه خریدار و فروشنده اختیار تصرف در موضوع مورد تعهد خود را داشته باشند برای مثال اگر مالی در اثر قرارداد دادگاه تامین یا در مقام اجرای حكم توقیف شود مالك حق تصرف در آن را ندارد همچنین است پس از صدور حكم توقف ورشكسته نمی تواند اموال خود را بفروشد اداره اموال او با طلبكاران است و در مورد جنون ادواری این سوال پیش می آید كه آیا مجانین ادواری را می توان محجور نامید؟ و بین اختیار تصرف در مال و اهلیت تصرف تفاوتی وجود ندارد.
در جواب می توان گفت اختیار تصرف در مواردی كه شخص به نمایندگی از دیگری خرید و فروش می كند مطرح است و مجانین ادواری را می تواند بر پایه اصل صحت خرید افراد عادی حساب كرد و قانون وضعیت خاصی را برای نصب امین برای وی تجویز ننموده است بلكه اصل را برای پایه گذار حالت وی از جنون دانسته و محدود به زمان افاقه قرار داده است برخلاف جنون دائمی كه شخص امین به مانند وكیل در حدود و اختیاراتی كه موكل به وی داده است گام برمی دارد چرا كه صلاحیت خود را از موكل می گیرد و همچنین در مورد مجانین اطباقی باید همچنان به مصلحت او بیندیشد و تكامل عقلی وی جانشینی برای جنون اطباقی به شمار می رود و غبطه او را از هر حیث در نظر داشته باشد زیرا نماینده امین مالك است و از امین انتظار رقابت و خیانت نمی رود ( ماده 677 قانون مدنی) تجاوز از حدود اختیار و مرز مصلحت موكل نه تنها سبب ضمان است، تصرف وكیل را در حكم كار فضولی می كند و نفوذ آن را از بین می برد ( مواد 1073 و 1074 قانون مدنی ) برای احتراز از رویاروئی منافع مجنون ادواری و وكیل وی گفته می شود و وكیل نمی تواند با استفاده از نمایندگی با خود معامله كند و به عنوان مثال مالی را كه مامور فروش آن است به خود بفروشد تنها تفصیل این مطالب را نماید را باید در بخش وكالت كرد.
 
 
 
 
 
گفتار چهارم : اعمال حقوقی مجنون ادواری در قرض
تعریف قرض
 
بر طبق ماده 648 قانون مدنی ، قرض عقدی است كه به موجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود به دیگری تملیك می كند كه طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف نماید و در صورت تعذر مثل قیم یوم الرد را بدهد قرض نیز وسیله ای برای تعامل اجتماعی است زیرا موجب می شود كسی كه نیاز مالی دارد آن را از دیگران بگیرد مجنون ادواری به علت حجر عام در زمان گرفتاری در حالت اصولاً بر طبق مواد قانونی اهلیت قبض را ندارد ولی اهلیت مالكیت آن را در مدت زمان مشخص دارد و حال آنكه این مالكیت در زمان بروز حالت به نمایندگی واگذار می گردد و تا حالت افاقه وی باقی می ماند، صاحب مال می داند به مثل آنچه كه وام داده می رسد و نیازمند نیز رفع حاجت می كند بی آنكه در گروه ترحم و لطف دیگری باشد و منتی بر دوش می كشد به همین دلیل است كه در اسلام قرض دادن را جزو عبادات و حتی برتر از صدقه شمرده اند و با حرام كردن ربا آن را از آلایش های مادی و سودجوئی دور ساخته اند.
در نتیجه همین مبنای اجتماعی ممكن است عقد قرض چنین تحلیل شود كه مالك بدین وسیله به وام گیرنده اذن می دهد كه مال او را به مصرف برساند منتها بدین شرط كه مال مصرف شده را به او پس بدهد پس در اینجا شاید این سوال مطرح گردد كسی كه به عنوان امین نمایندگی قبض وام را دارد آیادر مقابل رد آن نیز ضمان دارد یا خیر؟
در جواب می توان گفت چون امین مجنون ادواری این وام را گرفته است اگر بعد از رفع حالت مجنون ادواری مال را به وی رد كند مثل همان است كه خود و مجنون ادواری آن را گرفته است ولی اگر در مدتی مال در ید او امانت است وی رد نكند ید او از ید امانی به ید ضمانی تبدیل شده از روز انكار غاصب آن مال مصوب خواهد گردید. 
 
اهلیت مجنون ادواری در عقد قرض
 
در اثر عقد قرض وام دهنده مالی را به وام گیرنده تملیك می كند و او نیز در برابر ملتزم می شود آنچه را كه گرفته است پس دهد بنابراین هر دو طرف باید اهلیت معامله و داد و ستد را داشته باشد و از این حیث مشمول قواعد عمومی معاملات می باشند بنابراین چون وام دادن بی مورد اموال محجور را بیهوده و در معرض خطر قرار می دهد وام گرفتن نابجا او را به نیتی می كشاند و قانون مدنی برای قیم و حتی ولی قهری محدودیت هایی را مقرر داشته است.
باید افزود بطلان قرض به دلیل حجر یكی از دو طرف یا نداشتن اختیار سرپرست آنها وام دهنده را از مطالبه محروم نمی كند منتها چون عقد فاسد اثری در تملك ندارد ماده ( 365 قانون مدنی ) او می تواند و باید عین آنچه را كه به وام داده بازستاند و در صورتی كه تلف شده باشد مثل و یا قیمت آن را بر عهده وام گیرنده باشد حال آنكه وی دارای جنون ادواری باشد.
 
 
 
 
 
 
 
گفتار پنجم:
نكاح مجنون
 
حجر دیوانه به خاطر حمایت از او نیست دیوانه در حالت جنون اراده ندارد و به همین دلیل است كه هیچ یك از اعمال ارادی را نیز نمی تواند انجام دهد ومعاملاتش باطل است.
نكاح عقدی است كه در اثر تراضی زن و شوهر واقع می شود هرگاه هر یك از آن دو جنون ادواری داشته باشد نكاح در این دوره باطل است و هرگاه جنون به صورت دائم نیز باشد نكاح باطل می شود و تنفیذ ولی و قیم او نیز هیچ اثری در نفوذ عقد ندارد، منتها هرگاه جنون متصل به صفر باشد ولایت بر دیوانه بالغ باقی می ماند و ولی قهری می تواند در صورتیكه به مصلحت مجنون و برای او ضروری باشد به ولایت برای او ازدواج كند.
جنون گوینده ایجاب هرگاه پیش از قبول عارض شود اثر ایجاب را از بین می برد و قبول آن باعث وقوع نكاح نمی شود همچنین هرگاه ازدواج مجنون از نظر سلامت وی ضروری باشد قیم می تواند با اجازه دادستان به نیابت از جانب او معرف عقد قرار گیرد چنانچه ماده 88 قانون امور حبسی در این باب بیان می دارد كه « در صورتیكه پزشك ازدواج مجنون را لازم بداند قیم با اجازه دادستان می تواند برای مجنون ازدواج نماید... »
به همین قیاس نیز می توان گفت، وصی منصوب از طرف ولی قهری نیز می تواند در صورت ضرورت برای دیوانه نكاح كند و برای اقدام به اجازه دادستان نیازی ندارد در این مورد ابن قدامه المغنی در جلد 7 كتاب خود در صفحه 81 با فقه امامیه مخالفت دارد و شیخ یوسف بحرانی در كتاب حدائق الناظره ج 23 ص 177 او عارضه جنون را بعد از ایجاب مانع انعقاد عقد می داند و محقق در شرایع می نویسد « للوصی ان یزوج من بلغ فاسد العقد و العقل اذا كان به ضروره الی النكاح .
 
 
 
 
 
گفتار ششم:
جنون ادواری زن و مرد در فسخ نكاح
 
جنون از عیوبی است كه اگر در هر یك از زن و شوهر باشد برای همسر او حق فسخ می آورد و به موجب ماده 1121 « جنون هر یك از زوجین شرط استقرار اعم از اینكه مستمر با ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.
مرز بین جنون و عقل را نمی توان به آسانی معین كرد علم پزشكی باید به یاری عرف دیوانه را از عاقل بازشناسد حقوق از علوم اجتماعی است و هیچیك از معیارهای آن از داوریهای اجتماع و منطق عرف دور نمی ماند درست است كه جنون بیماری است كه درمان تشخیص آن با پزشك است ولی جنون آثار حقوقی دارد كه در منطق عرف نیز دیوانگی باشد.
مبنای حق فسخ همسر دیوانه نیز جلوگیری از ضرر اوست زیرا زندگی كردن با دیوانه از طاقت بسیاری از مردم خارج است . از این اصل دو نتیجه مهم گرفته می شود:
1- اگر جنون عارضه ای زودگذر باشد و در بیماری باقی نماند حق فسخ برای همسر او ایجاد نمی كند زیرا ضرر ناشی از آن بدیده عرف تحمل پذیر است و پیوند زناشوئی این ارزش را دارد كه برای نگهداری آن چنین ناملایماتی پذیرفته گردد. بهمین جهت ماده 1112 شرط ایجاد حق فسخ را « استقرار جنون » قرار داده است ولی، جنون كه در شخص مستقر است، به هر درجه كه باشد، موجب حق فسخ است هرچند كه بیمار همیشه به یك حال باقی نماند و گاه نیز بهبودی در وی حاصل گردد و دوباره دیوانه شود ( این قسم از جنون را ادواری می نامند) و یا دیوانه ای بی آزار و خاموش باشد.
2- این علت در اصطلاح ماده 1130 از بین رفته است زیرا بموجب این ماده : « .... در صورتی كه برای محكمه ثابت شود كه دوام زوجیت موجب عسر و حرج است » زن می تواند درخواست طلاق كند و زندگی با دیوانه از بارزترین مصداق های این حكم است و به حكم عادت تحمل ناپذیر پس اگر زن حق فسخ نكاح را به دلیل عارضه جنون شوهر نداشته باشد می تواند به وسیله درخواست طلاق از خود رفع ضرر نماید.
 
 
 
 
 
گفتار هفتم:
مجنون ادواری در طلاق
 
مجنون ادواری نمی تواند رهایی زن را اراده كند و به همین خاطر نیز طلاق وی درست نیست ولی، چون حالت جنون مدتها ممكن است ادامه پیدا كند و بقای زناشویی به زیان او باشد، به نماینده قانونی او اجازه داده شده است كه زن مجنون را طلاق دهد.
در صورتیكه سرپرست مجنون ولی قهری یا وصی باشد؛ رجوع به دادگاه و درخواست اذن نیازی به تصویب دادستان ندارد. ماده 1137 قانون مدنی در این باره مقرر می دارد « وی مجنون دائمی می تواند در صورت مصلحت مولی علیه زن او را طلاق دهد، اما اگر جنون شوهر پس از بلوغ عارض شود و قیم عهده دار امور او باشد، پیشنهاد طلاق با دادستان است چنانچه ماده 88 قانون امور حبسی مقرر می دارد «..... هرگاه طلاق زوجه مجنون لازم باشد بنا به پیشنهاد دادستان و تصویب دادگاه ، قیم طلاق می دهد »
چنانچه ملاحظه می شود، قانون مدنی طلاق زوجه دیوانه را در صورتی مجاز شمرده است كه جنون وی دائمی باشد ولی در قانون امور حبسی این قید وجود ندارد پس این بحث به میان می آید كه آیا باید گفت كه قانون امور حبسی قید قانون مدنی را از بین برده و حكم ماده 1137 را در این زمینه فسخ ضمنی كرده است یا در مقام جمع این دو حكم می توان قانون مدنی را ناظر به اختیار وی و قانون امور حسبی را ویژه قیم دانست؟
در پاسخ باید گفت كه طلاق از اموری است كه اصولاً زن و شوهر باید درباره آن تصمیم بگیرند. استثنای مربوط به طلاق زوجه مجنون بخاطر این است كه امكان دارد عارضه جنون بزودی رفع نشود و مصلحت وی اقتضاء كند كه از همسرش جدا شود. این دلیل در صورتی مورد پیدا می كند كه جنون شوهر دائمی باشد. وگرنه در حالت افاقه شوهر می تواند در باب بقاء و انحلال زناشوئی تصمیم بگیرد. 
پس، دخالت دادستان و قیم در كار دیوانه ادواری برخلاف آزادی اوست و مورد ندارد باید ماده 88 قانون امور حبسی را حمل بر موردی كرد كه جنون شوهر دائمی باشد. 
 
اهلیت مجنون در امر وكالت
 
عمل حقوقی كه به نام و حساب موكل انجام می شود هرچند بوسیله وكیل و اراده او است در واقع موكل نیز با واسطه آن را واقع می سازد و نیابت به همین منظور داده می شود و وكیل نیز وسیله این اقدام قرار می گیرد و سود و زیان آن عاید موكل خواهد شد . بنابراین اهلیت موكل برای اعطای نمایندگی با اهلیت برای انجام كار موضوع وكالت ارتباط نزدیك و نمی توان این دو صلاحیت را از هم جدا كرد.
نویسندگان قانون مدنی نیز، با توجه به همین حقیقت، اهلیت موكل را با صلاحیت انجام كاری را كه به وكیل واگذار می شود پیوند زده اند به گونه ای كه معیار اهلیت موكل در این قانون، اهلیت انجام عمل حقوقی مورد وكالت می باشد.
چنانچه در ماده 662 آمده است ، وكالت در امری داده می شود كه خود موكل بتواند آن را انجام دهد بدین ترتیب سفیه می تواند برای انجام امور غیرمالی مانند طلاق به دیگری وكالت دهد و صغیر ممیز برای قبول هبه و صلح بدون عوض كسی را وكیل خود سازد ولی مجنون یا صغیر غیرممیز چون اهلیت انجام هیچ عمل غیرارادی را ندارد هیچگاه نمی تواند طرف عقد وكالت قرار گیرد.
اهلیت موكل زمانی كه نیابت داده می شود ضرورت دارد ولی پس از آن تاریخ نیز هرگاه عارضه ای اهلیت لازم برای انجام عمل حقوقی مورد وكالت را از موكل سلب كند عقد را منحل می سازد برای مثال بیماری جنون اهلیت موكل را در تمامی موارد از بین می برد و سفاهت در امور مالی باعث انحلال وكالت می شود. ورشكستگی موكل نیز؛ مانند حجر او صلاحیت وكیل را در انجام تصرفاتی كه به زیان طلبكاران است و دارائی او را تغییر می دهد و از بین می برد.
ماده 681 قانون مدنی در همین زمینه مقرر می دارد « محجوریت موكل موجب بطلان وكالت می شود مگر در اموری كه حجر مانع از توكیل در آنها نمی باشد. 
آنچه كه گفته شده است ناظر به موردی است كه در وكالت شرط عوض به عنوان دستمزد یا تعهد دیگر نشده باشد در حالیكه وكالت حاوی تعهد اضافی برای موكل است متعهد باید اهلیت لازم را برای به عهده گرفتن آن داشته باشد منتها باید توجه داشت كه بطلان شرط ( تعهد فرعی و اضافی ) مانع از نفوذ وكالت و مجنون برای همسر خود یا قبول صلح بدون عوض به دیگری وكالت دهد و ضمن عقد تعهد كند كه مبلغ معینی دستمزد به وكیل دهد یا مالی را به او منتقل سازد و عدم نفوذ شرط باعث بی اعتباری وكالت نمی شود. 
 
 
اهلیت وكیل در امور راجع به مجنون
 
چنانچه گفته شد موضوع وكالت انجام عمل حقوقی است و به همین جهت وكیل نیز باید برای آن كار اهلیت داشته باشد. در ناتوانی مجنون و كودكی كه قوه تمییز نیافته است تردیدی وجود ندارد زیرا اینان معنای عمل ارادی را نمی فهمند و از نظر روانی قادر به امور مورد وكالت نیستند ولی در مورد صغیر ممیز و دیوانه ممكن است گفته شود كه چون مبنای مبنای حجر این گروه در جهت حمایت از آنان است و از بیم زیانكاری در تصرف در اموال خود محروم شده اند پس اهلیت تصرف در مال دیگران را به وكالت دارند.
این نظر در حقوق فرانسه پذیرفته شده است بدین معنی كه هرچند مجنون ادواری و مجنون دائمی اهلیت در برابر تعهد در برابر موكل را ندارد و عملی كه به نام و حساب موكل انجام می دهند درباره وی نافذ است زیرا اثر این عمل تنها در اموال موكل ظاهر می شود و محجور نمی تواند بطلان آن را از دادگاه بخواهد در نتیجه وكیل محجور در برابر موكل مسوولیت قراردادی پیدا نمی كند ولی در برابر اشخاص ثالث در حكم وكیل است.
در فقه امامیه مجنون حق وكالت كردن ندارد ولی مشهور فقها وكالت مجنون را نپذیرفته است در توجیه این نظر گفته شده است كه مجنون نیز مانند مفلس ممنوع از تصرف در اموال خویش است ولی می تواند به وكالت در اموال دیگران تصرف كند پذیرفتن وكالت مجنون ادواری با اشكال روبرو است كه در عقد وكالت در برابر موكل متعهد به انجام عمل حقوقی شود و خسارت ناشی از تقصیر خود را در این باره بپردازد پس چگونه می توان آنها را در اموری كه اهلیت ندارند برای تعهد در برابر موكل صالح شناخت كه آیا عقد وكالت می تواند به اعتبار رابطه بین وكیل و موكل غیر نافذ و به اعتبار رابطه موكل با اشخاص دیگری كه با وكیل معامله می كنند نافذ باشد؟
به اعتقاد ما عقد یا باطل است یا درست. اگر درست باشد باید آثار آن را در هر رابطه ای درست شناخت و هرگاه نادرست تلقی شود در نفوذ معاملات وكیل نسبت به موكل نیز اثری ندارد. مفهوم « بطلان نسبی » با معنایی كه بطلان و عدم نفوذ در حقوق ما پیدا كرده است معقول به نظر نمی رسد. زیرا ممكن است حق اثبات بطلان عقدی را به اشخاص معین اختصاص داد ولی نمی توان ادعا كرد كه عقد در رابطه معین باطل و در رابطه دیگر نافذ است.
بدین ترتیب حمایت از مجنون ادواری ایجاب می كند كه از وكالت در اموری كه صلاحیت ندارند ممنوع شوند و خود را در معرض چنین مخاطره ای قرار ندهند.
بدین ترتیب حمایت از مجنون ادواری ایجاب می كند كه از وكالت در اموری كه صلاحیت ندارند ممنوع شوند و خود را در معرض چنین مخاطره ای قرار ندهند.
وانگهی، مضمون اعتقاد كسانی كه وكالت مجنون ادواری را می پذیرند در این عبارت خلاصه می شود كه « دیوانه نه اهلیت تراضی دارد و از اهلیت التزام نیز بی بهره است» در حقوق جزا بری از هرگونه مجازات شخصی می باشد چون التزام را برای دیگری به وجود می آورد و خود نمی تواند تراضی كند و نمی تواند برای انجام معامله ای كه اهلیت ندارد وكیل دیگران شود.
این تحلیل از دور نیز قابل انتقاد است زیرا هر تراضی ناچاراً موضوعی دارد كه وابسته بدان و تجزیه ناپذیر است تراضی مجرد از موضوع خود نمی تواند مفهومی داشته باشد پس كسی كه اهلیت تراضی در عقد را دارد كه اهلیت انجام موضوع آن را نیز داشته باشد.
در فرضی كه اراده وكیل در انعقاد قرارداد نقشی ندارد و او تنها مامور ابلاغ اراده موكل یا امضاء سند و مانند اینها است چون عقد در واقع به نمایندگی واقع نمی گردد و تراضی نیز با موكل است و دخالت محجور می تواند وجهی داشته باشد ولی در موارد متعارف اجرای نمایندگی كه عقد محصول اراده وكیل است بایستی اهلیت انعقاد آن را داشته باشد.
قانون مدنی نیز در ماده 662 همین مورد را پذیرفته است كه چنین بیان می دارد وكالت در امری باید داده شود كه موكل قدرت داشته باشد آن را بجای آورد وكیل هم باید كسی باشد كه برای انجام آن امر اهلیت قانونی داشته باشد بنابراین چون مجنون در امور مالی اهلیت تصرف ندارد وكالت انجام معامله را نیز نمی تواند بپذیرد و حتی در امور غیرمالی و قبول تملكات مجانی اهلیت دارد همچنین است در مورد صغیر ممیز كه برای قبول همه و صلح بدون عوض و مانند اینها صلاحیت انجام معامله و قبول وكالت را دارد بخش اخیر ماده 682 قانون مدنی نیز دلیل دیگری بر این است كه نویسندگان آن اهلیت موكل و وكیل را تابع یك قرار داده اند و نخواسته اند وكالت محجور را خارج از حدود صلاحیت وی قرار دهند.
 
 
اثر آگاهی از جنون در مورد عقد وكالت
 
نخستین پرسش این است كه آیا پیش از رسیدن خبر موت یا جنون موكل به وكیل باید اعمال او را نافذ شناخت یا وكالت با این حوادث منحل می شود و علم و جهل وكیل در انحلال و نفوذ اعمال او اثر ندارد؟
در این باره قانون مدنی حكمی ندارد و ظاهر از سكوت نویسندگان قانون این است كه نخواسته اند به مانند عزل و انفساخ وكالت در اثر موت یا جنون را منوط به علم وكیل سازند. بویژه كه نظر قاطع فقیهان امامیه نیز این است كه نفوذ اعمال وكیل پیش از آگاهی از عزل موكل حكم استثنائی است كه نمی توان به قیاس در مورد فوت یا جنون موكل اجرا كرد در تایید این نظر نسبت به موت می توان گفت در مورد عزل موكل وظیفه دارد كه نهی از اجرای وكالت را به اطلاع مامور آن ( وكیل ) برساند و اگر در اجرای این وظیفه كاهلی كند باید نتایج آن را نیز متحمل گردد ولی در مورد موت این نتیجه را نمی توان به وراث ( مالكان جدید اموال ) تحمیل كرد و اعمال وكیل منعزل را درباره آنان نافذ شناخت.
با وجود این اگر پذیرفته شود كه مبنای نافذ شناختن اعمال وكیل معزول جلوگیری از ضرر نامشروعی است كه به وكیل و طرف قرارداد می رسد باید انصاف داد كه این مبنا در مورد ناآگاه ماندن از فوت و جنون موكل نیز وجود دارد انتقال اموال موكل به ورثه نیز مانع از اجرای قاعده لاضرر نیست زیرا هدف آن جلوگیری از ضرر نامتعارف وكیل و اشخاص ثالث است، نه كیفر دادن موكل بی مبالات. پس برای حفظ نظم در معاملات و حمایت از اعتماد مشروع بیگناهانی كه با وكیل هدف معامله می شوند، باید قراردادهایی را كه وكیل پیش از علم به موت یا جنون موكل بسته است نافذ شناخت.
این نتیجه در مورد جنون به آسانی قابل پذیرفتن است زیرا ولی یا قیم موكل به عنوان مدیر و نماینده پایبند به پیمانهای او است در مورد فوت موكل نیز نباید از این هراسید كه ورثه به قراردادی ملتزم شوند كه نایب موروث آن را امضا كرده است چرا كه اینان نیز جانشین موكلند و تركه را با همه عوارض آن به ارث می برند. 
ممكن است ادعا شود كه جنون ناشی از سفاهت وكالت را منحل نمی كند و مفاد ماده 682 دلالت بر این انحلال را ندارد تا بتوان در انعقاد وكالت نیز برای لزوم رشد وكیل سود ببرد ولی، با اندك توجهی به مفاد مواد 672 و 682 و جمع آنها می توان بطلان این ادعا را دریافت بدین توضیح كه در ماده 678 اثر جنون در انحلال وكالت بیان شده استو نیازی به تكرار آن در ماده 682 وجود ندارد.
دوران كودكی نیز به كسی باز نمی گردد و در شمار عارضه ها در نمی آید پس تنها دلیلی كه برای انشاء ماده 682 باقی می ماند بیان حكم عارض شدن سفه است.
بنابراین چگونه می توان پذیرفت كه حجر وكیل در آن ماده شامل مورد سفاهت نمی شود؟
آیا بخش اخیر ماده 682 جز این معنی می دهد كه سفه وكیل موجب بطلان عقد وكالت می شود مگر در مواردی كه مانع از اقدام در امری نباشد؟ آیا نمی توان گفت همانگونه كه عارض شدن سفه در امور مالی باعث بطلان وكالت می شود از آغاز نیز مانع انعقاد است و تنها تملكات مجانی باید از آن استثناء كرد؟ 
 
 
اثر جنون در عقد جعاله
 
می دانیم كه عقد جایز در اثر فوت، جنون و سفه هر یك از طرفین فسخ می شود ( ماده 594 قانون مدنی) عقد جعاله نیز تابع همین قاعده است ولی باید دید آثاری كه بر فسخ عقد از طرف جاعل بار می شود و او ناگزیر از دادن اجرت المثل و گاه سهمی از اجرت می كند و در حالت انفساخ عقد نیز بوجود می آید یا جنون و یا فوت و یا حجر جاعل هیچ التزامی برای او و بازماندگانش بوجود نمی آورد؟
در پاسخ این پرسش باید بین موردی كه پاره ای از نتیجه های مطلوب جاعل بدست آمده است و در حالیكه عامل تنها مقدمه نتیجه نهایی را فراهم آورده است تفاوت گذارد.
در مورد نخست چون عامل بنا بر مفاد پیمان و به حكم قانون استحقاق گرفتن سهمی از اجرت را دارد طبیعی است كه موت و حجر جاعل نمی تواند این حق ثابت را از بین ببرد. زیرا اثر انفساخ در مورد آینده است و در فرض ما جاعل پیش از انحلال عقد سهمی از اجرت مقرر حق پیدا كرده است.
ولی در حالت دوم، این بحث به میان آمده است كه آیا التزام جاعل به پرداخت اجزت المثل ناشی از مسوولیتی است كه در نتیجه ضرر و زیان به عامل بوجود آمده و مبتنی بر تقصیر او است یا هدف جلوگیری از تضرر بیهوده عامل بوده است و خطای جاعل در این راه سهمی ندارد؟
بعضی از استادان گفته اند چون در تسبیب مسوولیتی مبتنی بر تقصیر است و فوت و جنون جاعل كه باعث انحلال عقد شده تقصیر محسوب نمی شود، جاعل در چنین موردی ملتزم به پرداختن اجرت المثل كار عامل نیست مسوولیت جاعل در پرداختن اجرت المثل كاری نیست نتیجتاً این نظر را باید پذیرفت ولی به مقدمه آن می توان خرده گرفت كه مسوولیت جاعل در پرداخت اجرت المثل عامل نتیجه تقصیر او نیست تا بتوان گفت حتی در صورت وجود حالت جنون ادواری خطائی از او سر نزده است و مسوولیتی هم ندارد.
گفته شده كه، در این فرض، جاعل حقی را كه قانون به او داده است اعمال می كند و مسوولیت او نیز مشروط به سوء استفاده از این حق نیست و به همین جهت، اگر بهانه مشروعی هم در فسخ عقد داشته باشد باز هم ناگزیر از پرداخت اجرت المثل است بنابراین قانونگذار رابطه سببیت عرفی و مادی بین كار جاعل و زیان عامل را كافی شمرده و به مانند موردی كه شخص مال دیگری را به طور مستقیم تلف می كند بدون توجه به وجود تقصیر جاعل را مسوول دانسته است منتها آنچه نتیجه این نظر را قابل قبول می سازد این است كه در صورت فوت و جنون این رابطه عرفی و مادی بین كار جاعل و زیان عامل وجود ندارد ، حادثه ای رخ داده است و رابطه حقوقی بین آن دو را از بین برده است و این قطع رابطه جاعل هیچگونه دخالتی ندارد ولی در این باره بهتر است حالت جنون را در عقد جعاله بررسی نماییم كه آیا شخص مجنون در حالت جنون ادواری باید التزام داشته باشد یا خیر؟
در این جواب می توان گفت مجنون ادواری حالتش شاید زودگذر باشد ولی وقتی در این حالت به وی بازگردد پس در آن حالت وی را در مورد قید التزام باید مبری ساخت چون حالت جنون به وی شاید حالت منفی باشد و عمل را به ضرر هر یك از ذینفع به اتمام رساند پس در حالت جنون می توان گفت كه با توجه به اصول حقوقی مسلم در این رابطه عامل مختار است بین فسخ و یا انتظار برای بهبودی وی به وضع سابق چون التزام جاعل در برابر تحقق نتیجه مورد نظر اصلی ما است نه كوشش در این راه و انجام مقدمات آن. این نتیجه را عامل باید تسلیم كند تا مستحق اجرت شود بنابراین ممكن است نتیجه گیری شود كه عقد تا زمان تحویل نتیجه كار تمام نیست و تا این لحظه جاعل می تواند آن را بر هم بزند. ولی قانون مدنی این نتیجه را نپذیرفته است و انجام كار را سبب لزوم عقد و از جانب جاعل دانسته است چنانچه ماده 565 مقرر می دارد « جعاله تعهدی است جایز و مادامی كه عمل به اتمام نرسیده است هر یك از طرفین می توانند رجوع كنند » 
 
 
آثار انحلال شركت به جهت وجود جنون خواه ادواری خواه اطباقی
 
انحلال مضاربه خواه در اثر فسخ یا انفساخ باشد در گذشته اثر ندارد و ناظر به آینده است . شخص مجنون ادواری ممكن است در مورد انعقاد قرارداد حالت جنون نداشته باشد انعقاد قرارداد صحیح است پس اگر تا زمان انحلال روحی به دست آمده باشد بر مبنای قرارداد طرفین تقسیم می گردد. نمایندگی عامل در اداره سرمایه و تجارت با آن پایان می پذیرد و او ناگزیر است در نخستین فرصت ممكن سرمایه و ربع سهم مالك را به او بدهد و از تاریخ مطالبه مالك و امتناع از پرداخت یا انكار در حكم غاصب می باشد.
از سویی دیگر ، چون فسخ عقد حق هر یك از طرفین است اقدام به آن هیچ مسوولیتی به بار نمی آورد. به طور مثال اگر عامل مضاربه را فسخ نماید مالك نمی تواند به بهانه اینكه سرمایه معطل مانده و احتمال بردن سود به جهت تسری حالت جنون ازدست رفته است از او خسارت بگیرد. همچنین، در فرض عامل حق گرفتن اجرت المثل كارهایی را كه انجام گرفته است ندارد. زیرا هدف از مضاربه بدست آوردن سود است و تجارت به عنوان مقدمه رسیدن به این هدف و جنون ادواری مورد توجه قرار می گیرد و به طور مستقل اجرتی ندارد. وانگهی چون عامل خود در انحلال مضاربه پیشقدم شده است، حق مطالبه خسارت را ندارد.
ممكن است گفته شود كه هرگاه از اقدام عامل سودی به مالك برسد ولی به جهت تسری جنون و یا بعد از آن بر مبنای استیفا می تواند آن را مطالبه كند بنا بر مثال اگر كالایی خریداری شده و به گونه بسته بندی و ارائه گردد كه در ایجاد رغبت مشتری و افزایش بهای آن قبل از جنون موثر واقع گردد ، ولی هرچند از فروش كالا سودی بدست نیامده باشد عامل می تواند بعد از رفع حالت جنون خود به شرط اثبات اجرت المثل دریافت دارد. حتی افزایش بها را نیز، در صورتیكه محق و قابل محاسبه باشد، بایستی در شمار سود قابل محاسبه درآورد. منتها در این صورت دیگر نمی توان برای اقدام به انجام مقدمه آن و منع اجرت المثلی در نظر گرفت.
این گفته در بخشی كه مربوط به سود ناشی از بالا رفتن قیمت و ایجاد رغبت است ، منطقی به نظر می رسد ولی،

تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:14 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

بیشترین آمار شکایات در فضای سایبر در کشور به اختلافات بر سر دامنه اینترنتی اختصاص دارد و پس از آن می توان به اختلاف شرکتهای اینترنتی با مخابرات، جعل سایتهای اینترنتی، شکستن قفل نرم افزارها و هک ایمیل های شخصی اشاره کرد که نسبت به آن اقامه دعوی می شود.
 
به گزارش مهر، با توجه به توسعه تکنولوژیک و انفورماتیک و با گسترش تخلفاتی از قبیل کپی و تکثیر غیر‌قانونی نرم‌افزار‌ها و برنامه‌های رایانه‌ای در ایران قانون حمایت از پدید‌آورندگان نرم‌افزار‌های رایانه‌ای در دی‌ ماه 1379 به تصویب رسید که آیین‌نامه آن نیز در 70 ماده به تصویب هیئت وزیران رسیده است.
 
پس از آن با پیگیری های انجام شده و با توجه به گسترش تخلفات و تعریف جرائم جدید در فضای سایبر قانون جرائم رایانه ای مشتمل بر 56 ماده و 25 تبصره در پنجم خرداد ماه سال 88 در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در 20 خرداد ماه همان سال نیز به تایید شورای نگهبان رسید.
 
اختلاف بر سر مالکیت دامنه های اینترنتی
 
باقر افخمی عضو اصلی شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای و اینترنتی دادگستری کل استان تهران در گفتگو با خبرنگار مهر در تشریح وضعیت جرایم رایانه ای و اینترنتی در کشور و مراجعات انجام شده در این خصوص به شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای گفت: اختلاف بر سر مالکیت دامنه های اینترنتی از جمله مباحثی است که در کشور بسیار با آن روبرو هستیم.
 
وی بیشترین آمار شکایات در فضای سایبر را مربوط به اختلاف بر سر دامنه های اینترنتی عنوان کرد و گفت: برخی افراد حقیقی نسبت به ثبت دامنه های اینترنتی با نام مجموعه ها و موسسات و برندهای معتبر و شناخته شده اقدام می کنند که صاحبان اصلی این نامها، مدعی باز پس گیری این دامنه ها می شوند.
 
عضو اصلی شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای ادامه داد: در قوانین سازمان نظارت بر نامها و ارقام اینترنتی (آیکان) بر قانون مالکیت معنوی تاکید شده است و این به معنی است که برندهای شناخته شده حتی اگر نسبت به ثبت دامنه خود اقدام نکنند هیچ کس حق ثبت آن دامنه را برای خود نخواهد داشت اما در کشور ما به این قانون آن طور که باید توجه نمی شود و به همین دلیل با مراجعات بیشماری در این زمینه روبرو هستیم.
 
افخمی با بیان اینکه اختلاف بر سر دامنه‌های اینترنتی اغلب میان افراد حقیقی و حقوقی پیش می آید که این اشخاص حقیقی پیش دستی کرده و با نام شرکتهای مشهور، دامنه را برای خود به ثبت می رسانند افزود: شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای در این موارد، ادعای اعلام شده را از لحاظ شرایط و اثبات مالکیت بررسی کرده و در صورت صحیح شناخته شدن مورد ادعا، دامنه به صاحب اصلی بازگردانده می شود.
 
این مقام مسئول با بیان اینکه تمامی احکام صادره در شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای و اینترنتی دادگستری طبق قانون جرائم رایانه ای خواهد بود که چندی است به تصویب مجلس و شورای نگهبان نیز رسیده است خاطرنشان کرد: در شرایط مساوی در مالکیت دامنه های اینترنتی، فردی که سریعتر نسبت به ثبت دامنه اقدام کرده است صاحب دامنه خواهد بود.
 
افخمی تاکید کرد: اولویتی میان افراد حقیقی و حقوقی در ثبت دامنه وجود ندارد مگر آنکه ثبت دامنه از نام یک برند و یا شرکت شناخته شده ای گرفته شده باشد.
 
اقامه دعوی در جرائم رایانه ای رو به افزایش است 
 
عضو شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای و اینترنتی دادگستری کل استان تهران با تاکید بر اینکه اقامه دعوی در جرائم رایانه ای رو به افزایش است گفت: این به معنی افزایش بزه های رایانه ای نیست بلکه آگاهی مردم از اینکه محلی برای پیگیری و رسیدگی به شکایاتشان وجود دارد افزایش یافته است.
 
وی گفت: رسیدگی به بسیاری از جرائم رایانه ای نیازمند وجود شاکی خصوصی است که این امر در گذشته کمتر دیده می شد اما در حال حاضر و با افزایش آگاهی مردم به وجود محلی برای طرح دعوی، بسیاری از جرائم شاکی خصوصی پیدا می کند.
 
افخمی با بیان اینکه با وجود استفاده از تکنولوژیهای روز شاهد ارتقای سطح بسیاری از رسیدگی ها برای بررسی احکام این بخش هستیم اضافه کرد: به همین ترتیب شاهد افزایش تنوع در اقامه دعوی نسبت به سالهای گذشته هستیم.
 
اختلاف شرکتهای اینترنتی با مخابرات
 
عضو شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای و اینترنتی دادگستری کل استان تهران اختلاف شرکتهای اینترنتی با مخابرات را از دیگر موارد مراجعه به این شورا عنوان کرد و به مهر گفت: شرکتهای اینترنتی از عدم رعایت فرم مشتری مداری (SLA) از سوی مخابرات گله مند هستند که این مسئله خسارت بسیاری را به دلیل قطع سیستمها و عدم سرویس دهی مناسب برای این شرکتها به بار می آورد.
 
وی گفت: در بسیاری موارد این اقامه دعوی منجر به صدور رای علیه مخابرات و پرداخت ضرر و زیان ناشی از آن به شرکتهای اینترنتی شده است.
 
افخمی اختلاف شرکتهای اینترنتی با یکدیگر و اختلاف کارمندان با صاحبان این شرکتها را از دیگر موارد مطرح شده از این دست در شکایات رایانه ای عنوان کرد. 
 
احکام صادره قانونی است
 
این عضو شورای حل اختلاف جرائم رایانه ای با تاکید بر اینکه احکام صادره در این شورا از نظر قانونی حکم قضایی محسوب می شود و نیروی انتظامی ملزم به رعایت آن خواهد بود به مهر گفت: تمامی احکام صادره این شورا ماهیت قضایی دارد و اجرا می شود.
 
افخمی با اشاره به نقض قانون حمایت از مالکیت معنوی در کشور با بیان اینکه حمایت از پدیدآورندگان آثار رایانه ای طبق قانون قابل انجام است اضافه کرد: قانونگذار با استناد به حق مولفان و پدیدآورندگان اثر در صورت نقض قانون و کپی رایت برای آن مجازات تعیین کرده است اما اقدام به بررسی و اجرای این قانون نیازمند شاکی خصوصی است. 
 
وی ادامه داد: هم اکنون سالانه موارد متعددی از جعل سایتهای اینترنتی، جعل نرم افزار و شکستن قفل نرم افزارها گزارش می شود که حقوق افراد در این شکایات رسیدگی می شود.
 
وظیفه بستن سایتهای اینترنتی به عهده دادگستری نیست
 
افخمی در مورد استفاده از فیلترشکن و سایتهای معاند در کشور با بیان اینکه این قبیل جرائم باید از سوی شاکی خصوصی مطرح شود گفت: وظیفه بستن سایتهای اینترنتی به عهده دادگستری نیست و کمیته تعیین مصادیق نسبت به اینگونه جرائم تصمیمگیری می کند.
 
وی گفت: چنانچه سایت اینترنتی باعث ضرر و زیان مادی و معنوی فرد شود تا زمان صدور حکم بنا به درخواست شاکی و با نظر قاضی پرونده امکان مسدود کردن آن وجود دارد. قانونگذار در این شرایط این اختیار را به ما داده تا سایت را تا اطلاع ثانوی مسدود کنیم.
 
یافتن مجرم در فضای سایبر آسان است
 
افخمی با بیان اینکه موارد مختلفی از هک کردن سایتها و ایمیل های شخصی افراد وجود دارد که شاکی خصوصی در این زمینه اقدام نکرده است ادامه داد: چنانچه این موارد از سوی شاکی خصوصی مطرح شود قانونگذار دست قاضی را برای اعمال حکم باز گذاشته است.
 
وی گفت: برخلاف تصور عامه جامعه، یافتن مجرم در فضای سایبر بسیار کار آسانی است و پروتکل اینترنت که براساس IP استوار است امکان کنترل را به راحتی فراهم می کند.
 
افخمی به کاربران اینترنتی توصیه کرد که بدون شناخت نسبت به ارتباط ایمیل، چت و وب کم در فضای سایبر اقدام نکنند تا مورد سوء استفاده های موجود در این حوزه قرار نگیرند


تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:13 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

اصلاحیه فصل سوم ‌بخش سوم آئین‌نامه اجرائی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور درباره چگونگی اعطای مرخصی به زندانیان به تأیید آیت‌الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه رسید. 
 
به گزارش ایسنا، متن این اصلاحیه ‌١٧ ماده‌یی و ‌١٠ تبصره‌یی كه در تاریخ ‌٢١ / ‌٢ / ‌١٣٨٩ به تصویب رئیس قوه قضائیه رسیده است، به شرح ذیل است: 
 
فصل سوم: مرخصی زندانیان 
 
‌ماده‌٢١٣ـ به منظور كمك به تحكیم مبانی و روابط خانوادگی و اجتماعی زندانیان، رفع مشكلات ضروری فردی، خانوادگی و قضائی، بازتوانی اجتماعی و فراهم نمودن زمینه بازگشت مجدد به جامعه و همچنین مشاركت فعال در برنامه‌های اصلاحی، تربیتی، فرهنگی و ورزشی، حرفه‌آموزی و اشتغال، به زندانیان در چهارچوب مواد مربوط به این فصل مرخصی اعطاء می‌گردد. 
 
‌تبصره ـ اعطای مرخصی به زندانیان به عنوان یك حق تلقی نمی‌گردد و برخورداری از آن موكول به رعایت مقررات زندان و كسب امتیازات لازم می‌باشد. 
 
ماده‌٢١٤ـ شرایط اعطای مرخصی: 
 
‌الف) محكومین به حبس تا ‌١٥ سال باید حداقل ‌یك ‌ششم‌ از مدت حبس و محكومین بیش از ‌١٥ سال و حبس ابد حداقل سه سال از مدت محكومیت خود را سپری كرده باشند. محكومینی كه دارای سابقه محكومیت در جرائم عمدی باشند، به ازای هر سابقه محكومیت یك ماه به نصاب مذكور اضافه می‌شود. 
 
‌ب) محكومینی كه به لحاظ عدم پرداخت جزای نقدی یا عدم تأدیه محكومیت مالی (موضوع مادتین ‌١ و ‌٢ قانون نحوه اجرای محكومیت‌های مالی) و یا هر دو در زندان بسر می‌برند، در صورتی كه حداقل یك ماه بابت محكومیت مذكور تحمل حبس نموده باشند. 
 
‌ج) كسب حداقل ‌٢٠٠ امتیاز برای هر نوبت مرخصی با توجه به معیارهای زیر: 
 
‌١ـ رعایت مقررات و امور انضباطی در زندان در هر ماه ‌١٠ امتیاز 
 
‌٢ـ همكاری در برقراری نظم و انضباط و پیشگیری از تخلفات داخلی در هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌٣ـ همكاری در انجام فعالیت‌های فرهنگی در هر ماه ‌١٠ امتیاز 
 
‌٤ـ اهتمام به شركت در نماز جماعت و سایر مراسم مذهبی، در هر ماه ‌٣٠ امتیاز 
 
‌٥ ـ شركت در برنامه‌های مربوط به تلاوت، آموزش روخوانی، ترجمه، درك مفاهیم، حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر برنامه در هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌٦ ـ قبولی در آزمون دوره‌های مربوط به روخوانی، ترجمه، درك مفاهیم و حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر دوره ‌٣٠ امتیاز 
 
‌٧ـ شركت در دوره احكام سطح ‌١ و ‌٢ هر كدام در هر ماه ‌١٠ امتیاز 
 
‌٨ ـ قبولی در آزمون احكام سطح ‌١و ‌٢ هر یك ‌٣٠ امتیاز 
 
‌٩ـ شركت در هر دوره كتابخوانی ‌٢٠ امتیاز 
 
‌١٠ـ حفظ قرآن به ازاء هر جزء ‌٢٠٠ امتیاز 
 
‌١١ـ انتخاب در جشنواره قرآنی شهرستان، استان و یا كشور و یا كسب رتبه در آن، هر كدام ‌١٠٠ امتیاز 
 
‌١٢‌ـ اشتغال به تحصیل در هر یك از مقاطع تحصیلی هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌١٣ـ قبولی در هر دوره تحصیلی ‌٣٠ امتیاز 
 
‌١٤ـ شركت در كلاس‌های فرهنگی، هنری و ورزشی در هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌١٥ـ شركت در هر یك از دوره‌های تربیت معلم، آموزشیاری یا مربیگری درون زندان ‌١٠ امتیاز 
 
‌١٦ـ اخذ گواهی در هر یك از دوره‌های تربیت معلم، آموزشیاری یا مربیگری ‌٣٠ امتیاز 
 
‌١٧ـ تدریس در هر یك از امور آموزشی، فرهنگی و ورزشی در هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌١٨ـ كسب رتبه در هر یك از جشنواره‌های فرهنگی، هنری یا مسابقات ورزشی اعم از شهرستان، استان یا كشور ‌٣٠ امتیاز 
 
‌١٩ـ پذیرش در دانشگاه ‌٥٠ امتیاز 
 
‌٢٠ـ شركت در كلاس‌های فنی و حرفه‌ای در هر ماه ‌١٠ امتیاز 
 
‌٢١ـ اخذ گواهی فنی و حرفه‌ای در هر رشته ‌٥٠ امتیاز 
 
‌٢٢‌ـ اشتغال به كار در كارگاه‌ها و انجام امور خدماتی داخل زندان در هر ماه ‌٤٠ امتیاز 
 
‌٢٣ـ شركت در دوره مهارت‌های اساسی زندگی هر مهارت ‌٥ امتیاز حداكثر ‌٥٠ امتیاز 
 
‌٢٤ـ اخذ گواهی مربوط به مهارت‌های اساسی زندگی هر مهارت ‌١٠ امتیاز حداكثر ‌١٠٠ امتیاز 
 
‌٢٥ـ شركت در جلسات و كلاسهای مشاوره و روان درمانی هر ماه ‌٢٠ امتیاز 
 
‌٢٦ـ ترك كامل اعتیاد به تائید بهداری زندان ‌٢٠٠ امتیاز 
 
‌٢٧ـ پرداخت جزای نقدی به ازاء یك‌درصد از مبلغ جریمه ‌٥ امتیاز 
 
‌٢٨ـ اخذ رضایت شاكی یا شاكیان حداكثر ‌٢٠٠ امتیاز(در صورت تعدد شكات میزان امتیازات به تعداد آنها تقسیم خواهد شد.) 
 
‌٢٩ـ سایر اقدامات و فعالیت‌های پیش‌بینی نشده در این بند به تشخیص شورای طبقه‌بندی ‌١٠٠ امتیاز 
 
‌تبصره‌١ـ تحصیل هر یك از امتیازات مذكور حسب مورد، منوط به اخذ گواهی از سوی واحدهای ذیربط و تائید رئیس زندان می‌باشد. 
 
‌تبصره‌٢ـ محكومین ذكور دارای بیش از ‌٦٠ سال و اناث بیش از ‌٥٥ سال و همچنین زنان سرپرست خانوار (براساس گواهی مستند) و مادران دارای فرزند كمتر از ده سال و یا افراد دارای سابقه ایثارگری، با كسب حداقل ‌١٥٠ امتیاز با رعایت سایر شرایط از مرخصی بهره‌مند می‌گردند. 
 
‌تبصره‌٣ـ محكومین دارای حبس بیش از ‌١٠ سال هرگاه با تلاش فوق‌العاده موفق به كسب ‌١٠٠٠ امتیاز گردند به شرط تحمل حداقل یك سال حبس از مرخصی بهره‌مند خواهند شد. 
 
‌تبصره‌٤ـ كلیه محكومین به استثنای مشمولین ماده ‌٢٢١ در صورت ازدواج یا فوت یكی از بستگان درجه یك آنان (پدر، مادر، فرزند، همسر، برادر، خواهر) بدون لحاظ شرایط مذكور در این ماده از یك نوبت مرخصی بهره‌مند می‌گردند. 
 
ماده‌٢١٥ـ میزان مرخصی: 
 
لف ـ به محكومین حبس جرائم غیرعمدی و محكومینی كه صرفاً به دلیل عدم پرداخت جزای نقدی، دیه و یا محكومیت‌های مالی غیركیفری در زندان نگهداری می‌شوند در صورت كسب امتیازات لازم به ازای هر دو ماه، سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد. 
 
‌ب ـ به محكومین سایر جرائم كه امتیازات لازم را كسب نمایند در صورت فقدان سابقه محكومیت در جرائم عمدی به ازای هر سه ماه و در صورت وجود سابقه محكومیت در جرائم عمدی به ازای هر چهار ماه، سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد. 
 
‌ج ـ زنان سرپرست خانوار و مادران دارای فرزند كمتر از ده سال در صورت كسب امتیازات لازم و فقدان سابقه عمدی محكومیت به ازای هر دو ماه سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد. 
 
‌د ـ كسب امتیاز بیشتر از سقف تعیین شده، موجب تمدید مرخصی تشویقی برای زندانیان محكوم در پایان هر دوره مرخصی خواهد بود. تعیین مدت تمدید مرخصی به عهده شورای طبقه‌بندی بوده و در هر صورت نباید این مدت بیشتر از سقف مرخصی در هر دوره باشد. 
 
‌ه‍ ـ چنانچه فاصله محل سكونت زندانی تا محل تحمل كیفر وی بیش از صد كیلومتر باشد، به تشخیص شورای طبقه‌بندی و به تناسب فاصله راه بین یك تا چهار روز برای ایاب‌وذهاب به مدت مرخصی افزوده خواهد شد. 
 
ماده‌٢١٦ـ محكومینی كه بنا به تشخیص پزشك زندان نیاز به بستری شدن در مراكز درمانی خارج از زندان را دارند بدون در نظر گرفتن شرایط مذكور در ماده ‌٢١٤ می‌توانند برای یك دوره معالجه، جهت بستری‌شدن از مرخصی استفاده نمایند و در صورت نیاز به ادامه بستری بیش از یك ماه بنا به تشخیص بیمارستان و تائید پزشكی قانونی قابل تمدید است در این صورت باید تاریخ و محل بستری مشخص گردد تا در صورت لزوم از طرف یگان حفاظت زندان بازدید و سركشی بعمل آید. 
 
ماده‌٢١٧ـ اعطای مرخصی به محكومین، موكول به تصویب شورای طبقه‌بندی زندان و اخذ تأمین مناسب توسط مقام قضایی مربوطه می‌باشد. اخذ تأمین و اقدامات مربوط به آن با التفات به رأی وحدت رویه شماره ‌٦٨٠ مورخ ‌٢٥ / ‌٥ / ‌١٣٨٤ هیأت عمومی دیوان عالی كشور از هر حیث تابع احكام مربوط به قرارهای تأمین در قانون آئین دادرسی كیفری می‌باشد. 
 
‌تبصره ـ تأمین مأخوذه برای اعطاء مرخصی محكومین، حسب مورد پس از تفهیم به زندانی یا وثیقه‌گذار و یا كفیل برای مرخصی‌های بعدی نیز دارای اعتبار بوده و ملاك عمل می‌باشد. 
 
ماده‌٢١٨ـ دادستان محل و یا رئیس حوزه قضایی بخش كه عهده‌دار وظایف دادستان می‌باشد می‌توانند با رعایت شرایط پیش‌بینی شده در این فصل با اخذ تأمین مناسب رأساً نسبت به اعطای مرخصی اقدام نمایند. 
 
ماده‌٢١٩ـ شورای طبقه‌بندی موظف است ضمن بررسی پرونده شخصیت رفتاری محكومین، چنانچه باقیمانده حبس آنها حداكثر معادل ‌یك‌ دهم‌ كل محكومیت آنان بوده مشروط بر اینكه مدت مزبور از شش ماه تجاوز ننماید، با در نظر گرفتن وضعیت جسمانی یا معیشت خانواده، اصلاح‌پذیری، شخصیت محكوم و لحاظ امتیازات مكتسبه و در صورت استحقاق با اخذ تعهد كتبی و بدون اخذ تامین نسبت به اعطای مرخصی به‌آنان اقدام نماید. 
 
ماده‌٢٢٠ـ در مواقع اضطراری و بروز حوادث غیرمترقبه متهمین و محكومینی (كه واجد شرایط اعطای مرخصی نمی‌باشند) می‌توانند بنا به تشخیص شورای طبقه‌بندی و موافقت قاضی مجری حكم یا رئیس حوزه قضایی و یا مقام بازداشت‌كننده حداكثر به‌مدت ‌١٢ ساعت در روز به صورت تحت‌الحفظ به مرخصی اعزام گردند. 
 
ماده‌٢٢١ـ مستثنیات اعطای مرخصی: 
 
محكومین زیر از شمول اعطای مرخصی مستثنی می‌باشند: 
 
‌الف ـ محكومین جرائم سرقت مسلحانه و یا مقرون به آزار، ربودن مال دیگری از طریق كیف‌زنی، جاسوسی، اقدام علیه امنیت كشور، آدم‌ربائی، جرائم باندی و سازمان یافته، تجاوز به عنف، دائركردن مراكز فساد و فحشاء، اسیدپاشی، اخلال در نظام اقتصادی، ورود، تولید، توزیع و فروش مشروبات الكلی، قاچاق مسلحانه و یا عمده مواد مخدر و روانگردان‌ها. 
 
ب ـ محكومین دارای سه سابقه محكومیت به ارتكاب همان جرم. 
 
‌ج ـ محكومینی كه به شرارت مشهورند. 
 
‌د ـ محكومین به قصاص و اعدام. 
 
‌تبصره‌١ـ منظور از قاچاق عمده مواد مخدر و روانگردان‌ها مواردی است كه مجازات قانونی جرم حبس ابد یا اعدام باشد. 
 
‌تبصره‌٢ـ اعطای مرخصی به محكومین جرائم سرقت در ایام نوروز ممنوع می‌باشد. 
 
ماده‌٢٢٢ـ محكومین مذكور در ماده فوق به جز محكومین به قصاص و اعدام در صورت كسب امتیازات مندرج در ماده ‌٢١٤ و پس از تحمل ‌٢/ ‌١ (یك‌دوم) از مدت محكومیت خود با تائید دادستان مربوط می‌توانند از مرخصی استفاده نمایند. 
 
تبصره ـ مدت تحمل اولیه در مورد محكومین به حبس ابدی كه مشمول ماده ‌٢٢١ می‌باشند معادل ‌١٠ سال خواهد بود. 
 
ماده‌٢٢٣ـ چنانچه زندانیان مشمول ماده ‌٢٢١ و نیز محكومین حبسهای بیش از ده سال به مرخصی اعزام شوند لازم است مراتب حسب مورد توسط مقام اعطاءكننده مرخصی، به یگانهای انتظامی مربوطه اعلام تا به نحو مقتضی تحت مراقبت و نظارت قرار گیرند. 
 
ماده‌٢٢٤ـ زندانیان محكومی كه به هر دلیل واجد شرایط لازم برای برخورداری از مرخصی نباشند در مواقع اضطراری و یا خاص به پیشنهاد شورای طبقه‌بندی و موافقت دادستان محل می‌توانند از یك نوبت مرخصی بهره‌مند شوند. 
 
ماده‌٢٢٥ـ مدت مرخصی زندانیان جزء مدت محكومیت آنان محسوب گردیده، لیكن در صورت غیبت، ایام غیبت جزء مدت محكومیت احتساب نمی‌گردد و چنانچه زندانی پس از اعطای مرخصی غیبت نماید علاوه بر مجازات قانونی برای بار اول به مدت ‌٦ ماه و برای بار دوم یك سال و برای نوبت سوم تا پایان مدت محكومیت از مرخصی محروم خواهد شد و در صورتی كه زندانی پس از پایان مرخصی به زندان مراجعت ننماید و توسط مأمورین دستگیر و تحویل زندان شود تا پایان مدت محكومیت از مرخصی محروم خواهد شد. 
 
تبصره ـ چنانچه غیبت زندانی به تائید دادستان محل، رئیس حوزه قضایی بخش كه عهده‌دار وظایف دادستان می‌باشد و یا شورای طبقه‌بندی، موجه تشخیص داده شود، زندانی غائب از مرخصی مشمول حكم این ماده نخواهد بود. 
 
ماده‌٢٢٦ـ زندانیانی كه در حین مرخصی و یا اشتغال خارج از زندان مرتكب جرم عمدی می‌شوند، برای بار اول تا یك سال و برای بار دوم تا دو سال و برای بار سوم تا سه سال از مرخصی محروم خواهند شد. 
 
ماده‌٢٢٧ـ دادستان یا شورای طبقه‌بندی می‌توانند برای زندانیانی كه به مرخصی اعزام می‌شوند تكالیفی از قبیل معرفی نوبه‌ای به مراجع انتظامی، عدم حضور در برخی از اماكن در حین مرخصی مقرر دارد و چنانچه زندنیان دستورات صادره را رعایت ننمایند، باقیمانده مرخصی آنان ملغی و از یك نوبت مرخصی بعدی محروم خواهند شد. 
 
ماده‌٢٢٨ـ چنانچه زندانی در خاتمه مدت مرخصی به زندان مراجعه ننماید، رئیس زندان باید ضمن اقدام لازم برای دستگیری زندانی و عودت وی به زندان مراتب غیبت را بلافاصله برای تشریفات مربوط به ضبط تأمین مأخوذه به مقام قضایی مربوط اعلام نماید. مقام قضایی ذیربط نیز باید نتیجه اقدامات مربوط به ضبط تأمین مأخوذه را برای درج در پرونده به زندان منعكس نماید. 
 
ماده‌٢٢٩ـ دستورالعملهای اجرائی این فصل توسط رئیس سازمان زندانها تهیه و ابلاغ می‌گردد. 
 
اصلاحیه فصل سوم از بخش سوم آئین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی كشور مشتمل بر (‌١٧) ماده و (‌١٠) تبصره در اجرای ماده ‌٩ قانون تبدیل شورای سرپرستی زندان‌ها به سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور مصوب ‌١٣٦٤ در تاریخ ‌٢١ / ‌٢ / ‌١٣٨٩ به تصویب رئیس قوه قضائیه رسید و از تاریخ ‌١ / ‌٤ / ‌١٣٨٩ لازم‌الاجراء می‌باشد. همچنین كلیه آئین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های مغایر با این اصلاحیه از تاریخ لازم‌الاجرا شدن آن لغو می‌گردد.


تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:09 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

بخش هفتم- مقررات انتظامی
گفتار اول- مجازات¬ انتظامی
ماده ۱۳۲- مجازات¬های انتظامی به ترتیب زیر است:
۱.¬ توبیخ بدون درج در پرونده،
۲.¬ توبیخ با درج در پرونده،
۳.¬ توبیخ با درج در پرونده، خبرنامه و روزنامه كانون ملی موضوع بند (۷) ماده ۲۴،
۴.¬ تعلیق از وكالت از سه ماه تا سه سال،
۵.¬ تنزیل درجه، 
۶. محرومیت موقت از شغل وكالت از ۱ تا ۵ سال،
۷. محرومیت دائم از شغل وكالت.
ماده ۱۳۳- متخلفان از تكالیف موضوع مواد زیر به یكی از مجازات‌های انتظامی درجه ۱ تا ۳ محكوم میشوند:
۳۹- ۵۸- ۶۴- ۶۶- ۸۰- ۸۸- ۹۵- ۱۰۱- ۱۰۳- ۱۰۵- ۱۰۶- ۱۰۷- ۱۰۸- ۱۱۳- ۱۱۴- ۱۱۵- ۱۱۶- ۱۱۷- ۱۲۴- ۱۲۵- ۱۲۶- ۱۲۷- ۱۳۰
ماده ۱۳۴- متخلفان از تكالیف موضوع مواد زیر به یكی از مجازات‌های انتظامی درجه ۳ تا ۵ محكوم می¬شوند:
۵۶- ۷۴- ۷۵- ۷۶- ۷۷- ۷۹- ۸۱- ۸۲- ۸۳- ۸۴- ۸۵- ۸۶- ۸۷- ۸۹- ۹۰- ۹۳- ۹۴- ۹۶- ۹۷- ۹۸- ۹۹- ۱۰۰- ۱۰۲- ۱۰۴- ۱۰۹- ۱۱۰- ۱۱۱- ۱۱۲- ۱۱۸- ۱۱۹- ۱۲۲- ۱۲۸- ۱۲۹- ۱۳۱
ماده ۱۳۵- ¬متخلفان از تكالیف موضوع مواد زیر به یكی از مجازات‌های انتظامی درجه ۵ تا ۷ محكوم می¬شوند:
۷۸- ۹۱- ۹۲.
ماده ۱۳۶- صدور حكم قطعی مبنی بر محكومیت وكیل به ارتكاب جرایم موجب حد، قصاص نفس، اعدام، حبس ابد و جرائم كلاهبرداری، خیانت در امانت، سرقت غیر حدی و رشا و نیز عدم رعایت مفاد ماده (۱۲۱) این قانون موجب مجازات انتظامی درجه ۷ است.
‌ماده ۱۳۷- در صورت تخلف هریك از اعضای هیات مدیره كانون‌های وكلای دادگستری از تكالیفی كه این قانون برعهده آنها نهاده است، به حكم هیات عمومی انتظامی وكلا، علاوه بر محرومیت دائم از عضویت در هیات‌های مدیره كانون‌های وكلا به تعلیق از دو تا پنج سال محكوم خواهند شد.
ماده ۱۳۸- ارتكاب تخلفات متعدد مستوجب تعیین یك مجازات انتظامی است. چنانچه تخلفات ارتكابی دارای مجازات‌های متفاوتی باشند، مجازات تخلفی تعیین می‌شود كه شدیدتر است.
ماده ۱۳۹- چنانچه تخلفی كه قبلاً برای آن مجازات تعیین شده تكرار شود، مرتكب به مجازات حداقل یك درجه و حداكثر دو درجه شدیدتر از مجازات تعیین شده قبلی، محكوم می‌شود.
گفتار دوم- دادسرا، دادگاه و هیات عمومی انتظامی 
ماده ۱۴۰- به منظور رسیدگی به تخلفات وكلاء و كارآموزان وكالت در هر كانون محلی، دادگاه انتظامی به ترتیب مقرر در مواد آتی تشكیل می‌شود.
ماده ۱۴۱- دادگاه انتظامی وكلا می‌تواند بنا به تشخیص هیات مدیره كانون شعب متعدد داشته باشد. در صورت تعدد شعب ریاست شعب با رئیس شعبه اول خواهد بود. هر شعبه دادگاه انتظامی از سه وكیل پایه یك به انتخاب هیات مدیره كانون كه دارای شرایط زیر باشند تشكیل می¬شود:
۱- داشتن حداقل ۴۵ سال سن، 
۲- داشتن حداقل ۱۵ سال سابقه قضاوت و وكالت كه حداقل ۱۰ سال آن وكالت پایه یك باشد،
۳- نداشتن سابقه محكومیت كیفری موثر و هرگونه محكومیت انتظامی. 
تبصره۱- ریاست شعبه با فردی است كه طولانی‌ترین سابقه قضائی- وكالتی را داشته باشد.
تبصره۲- مدت عضویت اعضای دادگاه انتظامی وكلا ۴ سال است. انتخاب مجدد آنها برای یك دوره متوالی بلامانع است.
ماده ۱۴۲- هیات مدیره كانون، علاوه بر انتخاب سه عضو اصلی، دو عضو علی¬البدل را نیز با شرایط مقرر در این قانون برای هر شعبه دادگاه انتخاب خواهد كرد تا در موارد رد یا غیبت اعضای اصلی جایگزین آنان شوند. این امر مانع از آن نیست كه رئیس شعبه انجام بعضی امور غیر از دادرسی و صدور رای را به اعضای علی¬البدل ارجاع كند. اعضای اصلی و علی¬ البدل موظفند در جلسات رسیدگی حضور یابند مگر اینكه عذر موجهی داشته باشند. 
ماده ۱۴۳- دادسرای انتظامی وكلا در كنار هر دادگاه انتظامی وكلا تشكیل می¬شود. ریاست دادسرا با دادستان است و می‌تواند به تعداد لازم معاون و دادیار داشته باشد. معاونان و دادیاران در امر تعقیب و رسیدگی تحت نظارت و تعلیمات دادستان اقدام می‌كنند.
ماده ۱۴۴- دادستان انتظامی وكلا به وسیله هیات مدیره از میان وكلایی كه دارای شرایط مقرر برای اعضای دادگاه انتظامی باشند، برای مدت ۴ سال انتخاب می¬شود. انتخاب مجدد دادستان برای یك دوره متوالی بلامانع است.
ماده ۱۴۵- معاونان دادستان و دادیاران به پیشنهاد دادستان و تصویب هیات مدیره از بین وكلائی كه دارای شرایط زیر باشند انتخاب می¬شوند:
۱- داشتن حداقل سی سال سن،
۲- داشتن حداقل پنج سال سابقه اشتغال به وكالت پایه یك یا ۳ سال وكالت و ۲ سال قضاوت،
۳- نداشتن محكومیت انتظامی درجه ۳ و بالاتر و محكومیت كیفری موثر.
تبصره- درصورت تعدد معاونان یك نفر از آنان به پیشنهاد دادستان و تصویب هیات مدیره به عنوان جانشین دادستان تعیین خواهد شد.
ماده ۱۴۶- هیات عمومی دادگاه انتظامی وكلا از روسای شعب اول دادگاه‌های انتظامی كانون‌های محلی تشكیل می‌شود. رئیس هیات عمومی به وسیله اعضای هیات برای دو سال انتخاب می‌شود. انتخاب مجدد وی برای یك دوره متوالی بلامانع است. جلسات هیات با حضور دو سوم اعضا رسمیت می‌یابد و رای اكثریت حاضران ملاك تصمیم‌گیری است. 
ماده ۱۴۷- دادستان كل انتظامی وكلا از میان واجدان شرایط عضویت در دادگاه انتظامی وكلا توسط هیات عمومی كانون ملی برای مدت ۳ سال انتخاب می‌شود كه انتخاب او برای یك دوره متوالی بلامانع است. رسیدگی به تخلفات دادستان كل انتظامی وكلا در صلاحیت دادگاه عالی انتظامی قضات است.
ماده ۱۴۸- تخلفات رئیس و اعضای شورای اجرائی و بازرسان كانون ملی و رئیس و اعضای هیات مدیره و بازرسان كانون‌های محلی، قضات دادگاه انتظامی وكلا، دادستان‌ها، دادیاران و معاونان دادسرای انتظامی مذكور، در مورد تكالیف حرفه‌ای مربوط به وكالت و نیز وظایف مربوط به اجرای این قانون، با تعقیب دادستان كل انتظامی وكلا شروع می‌شود و در هیات عمومی دادگاه انتظامی مورد رسیدگی قرار می‌گیرد.
گفتار سوم- آئین رسیدگی انتظامی
ماده ۱۴۹- تعقیب انتظامی وكیل یا كارآموز با شكایت شاكی خصوصی یا اطلاع دادستان انتظامی وكلا آغاز می¬شود.
تبصره- گذشت شاكی خصوصی مانع تعقیب انتظامی نیست.
ماده ۱۵۰- مدت مرور زمان تعقیب انتظامی از تاریخ وقوع تخلف و یا آخرین اقدام تعقیبی دو سال است.
ماده ۱۵۱- حضور همزمان طرفین در جریان تحقیقات مقدماتی دادسرای انتظامی، موكول به نظر مقام رسیدگی كننده به پرونده است.
ماده ۱۵۲- كلیه شكایات و گزارش‌ها در مورد تخلفات وكلا و كارآموزان، باید در دبیرخانه كانون مربوط ثبت و بلافاصله نزد دادستان انتظامی ارسال شود. به دستور دادستان یك نسخه از تصویر شكوائیه یا گزارش و مستندات آن برای وكیل یا كارآموز مورد تعقیب از طریق پست پیشتاز دو قبضه فرستاده یا حضوراً به وی تحویل می‌شود تا ظرف ده روز از تاریخ تحویل، پاسخ خود را به دفتر دادسرا تسلیم كند.
ماده ۱۵۳- اوراق پرونده¬های انتظامی شماره¬گذاری می¬شود. شاكی و وكیل مورد تعقیب می¬توانند به هزینه خود از آنها تصویر تهیه كنند.
ماده ۱۵۴- پس از وصول پاسخ شكوائیه یا گزارش و یا انقضای مدت مقرر جهت ارسال پاسخ و عدم وصول پاسخ از ناحیه وكیل مورد تعقیب، دادستان یا جانشین وی پرونده را جهت رسیدگی به یكی دادیاران ارجاع می¬كند. 
تبصره ۱- چنانچه در جریان رسیدگی، دادیار از تخلفات دیگر وكیل مورد تعقیب مطلع شود، مراتب را به دادستان اعلام خواهد نمود. در صورت موافقت وی وكیل مزبور از این جهت نیز تحت تعقیب قرار خواهد گرفت.
تبصره ۲- جهات رد دادستان، معاونان و دادیاران همان است كه برای اعضای دادگاه انتظامی تعیین شده است.
ماده ۱۵۵- دادسرا می¬تواند در جهت رسیدگی به شكایات یا اعلامات واصله در مورد وكلاء و كارآموزان از مراجع قضائی و دولتی و كلیه نهادهای عمومی، اطلاعات و تصویر اسناد لازم را مطالبه كند. مراجع مزبور مكلفند اطلاعات و اسناد مورد مطالبه دادسرا را ظرف ۱۰ روز در اختیار دادسرا قرار دهند مگر آنكه از اسناد خیلی محرمانه و بالاتر باشند. در این صورت مقامی كه سند مربوطه را در اختیار دارد، مكلف است اطلاعات مورد نظر دادسرا را خارج نویسی كرده و به نحوی كه مخالف مصالح كشور نباشد به دادسرا اعلام كند. همچنین دادستان می¬تواند به یكی از دادیاران ماموریت دهد از پرونده وكیل مورد تعقیب در مراجع یاد شده گزارش تهیه كند.
تبصره- عدم همكاری در این مورد تخلف اداری موضوع بند «۱۴» ماده (۸) قانون رسیدگی به تخلفات اداری مصوب ۱۳۷۲ محسوب و مرتكب به مجازات اداری مندرج در بند «د» ماده (۹) قانون مزبور محكوم خواهد شد.
ماده ۱۵۶- تعقیب انتظامی وكیل مانع تعقیب كیفری و طرح دعوای مدنی علیه وی نیست. در مواردی كه موضوع شكایت از موارد موضوع ماده (۱۳۶) این قانون باشد، دادسرا تعقیب انتظامی را منوط به رسیدگی به جنبه كیفری موضوع در مراجع قضائی كرده و مراتب را به شاكی اعلام می¬كند. چنانچه شاكی ظرف ۲۰ روز از تاریخ اعلام، شكایت خود را در مرجع صالح مطرح و گواهی مربوط را به دادسرای انتظامی تسلیم نماید رسیدگی به پرونده تا اتخاذ تصمیم قطعی قضائی نسبت به شكایت كیفری شاكی متوقف می-شود. درصورتی كه جرم بدون شكایت شاكی خصوصی قابل تعقیب نباشد و شاكی ظرف مهلت مقرر در این ماده گواهی مورد نظر را ارائه نكند، پرونده بایگانی می‌شود و آغاز مجدد رسیدگی موكول به مراجعه شاكی پیش از تحقق مرور زمان موضوع ماده (۱۵۰) این قانون خواهد بود و در این صورت دادسرا بدون توجه به جنبه كیفری موضوع، رسیدگی و اتخاذ تصمیم خواهد كرد.
در صورتی كه جرم بدون شكایت شاكی خصوصی قابل تعقیب باشد دادسرای انتظامی راساً به دادسرای عمومی اعلام جرم خواهد كرد.
ماده ۱۵۷- درصورت فوت یا جنون وكیل مورد تعقیب یا شمول مرور زمان یا عدم احراز تخلف، تعقیب انتظامی متوقف و قرار موقوفی تعقیب وكیل مربوطه صادر می‌شود.
تبصره- درصورتیكه وكیل مجنون پیش از حصول مرور زمان افاقه حاصل كند، تعقیب انتظامی ادامه می‌یابد.
ماده ۱۵۸- قرارهای صادره در دادسرای انتظامی به طرفین و رئیس كانون ابلاغ می¬شود تا چنانچه اعتراضی دارند ظرف ۱۰ روز كتباً به دادسرا تسلیم كنند. در این صورت پرونده به دادگاه انتظامی كانون فرستاده می¬شود. چنانچه دادگاه اعتراض را وارد تشخیص دهد، راساً رسیدگی و رای مقتضی صادر می¬كند. در غیر این صورت قرار صادره را تایید خواهد كرد. تصمیم دادگاه مبنی بر تایید قرار دادسرا قطعی است.
ماده ۱۵۹- دادیار انتظامی پس از رسیدگی، عقیده خود را ابراز می‌كند. هرگاه دادستان با نظر دادیار در مورد تعقیب انتظامی وكیل موافق باشد كیفرخواست تنظیم و پرونده از طریق دفتر دادستان جهت ارجاع به یكی از شعب دادگاه به نظر رئیس دادگاه انتظامی وكلا می¬رسد.
‌هرگاه بین دادیار و دادستان توافق عقیده نباشد (‌یكی عقیده به تعقیب انتظامی یا موقوفی و یا منع تعقیب وكیل و دیگری عقیده عكس آن را داشته باشد) رفع اختلاف حسب مورد در دادگاه انتظامی وكلا به عمل می‌آید و موافق تصمیم دادگاه رفتار می‌شود.
ماده ۱۶۰- دادستان انتظامی درصورت احراز تخلفی كه مستوجب مجازات‌های انتظامی تا درجه ۳ باشد چنانچه شاكی انتظامی نداشته یا شاكی از شكایت خود صرفنظر كرده باشد، می¬تواند درصورت نداشتن سابقه محكومیت انتظامی برای یك بار قرار تعلیق تعقیب صادر كند. قرار صادره از جانب وكیل تحت تعقیب، در دادگاه انتظامی وكلا قابل اعتراض است.
ماده ۱۶۱- كیفرخواست باید در دو نسخه تنظیم و متضمن عنوان و دلایل تخلف و تاریخ وقوع آن و مواد استنادی باشد. دفتر دادگاه انتظامی وكلا نسخه دوم كیفرخواست را جهت ابلاغ به وكیل مورد تعقیب، به ترتیب مقرر در ماده (۱۵۲) ارسال خواهد كرد تا پاسخ كتبی خود را ظرف مهلت‌های مقرر در همان ماده تسلیم دفتر دادگاه نماید.
ماده ۱۶۲- پس از وصول پاسخ یا انقضای مهلت مقرر، حسب دستور رئیس دادگاه انتظامی وكلا، برای پرونده وقت نوبتی تعیین می-شود. چنانچه در وقت تعیین شده پرونده معد برای اتخاذ تصمیم باشد حكم مقتضی نسبت به مورد صادر خواهد شد و هرگاه دادگاه اخذ توضیح از هریك از طرفین را لازم بداند و یا بنا به درخواست یكی از طرفین با تعیین وقت رسیدگی، طرفین را دعوت می¬نماید. 
ماده ۱۶۳- عدم حضور هریك از طرفین، مانع رسیدگی و اتخاذ تصمیم نخواهد بود. 
ماده ۱۶۴- تشكیل جلسه دادگاه انتظامی وكلا منوط به حضور حداقل دو نفر از اعضای دادگاه است و اتخاذ تصمیم همواره با نظر اكثریت اعضا امكان پذیر می‌باشد.
ماده ۱۶۵- درصورتی كه دادگاه انتظامی وكلا در امر رسیدگی نقائصی در پرونده مشاهده نماید می¬تواند ضمن تعیین موارد نقص، رفع آنها را از دادسرای انتظامی وكلا بخواهد. دادسرا بر اساس نظر دادگاه نقائص مزبور را رفع و بدون اظهارنظر جدید پرونده را به دادگاه اعاده خواهد نمود.
ماده ۱۶۶- عضو دادگاه انتظامی وكلا در موارد زیر باید از رسیدگی امتناع كند و طرفین نیز می¬توانند او را رد كنند:
۱- عضو دادگاه دارای قرابت نسبی یا سببی تا درجه دوم از طبقه سوم با وكیل مورد تعقیب یا موكل وی و یا شاكی یا همسر یا والدین یا فرزندان آنها باشد.
۲- عضو دادگاه قبلاً یا در زمان رسیدگی وكیل پرونده¬ای باشد كه وكیل مورد تعقیب یا شاكی در آن بعنوان وكیل دخالت داشته است.
۳- بین عضو دادگاه و اقربای وی تا درجه دوم از طبقه سوم با وكیل مورد تعقیب یا موكل وی یا شاكی، دعوای حقوقی یا جزائی مطرح باشد و یا این دعاوی منتهی به صدور حكم شده باشد و از تاریخ صدور حكم قطعی، كمتر از پنج سال گذشته باشد.
۴- عضو دادگاه قبلاً بواسطه سمت در دادسرا یا دادگاه انتظامی وكلا، سمت قضائی، داوری یا كارشناسی نسبت به موضوع اظهار نظر كتبی كرده باشد.
ماده ۱۶۷- دادگاه انتظامی وكلا فقط به تخلفات اعلام شده در حدود كیفرخواست رسیدگی می¬نماید و درصورت احراز تخلف تطبیق عمل انتسابی با مواد قانون با دادگاه است. در صورتیكه دادگاه در حین رسیدگی تخلف دیگری را مشاهده نماید مراتب را جهت تعقیب و رسیدگی به دادسرای انتظامی وكلا اعلام خواهد نمود.
ماده ۱۶۸- دادستان انتظامی وكلا یا یكی از معاونان یا دادیاران به نمایندگی از وی می‌توانند به منظور دفاع از كیفرخواست و ادای توضیحات مورد نظر دادگاه انتظامی وكلا در جلسه رسیدگی حضور یابند.
ماده ۱۶۹- احكام دادگاه انتظامی وكلا مبنی بر محكومیت به مجازات¬های تا درجه ۲ قطعی و از درجه ۳ و بالاتر از طرف محكوم علیه قابل تجدیدنظرخواهی است. همچنین دادستان انتظامی و شاكی حق درخواست تجدیدنظر از حكم برائت را دارند. مهلت اعتراض ده روز از تاریخ ابلاغ حضوری دادنامه به آنان یا ابلاغ آن به ترتیب مقرر در ماده (۱۵۲) است.
ماده ۱۷۰- مرجع تجدیدنظر احكام دادگاه انتظامی وكلا و هیات عمومی انتظامی وكلا، دادگاه عالی انتظامی قضات است.
ماده ۱۷۱- درصورتی كه رئیس قوه قضائیه، دادستان كل كشور، رئیس یا دادستان انتظامی كانون مربوط به جهتی از جهات ادامه اشتغال وكیل و كارآموز مورد تعقیب را به كار وكالت یا كارآموزی مصلحت نداند می¬تواند از دادگاه انتظامی وكلای كانون مربوط تعلیق موقت او را درخواست كند. هیات مدیره نیز می-تواند درصورت تصویب دوسوم اعضای اصلی، تعلیق وكیل مورد تعقیب را درخواست كند. در این صورت رئیس كانون محلی موضوع را جهت رسیدگی به دادگاه انتظامی وكلا ارجاع می¬كند.¬ دادگاه موظف است خارج از نوبت رسیدگی كند و در صورتی كه رای بر تعلیق صادر شود، این رای بلافاصله قابل اجراست.
ماده ۱۷۲- وكیل یا كارآموز می¬تواند از رای دادگاه انتظامی وكلا مبنی بر تعلیق، ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ درخواست تجدیدنظر نماید. درصورت رد درخواست تعلیق، درخواست كننده ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ حق تجدیدنظر خواهی دارد.
تبصره- مدت تعلیق وكیل حداكثر ۳ ماه می‌باشد و پس از آن این مدت تنها برای یك بار با اعمال مجدد ماده قبل امكان پذیر است.
ماده ۱۷۳- درصورتی كه علیه وكیل یا كار آموز به اتهام ارتكاب جرمی كیفرخواست صادر شود، دادستان عمومی و انقلاب صادره كننده كیفرخواست باید رونوشت آن را به كانون متبوع بفرستد. رئیس كانون رونوشت كیفرخواست را مستقیماً به دادگاه انتظامی وكلا ارسال می¬دارد. درصورتیكه دادگاه انتظامی دلایل را قوی و ادامه وكالت وكیل یا كارآموز را منافی با شئون وكالت تشخیص دهد، رای تعلیق موقت او را صادر می¬كند.
ماده ۱۷۴- چنانچه آرای صادره از شعب مختلف دادگاه انتظامی وكلای هر كانون نسبت به موضوع واحد، متعارض باشد، حسب درخواست رئیس كانون ملی موضوع در هیات عمومی دادگاه¬های انتظامی وكلا مطرح می¬شود. هر یك از دو رای متعارض كه مورد پذیرش اكثریت نسبی هیات مزبور واقع گردد در امور مشابه برای شعب دادگاه انتظامی كانون¬ها لازم¬الاتباع است.
بخش هشتم- صندوق حمایت وكلای دادگستری
‌ماده ۱۷۵- وكلای دادگستری طبق مقررات این قانون از طریق بیمه اجباری در برابر اثرات ناشی از پیری و ازكارافتادگی و فوت حمایت می‌شوند. بدین منظور صندوقی به نام «صندوق حمایت وكلای دادگستری» كه در این قانون صندوق نامیده می‌شود تشكیل‌می‌گردد. با تاسیس این صندوق، «صندوق حمایت وكلا و كارگشایان دادگستری» منحل شده و كلیه دارایی‌ها و تعهدات آن به صندوق جدید منتقل می‌شود.
‌تبصره ۱- اعضای رسمی، پیمانی یا قراردادی هیات علمی دانشگاه‌ها كه پس از لازم الاجرا شدن این قانون به حرفه وكالت وارد می‌شوند، در عضویت صندوق مخیرند.
تبصره ۲- وكلایی كه بر اساس ماده (۱۱۹) این قانون پروانه وكالت خود را تودیع می‌كنند، در صورتی كه حق عضویت خود را برای مدت تودیع بپردازند، این مدت جزء سنوات عضویت آنها در صندوق محسوب خواهد شد.
تبصره ۳- اشخاصی كه تاكنون به هر عنوان عضو صندوق بوده‌اند، عضویت آنها در صندوق ادامه می‌یابد.
‌ماده ۱۷۶- صندوق دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی و از پرداخت مالیات و عوارض معاف است.
‌ماده ۱۷۷- اساسنامه صندوق به وسیله وزرای دادگستری و رفاه و تامین اجتماعی با همكاری كانون ملی وكلای دادگستری تهیه شده و به تصویب هیات وزیران می‌رسد.
‌ماده ۱۷۸- منابع مالی صندوق به شرح زیر است:
۱- حق بیمه‌ای كه مشمولان این قانون مستقیماً به صندوق می‌پردازند.
۲ - وجوهی كه كانون ملی و كانون‌های محلی به صندوق می‌پردازند.
۳ - كمك‌ها و هدایایی كه از طرف اشخاص حقیقی یا حقوقی به صندوق داده می‌شود.
۴ - سود حاصل از درآمد وجوه صندوق.
‌ماده ۱۷۹- كسور بازنشستگی كلیه اشخاصی كه قبل از بازنشستگی مستعفی شده و پروانه وكالت گرفته‌اند، باید به صندوق واریز شود. سوابق خدمت این اشخاص به شرط پرداخت تمام حق بیمه سنوات مذكور با احتساب وجوه پرداختی بابت بازنشستگی متقاضی كه به صندوق واریز شده است جزء سابقه عضویت آنها در صندوق محسوب خواهد شد.
كسور بازنشستگی كلیه اشخاصی كه مبالغی را تحت این عنوان به مركز امور مشاوران حقوقی، وكلاء و كارشناسان قوه قضائیه پرداخته‌اند باید به صندوق حمایت وكلاء و كارگشایان دادگستری منتقل شود. سوابق خدمت این اشخاص به شرط پرداخت تمام حق بیمه سنوات مذكور با احتساب وجوه پرداختی بابت بازنشستگی متقاضی كه به صندوق واریز شده است جزء سابقه عضویت آن‌ها در صندوق مذكور محسوب خواهد شد.
‌تبصره - در صورتی كه برای متقاضی بازنشستگی به عنوان سهم كارفرما وجوهی در صندوق‌های بیمه دیگر پرداخت شده بر حسب تقاضای متقاضی به صندوق منتقل می‌شود.
‌ماده ۱۸۰- نرخ و ترتیب پرداخت حق بیمه از طرف بیمه شده و وجوه پرداختی كانون‌های محلی و كانون ملی و شرایط استفاده از مزایا و میزان آن و نحوه بهره‌برداری از وجوه صندوق طبق آیین‌نامه‌ای است كه به پیشنهاد كانون ملی و به‌وسیله وزرای دادگستری و رفاه و تامین اجتماعی تهیه می‌شود و به تصویب هیات وزیران می‌رسد.
‌ماده ۱۸۱- تمدید پروانه وكلای مشمول این قانون موكول به ارائه مفاصا حساب پرداخت حق بیمه است.
‌ماده ۱۸۲- وكلایی كه طبق مقررات این قانون تقاضای بازنشستگی می‌كنند درصورتی با تقاضای آنها موافقت می‌شود كه حق بیمه سنوات گذشته خود را به طور كامل به ترتیبی كه در‌آیین‌نامه موضوع ماده (۱۸۰) این قانون تعیین می‌شود، پرداخته باشند.
‌ماده ۱۸۳- وكلایی كه از مستمری بازنشستگی یا ازكارافتادگی موضوع این قانون استفاده می‌كنند، حق وكالت ندارند.
‌تبصره- وكالت‌هایی كه قبل از صدور حكم بازنشستگی به وكلای بازنشسته داده شده و در جریان دادرسی است به قوت خود باقی و تعقیب دعاوی مذكور تا مرحله نهایی از طرف وكلای بازنشسته بلامانع است.
‌ماده ۱۸۴- وكلای دادگستری می‌توانند با رعایت ماده قبل و در صورت داشتن ۳۰ سال سابقه وكالت و یا دارا بودن حداقل ده سال سابقه وكالت و شصت سال سن و پرداخت حق بیمه به ترتیب مقرر در آیین‌نامه موضوع ماده (۱۸۰) این قانون تقاضای بازنشستگی نمایند.
‌تبصره- مدت كارآموزی وكلای دادگستری جزء مدت سی سال مذكور در این ماده محسوب می‌شود. 
‌ماده ۱۸۵- هرگونه برداشت یا تصرف غیر قانونی در وجوه یا اموال صندوق موجب صد میلیون ریال تا یك میلیارد ریال جزای نقدی یا دو تا پنج سال حبس یا هر دو آنها خواهد بود.
بخش نهم- سایر مقررات 
ماده ۱۸۶- در صورت فوت یا جنون وكیل، بنا به تقاضای اشخاصی كه اوراق و اسنادی نزد وكیل داشته‌اند، رئیس كانون محلی مربوط دستور تحویل اوراق و اسناد مذكور را به صاحبان آنها می‌دهد. تحویل با تنظیم صورت مجلسی در حضور متصدی امور متوفی یا مجنون و در صورت استنكاف ایشان، در حضور نماینده رئیس حوزه قضائی مربوط، صورت می‌گیرد و نسخه‌ای از آن به متصدی مزبور داده می‌شود. 
ماده ۱۸۷- هرگاه قضات دادگاه‌ها و دادسرا‌های دادگستری در اجرای مفاد این قانون، تخلف، اهمال و مسامحه‌ای مشاهده كنند یا وكیل را فاقد شرایط مقرر قانونی تشخیص دهند موظفند مراتب را به دادسرای انتظامی كانون محلی مربوطه گزارش دهند. 
ماده ۱۸۸- وكلای معلق و اشخاص ممنوع¬الوكاله و بطور كلی كسانی كه دارای پروانه وكالت نیستند به استثنای اشخاص موضوع ماده (۳۵) این قانون، از هرگونه تظاهر و مداخله در امر وكالت و تصدی به مشاوره حقوقی ممنوع هستند. متخلف به حبس تعزیری از شش ماه تا یكسال و جزای نقدی از ده میلیون رالا تا یكصد میلیون رالم محكوم می¬شود. در این مورد كانون محلی وكلا نیز می‌تواند به عنوان شاكی خصوصی اقامه دعوی كند. 
ماده ۱۸۹- هركس به وكیل دادگستری در حین انجام وظیفه وكالتی یا به سبب آن توهین كند به حبس تعزیری از ۶ ماه تا یكسال محكوم خواهد شد.
ماده ۱۹۰- مركز امور مشاوران حقوقی، وكلا و كارشناسان قوه قضائیه مكلف است ظرف سه ماه از تشكیل كانون‌های محلی با همكاری این كانون‌ها نسبت به انتقال پرونده‌ها و سوابق انتظامی و اداری كسانی كه از این مركز به دریافت پروانه وكالت نائل شده‌اند و همچنین افرادی كه در آزمون‌های این مركز و یا مصاحبه علمی آن نمره قبولی كسب نموده و در حال گذراندن مراحل تعیین صلاحیت یا كارآموزی می‌باشند، به كانون‌های محلی استان مربوطه اقدام نماید. با اتمام عملیات انتقال، مركز فوق‌الذكر به «مركز امور كارشناسان قوه قضائیه» تغییر نام یافته و اموالی كه از وجوه واریزی وكلا به حساب مركز خریداری شده و وجوهی كه در حساب مذكور باقیمانده است، به تناسب وكلای هر استان بین كانون‌های محلی تقسیم می‌شود.
ماده ۱۹۱- اتحادیه سراسری كانون‌های وكلای دادگستری ایران باید ظرف یكسال از لازم‌الاجرا شدن این قانون نسبت به ایجاد كانون‌های محلی در استان‌هایی كه این كانون‌ها تاسیس نشده‌اند و نیز نسبت به تشكیل كانون ملی بر اساس این قانون اقدام كند. با تشكیل كانون ملی، اتحادیه مذكور منحل می‌شود.
ماده ۱۹۲- آئین¬نامه اجرائی این قانون ظرف سه ماه از تاریخ لازم الاجرا شدن به وسیله وزیر دادگستری با همكاری اتحادیه سراسری كانون‌های وكلای دادگستری ایران تهیه و به تصویب هیات وزیران می¬رسد.
ماده ۱۹۳- با تصویب¬ این قانون، قانون وكالت مصوب ۱۳۱۵، لایحه قانونی استقلال كانون وكلا مصوب ۱۳۳۳، قانون تشكیل صندوق حمایت وكلا و كارگشایان دادگستری مصوب ۱۳۵۵ و قانون كیفیت اخذ پروانه وكالت مصوب ۱۳۷۶ منسوخ و ملغی الاثر می‌شود.


تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:07 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

بخش چهارم- نقل و انتقالات وكلا و كارآموزان
ماده ۵۲- جابجایی بین وكلا و كارآموزان با توافق دو طرف با اخذ وجوه یا غیر آن ممنوع است
ماده ۵۳- اخذ هرگونه وجه یا امتیاز از وكلا و كارآموزان جهت تغییر شهر توسط كانون‌های وكلا ممنوع است.
ماده ۵۴- نقل و انتقال با تصمیم هیات مدیره كانون‌های محلی مربوطه فقط به طرق زیر امكان پذیر است: 
۱-پذیرش در آزمون كارشناسی ارشد و دكتری در یكی از دانشگاه‌های شهر مورد تقاضا برای مدت اشتغال به تحصیل؛
۲-عضویت هیات علمی رسمی، پیمانی یا قراردادی در یكی از دانشگاه‌های شهر مورد تقاضا؛
۳-بیماری‌های صعب العلاج خود وكیل یا كارآموز، یا همسر یا فرزند وی در مواقعی كه شهر محل سكونت وكیل یا كارآموز با شهری كه وی از آنجا پروانه وكالت دارد، متفاوت است، و مواردی كه مداوای بیماری منوط به حضور مداوم در مراكز درمانی واقع در مراكز استان‌ها یا شهر تهران است با تایید سازمان پزشكی قانونی؛
۴-قبولی در آزمون‌های بعدی وكالت برای شهر مورد نظر ؛
۵- كسب رتبه ممتاز در اختبار.
تبصره ۱- منظور از دارندگان رتبه ممتاز در این ماده، پنج درصد از كارآموزان شركت كننده در هر دوره اختبار هستند كه بالاترین نمره را در همان دوره كسب كرده‌اند.
تبصره ۲- نقل و انتقال موقت فقط برای دو نوبت مجاز است.
ماده ۵۵- هیات مدیره كانون‌های محلی مربوطه مكلفند ظرف یك ماه از تاریخ تقاضای انتقال، تصمیم خود را به متقاضی اعلام كنند. عدم اعلام نظر در مدت مذكور به منزله قبول تقاضا است. در صورت رد تقاضای انتقال، هیات مدیره باید دلایل عدم پذیرش تقاضای انتقال را كتباً و به صورت مستدل و مستند به متقاضی اعلام كند. اعتراض به تصمیم هیات مدیره در دیوان عدالت اداری صورت می‌گیرد.
بخش پنجم- انجام حرفه وكالت 
گفتار اول- دفتر وكیل
ماده ۵۶- وكیل فقط در شهری كه برای آن پروانه وكالت اخذ كرده، میتواند اقدام به افتتاح دفتر وكالت كند. 
ماده۵۷ - وكیل باید بر اعمال كاركنان دفتر وكالت خود نظارت كند و در هر حال، نسبت به خسارات ناشی از تخلفاتی كه كاركنان او در دفتر وكالت در ارتباط با وظایف محوله مرتكب می¬شوند، مسئولیت مدنی دارد.
ماده ۵۸- هنگامی كه وكیل به طور موقت به هر دلیل قادر به اداره دفتر وكالت خود نباشد، از میان وكلای كانون مربوط، یك یا چند جایگزین برای خود انتخاب و بلافاصله رئیس كانون را از این موضوع با خبر می¬كند. 
گفتار دوم- معاضدت قضائی و وكالت تسخیری
ماده ۵۹- معاضدت قضائی عبارتست از ارائه خدمات مشاوره حقوقی و وكالتی به افراد معسر. 
ماده ۶۰- وكالت معاضدتی در امور كیفری، وكالت تسخیری محسوب می‌شود. ¬هرگاه درصورت اعسار و با لحاظ قوانین و مقررات تعیین وكیل تسخیری لازم باشد، مقام قضایی مراتب را به كانون وكلای مربوط اعلام می¬شود تا كانون مذكور ظرف یك هفته نسبت به تعیین و معرفی وكیل اقدام كند.
ماده ۶۱- در هر كانون اداره‌ای به نام اداره معاضدت قضائی تشكیل می‌شود كه وظایف زیر را به عهده دارد:
۱. معرفی وكیل تسخیری در پرونده‌های كیفری به تقاضای دادگاه رسیدگی كننده.
۲. معرفی وكیل در پرونده‌های حقوقی كه طبق قانون رسیدگی به آنها مستلزم حضور وكیل می‌باشد، پس از اثبات اعسار در دادگاه.
۳. رسیدگی و اتخاذ تصمیم نسبت به تقاضای تعیین وكیل معاضدتی در سایر پرونده‌های حقوقی.
۴. معرفی وكیل برای ارائه مشاوره معاضدتی در امور مدنی و كیفری به افراد معسر در محل كانون و یا محل¬هایی كه كانون تعیین می‌كند.
ماده ۶۲- اداره معاضدت قضائی دارای رئیس و تعداد كافی وكیل مشاور خواهد بود. انتخاب رئیس و وكلای مشاور از میان وكلای كانون مربوط بر عهده هیات مدیره است.
ماده ۶۳- مرجع اتخاذ تصمیم نسبت به درخواست‌های موضوع بند «۳» ماده (۶۱) این قانون، رئیس اداره معاضدت است كه باید ظرف یك ماه از تاریخ ثبت تقاضا درخصوص قبول یا رد آن اظهار نظر كند. در غیر این صورت، پس از انقضای مهلت مذكور، تقاضا پذیرفته شده محسوب می‌شود. در صورت رد تقاضا، متقاضی می‌تواند ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ تصمیم، به هیات مدیره شكایت كند. نظر هیات مدیره باید ظرف ده روز اعلام شود.
ماده ۶۴- وكلا مكلفند درصورت ارجاع اداره معاضدت كانون محل صدور پروانه، هر سال حداقل در سه دعوا به عنوان معاضدت قبول وكالت كنند.
ماده ۶۵- وكیل معاضدتی مكلف است حق¬الوكاله خود را ضمن دادخواست و یا بعد از آن مطالبه كند. در صورتی كه رای به نفع موكل وكیل معاضدتی صادر شود، حق الوكاله وكیل مزبور باید بر مبنای تعرفه از محل اموال محكوم علیه وصول شود و وكیل باید یك پنجم مبلغ وصول شده را به حساب كانون مربوط واریز كند. در صورتی كه به هر دلیل حق الوكاله وكیل معاضدتی وصول نشود، حق¬الزحمه مناسبی از بودجه قوه قضائیه بر اساس آئین¬نامه¬ای كه ظرف دو ماه از زمان لازم الاجرا شدن این قانون به تصویب رئیس قوه قضائیه خواهد رسید، پرداخت می¬شود.
ماده ۶۶- وكیل معاضدتی مكلف است نسبت به تنظیم وكالتنامه اقدام و نسخه‌ای از آن را به اداره معاضدت ارسال كند. وكیل معاضدتی از ابطال تمبر مالیاتی و سایر هزینه¬های مربوط معاف است.
ماده ۶۷- وكیل معاضدتی مكلف است با توجه به نوع كار ارجاعی، اقدام لازم را در اسرع وقت انجام داده و گزارش كار را همراه با تصویری از دادخواست یا لوایح به اداره معاضدت ارسال كند.
ماده ۶۸- نمونه تقاضانامه و قرارداد حق¬الوكاله و سایر اوراق مربوط به اداره معاضدت را كانون ملی تعیین خواهد كرد.
بخش ششم- حقوق و تكالیف حرفه‌ای وكیل
گفتار اول- حقوق حرفه‌ای وكیل 
ماده ۶۹- وكیل در مقام انجام وظیفه وكالتی و دفاع، از همان احترام و شان قاضی برخوردار است. مراجع قضائی و شبه قضائی و اداری مكلفند در صورت مراجعه وكیل، مطابق شئون حرفه¬ای وكالت با وی رفتار كنند. متخلف از این امر توسط دادگاه به سه تا شش ماه انفصال از خدمت محكوم می¬شود. در صورتی كه مقام قضائی مرتكب این امر شود، دادگاه انتظامی قضات او را به یك درجه تنزل رتبه شغلی محكوم می¬كند.
ماده ۷۰- هیچ وكیلی را نمی¬توان از شغل وكالت معلق یا به محرومیت از اشتغال به وكالت محكوم كرد، مگر به موجب رای قطعی مراجع صالح مطابق این قانون.
ماده ۷۱- رئیس قوه قضائیه می‌تواند وكلایی را كه حداقل ۱۰ سال به حرفه وكالت اشتغال داشته‌اند، در صورت دارا بودن سایر شرایط، پس از اختبار به سمت قضائی منصوب كند. سابقه وكالت این افراد برای احراز پایه قضائی به عنوان سابقه قضائی محسوب می‌شود. 
ماده ۷۲- در صورت عدم انعقاد قرارداد خصوصی میان وكیل و موكل، پرداخت حق الوكاله وكیل مطابق تعرفه‌ای است كه با توجه به نوع دعوا، میزان خواسته، مراحل دادرسی، درجه بندی وكلا و عناوین تخصصی آنها به وسیله كانون ملی تهیه و به تصویب وزیر دادگستری می‌رسد و هر دو سال یك بار قابل تجدیدنظر است.
گفتار دوم- تكالیف حرفه‌ای وكیل
۱- قبول وكالت 
ماده ۷۳- وكیل باید از تبلیغ در كلیه رسانه¬ها و جراید خودداری كند.
ماده ۷۴- وكیل نباید درجه خود را بالاتر از پروانه¬ای كه دارد، معرفی یا بدون برخورداری از شرایط لازم از عنوان یا عناوین تخصصی استفاده یا با توسل به سایر وسایل فریبنده، تحصیل وكالت كند. همچنین وكیل نباید برای تحصیل وكالت، ایجاد وسایط نماید و در صورت معرفی موكل به همكاران وجهی از آنان مطالبه كند.
ماده ۷۵- وكیل نباید وكالت دعوایی را كه حسب درجه¬بندی وكلا صلاحیت لازم را برای انجام آن ندارد، بپذیرد.
ماده ۷۶- وكیل نباید با تظاهر به داشتن اعتبار یا نفوذ نزد مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری، موجبات تشویق مراجعه كنندگان به دادن وكالت به خود را فراهم كند. 
ماده ۷۷- وكیل باید در بیان توانایی علمی و عملی خود نسبت به موضوع وكالت و نیز در برآورد هزینه¬های دادرسی و همچنین پیشرفت دعوی صادق باشد.
ماده ۷۸- وكیل نمی¬تواند موضوع دعوای موكل را به هر نحوی به خود انتقال دهد و به طور ساختگی از موكل قبول وكالت نماید. در صورت وقوع چنین امری دعوای مزبور در مراجع قضائی قابل استماع نخواهد بود.
ماده ۷۹- وكیل برای انجام وكالت در دعاوی، حق انعقاد قرارداد وكالت بلاعزل را ندارد.
ماده ۸۰- درصورتی كه وكیل یا همسر یا والدین یا فرزندان وی با هریك از مقامات قضائی رسیدگی كننده به پرونده مطروحه، قرابت نسبی یا سببی تا درجه سوم از طبقه سوم داشته باشد، باید از قبول یا ادامه وكالت یا شكایات مطروحه نزد مقامات مزبور مستقیماً یا با واسطه خودداری كند.
ماده ۸۱- وكلایی كه سابقاً با هر عنوانی كارمند دولت بوده¬اند، از تاریخ قطع خدمت تا ۵ سال از قبول وكالت علیه دستگاه‌ها و اداراتی كه در حوزه ماموریت سابق آنها قرار دارد، ممنوع هستند.
ماده ۸۲- دارندگان پایه‌های قضائی و كاركنان اداری دادگستری و مراجع قضائی غیر دادگستری تا ۳ سال بعد از بازنشستگی یا قطع رابطه استخدامی نمی‌توانند در حوزه‌های قضائی چهار سال آخر خدمت خود وكالت نمایند.
تبصره- كلیه كسانی كه كمتر از دو سال سابقه قضائی دارند، از شمول مقررات این ماده مستثنی هستند. همچنین، كلیه دارندگان پایه‌های قضائی كه حوزه عملكرد آنان كل كشور است و یا حوزه عملكرد معینی ندارند مانند قضات دیوان عالی كشور، مشروط بر اینكه حداقل سه سال در سمت¬های مزبور اشتغال به خدمت داشته باشند، از شمول مقررات این ماده مستثنی هستند.
ماده ۸۳- وكیل نباید نسبت به موضوعی كه قبلاً به واسطه داشتن سمت قضائی یا اداری یا داوری یا كارشناسی در آن دخالت یا اظهارنظر كرده است، قبول وكالت یا مشاوره كند.
ماده ۸۴- وكیل نباید علیه هیچ شخص حقیقی یا حقوقی كه مشاور آن است، قبول وكالت یا مشاوره كند.
تبصره- وكیل در صورت قطع رابطه همكاری با اشخاص مزبور نیز نباید تا سه سال وكالت یا مشاوره علیه آنها را بپذیرد.
ماده ۸۵- وكیل نمی¬تواند بعد از استعفا یا معزول شدن یا انتفای وكالت، از طرف مقابل دعوی یا شخص ثالث، در آن دعوی یا دعاوی مرتبط با آن قبول وكالت یا مشاوره كند.
۲- انجام وكالت و حفظ منافع موكل 
ماده ۸۶- وكیل باید استقلال حرفه¬ای خود را حفظ كند. او نباید در هیچ شرایطی بر حسب خواسته موكل یا به منظور جلب منافع بیشتر او اقدامی كند كه بر خلاف قوانین و مقررات جاری كشور باشد. 
ماده ۸۷- وكیل باید در جریان تنظیم اسناد و قراردادها برای افرادی كه متفقاً به وی مراجعه می¬كنند، موازین حقوقی و اصل بی طرفی را رعایت كند.
ماده ۸۸- وكیل نباید در هیچیك از مراحل دعوا، مانع استقرار صلح و سازش میان اصحاب دعوا شود.
ماده ۸۹- وكیل نباید در امر مورد اختلاف به هر دو طرف، نظر مشورتی دهد.
ماده ۹۰- وكیل نباید بدون اطلاع وكیل طرف مقابل با موكل وی مستقیماً مذاكره كند.
ماده ۹۱- وكیل موظف به حفظ اسراری است كه به اقتضای شغل وكالت از آن مطلع شده است.
ماده ۹۲- وكیل نباید با طرف موكل خود تبانی و حق موكل خود را تضییع كند.
ماده ۹۳- وكیل باید پیش از تنظیم قرارداد حق الوكاله، اثر قانونی عدم پیشرفت دعوای موكل را در امور موضوع وكالت به ویژه در اقامه دعوای كیفری، به موكل خاطر نشان كند. 
ماده ۹۴- وكیل باید پس از ابلاغ حكم یا قرار یا اخطاری كه مستلزم انجام امر یا پرداخت هزینه¬ای از طرف موكل است، فوراً موضوع را به موكل یا نماینده او اطلاع دهد.
ماده ۹۵- وكیل مكلف است در جلسه دادرسی حضور یابد مگر این‌كه در دو یا چند دادگاه اعم از كیفری و غیر آن دعوت شده باشد و جمع بین اوقات ممكن نباشد كه در این صورت باید حضور در دادگاه كیفری را مقدم بدارد و به دادگاه یا دادگاه‌های دیگر لایحه بفرستد یا در صورت داشتن حق توكیل وكیل دیگری را اعزام كند. در صورتی كه وكیل در دو یا چند دادگاه غیر كیفری دعوت شده باشد و جمع بین اوقات ممكن نباشد، باید در دادگاهی كه حضور خود را لازم می‌داند حاضر شود و به دادگاه‌های دیگر لایحه بفرستد یا در صورت داشتن حق توكیل وكیل دیگری را اعزام كند. جلسه رسیدگی در هر حال از این جهت تجدید نخواهد شد مگر آن كه حضور وكیل در دادگاه ضروری باشد كه در این صورت اگر حق توكیل داشته باشد می‌تواند به دادگاه مذكور وكیل دیگری بفرستد و الا نسخه دوم اخطاریه دادگاه كیفری را ضمن لایحه برای اعتذار از حضور، تقدیم دادگاه می‌كند. در صورت اخیر، جلسه فقط برای یك نوبت تجدید خواهد شد.
‌تبصره- وكیل باید دادگاه كیفری یك را بر دادگاه كیفری دو مقدم كند و در صورتی كه در دو یا چند دادگاه كیفری هم‌عرض دعوت شده باشد حضور وكیل در هر یك از دادگاه‌های مذكور بر حسب تقدم تاریخ ابلاغ از طرف دادگاه خواهد بود.
ماده ۹۶- وكیل نباید موجب اخلال در نظم جلسه دادگاه شود و باید در مقام دفاع به طور شفاهی یا كتبی، احترام دادگاه و نزاكت را رعایت كند.
ماده ۹۷- وكیل نباید به هیچ وجه شاهدی را برای بیان شهادت كذب یا اظهارات ناصحیح تشویق كند.
ماده ۹۸- وكیل نباید عالماً به قاضی یا كارشناس یا اشخاصی كه به ترتیبی در رسیدگی قضایی در دعوا یا شكایت مداخله دارند، اطلاعات غیر واقعی ارائه كند.
ماده ۹۹- وكیل نباید بطور مستقیم یا غیر مستقیم برای رد قاضی یا داور یا وكیل طرف مقابل، یا به منظور اطاله دادرسی به وسایل خدعه آمیز متوسل شود.
ماده ۱۰۰- وكیل باید استعفای خود را به موكل و دادگاه اطلاع دهد.¬ هرگاه وكیل بخواهد پس از صدور حكم علیه موكل یا در موقع ابلاغ دادنامه غیر قطعی به وی، استعفا كند، باید نسبت به دادنامه مزبور، اگرچه بطور ناقص، تجدیدنظر خواهی كند و سپس استعفای خود را كتباً به اطلاع دادگاه و موكل برساند.
ماده ۱۰۱- عزل یا استعفا یا تعیین وكیل جدید باید در موقعی به عمل آید كه موجب تجدید جلسه نشود. در صورت عدم رعایت این ترتیب، دادگاه به رسیدگی ادامه می‌دهد.
۳- امور مربوط به تنظیم و اجرای قرارداد، اداره دفتر و ارتباط با كانون 
ماده ۱۰۲- در صورتی كه میزان حق¬الوكاله بیشتر یا كمتر از تعرفه قانونی باشد، تنظیم قرارداد حق¬الوكاله و تسلیم نسخه¬ای از آن به موكل، دفتر دادگاه و اداره امور مالیاتی محل اقامت وكیل الزامی است. 
ماده ۱۰۳- وكیل نباید حق¬الوكاله خود را بر مبنای مشاركت در محكوم‌به تعیین كند. منظور از مشاركت در محكوم‌به، توافق وكیل و موكل برای شركت در بخشی از نتیجه دعوی است.¬ تعیین حق-الوكاله به ماخذ ارزش خواسته، مشاركت در محكوم‌به تلقی نمی-شود.
ماده ۱۰۴- مشاركت وكیل با اشخاص فاقد پروانه معتبر وكالت در قرارداد حق¬الوكاله ممنوع است.
ماده ۱۰۵- وكیل نمی¬تواند ضمن قرارداد حق¬الوكاله، هزینه دادرسی دعوا را نیز متقبل شود.
ماده ۱۰۶- وكیل نباید از موكل وكالت نامه سفید امضا اخذ كند. همچنین وكیل نمی‌تواند قبل از تنظیم وكالتنامه، قرارداد حق الوكاله با موكل تنظیم كند و وجهی را بابت حق¬الوكاله از وی دریافت كند.
ماده ۱۰۷- وكیل باید دارای دفتری باشد كه كلیه پرداخت¬هایی را كه از طرف موكلان یا متقاضیان مشاوره انجام می¬گیرد و همچنین كلیه اسنادی را كه از ایشان دریافت می¬كند با ذكر مشخصات كامل در این دفتر ثبت و با ذكر شماره ثبت و تاریخ، به آنان رسید بدهد. این دفتر توسط كانون ملی طراحی و به همه كانون‌های محلی ابلاغ می‌شود. دفتر مزبور به وسیله رئیس كانون محلی شماره گذاری و امضا خواهد ¬شد. 
ماده ۱۰۸- وكیل باید سوابق دعاوی موكلان خود را تا ۱۰ سال پس از مختومه شدن پرونده نگهداری كند و دارای دفتر ثبت و بایگانی منظم باشد.
ماده ۱۰۹- وكیل باید از ثبت خلاف واقع، الحاق و امحاء مندرجات دفاتر مقرر برای وكلا خودداری كند. این دفاتر باید مانند دفاتر ثبت اسناد تنظیم و تا ۱۰ سال پس از تكمیل تمام اوراق آن، نگهداری و در صورت تعطیلی دفتر وكالت، به كانون تحویل شود. 
ماده ۱۱۰- دریافت هر وجه یا مالی از موكل علاوه بر حق¬الوكاله و هزینه¬های دادرسی یا گرفتن سند رسمی یا غیررسمی به هر اسم و عنوان از وی ممنوع است.
ماده ۱۱۱- وكیل باید صورت كامل و دقیقی از تمام هزینه¬های انجام شده در جریان دعوا را حسب درخواست موكل به وی تسلیم كند.
ماده ۱۱۲- وكیل باید اموال و سپرده¬های وصولی به نام موكل را پس از تصفیه حساب در قبال اخذ رسید به موكل مسترد كند.
ماده ۱۱۳- وكیل باید برای هر موكل پرونده¬ای تشكیل دهد كه متضمن كلیه اقدامات انجام شده به‌وسیله دفتر وكالت برای موكل باشد و به طور منظم بایگانی شود. 
ماده ۱۱۴- وكیل باید نشانی محل دفتر خود را كتباً به كانون اطلاع دهد و در صورت تغییر نشانی، ظرف ده روز مراتب را به اطلاع كانون برساند.
ماده ۱۱۵- وكیل باید به منظور جلوگیری از هرگونه اقدام غیر قانونی به وسیله كارآموزان و كاركنان شاغل در دفتر خود، نسبت به اعمال آنان در راستای امر وكالت كه در دفتر وكالت انجام می‌گیرد، نظارت داشته باشد.
ماده ۱۱۶- وكیل بعد از انقضاء مدت اعتبار پروانه وكالت، بدون تمدید آن، حق قبول یا ادامه وكالت را ندارد. ¬وی مكلف است حداكثر تا پایان آبان ماه هر سال، برای تمدید پروانه وكالت خود اقدام كند.
ماده ۱۱۷- وكلا و كارآموزان باید از ارتكاب اعمال و اشتغال به مشاغلی كه منافی با حیثیت و شوون وكالت است، خودداری كنند.
ماده ۱۱۸- نمایندگی مجلس شورای اسلامی و عضویت در شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شوراهای اسلامی شهر و روستا برای وكلا ممنوع است. هم‌چنین انعقاد هرگونه قرارداد كار یا استخدام مابین دولت، سازمان‌ها، موسسات، شركت‌های دولتی، موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی و كلیه سازمان‌ها، شركت‌ها و موسساتی كه شمول قانون بر آنها مستلزم ذكر یا تصریح نام است، با وكلا ممنوع است مگر برای مشاوره یا وكالت در مورد معین یا انجام امور پژوهشی و آموزشی.
تبصره۱- عضویت هیات علمی اعم از رسمی، پیمانی یا قراردادی در دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالی مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای وكلا مجاز است.
تبصره ۲- دارندگان پروانه وكالت و كارشناسی رسمی دادگستری باید ظرف ۶ ماه از لازم الاجرا شدن این قانون یكی از پروانه‌های خود را تحویل دهند. متخلف از این حكم به مجازات انتظامی ابطال پروانه كارشناسی محكوم می‌شود.
ماده ۱۱۹- وكیلی كه قصد اشتغال به هر كدام از موارد مندرج در ماده قبل را دارد باید پیش از شروع به كار، پروانه وكالت خود را تا زمان قطع اشتغال، نزد كانون مربوط تودیع كند. 
ماده ۱۲۰- متقاضی وكالت باید در جریان اخذ پروانه وكالت، اطلاعات واقعی به كانون ارائه كند، در غیر این صورت پروانه وكالت وی به درخواست دادستان انتظامی به وسیله دادگاه انتظامی وكلای محل صدور پروانه پس از رسیدگی، ابطال می‌شود.
ماده ۱۲۱- چنانچه كارآموز یا وكیل، بعد از شروع كارآموزی یا اخذ پروانه وكالت، فاقد یكی از شرایط لازم برای ورود به حرفه وكالت یا ادامه اشتغال به وكالت شود، مكلف است ظرف مدت یك ماه از تاریخ فقدان شرط مربوطه، مراتب را به كانون اعلام و اگر پروانه وكالت اخذ كرده است، آن را تسلیم كانون كند. در غیر این صورت به مجازات انتظامی درجه ۷ محكوم می‌شود.
ماده ۱۲۲- وكیل باید وكالت‌های معاضدتی و تسخیری و اموری را كه بر اساس قوانین از طرف كانون ملی یا محلی به وی محول می-شود، بپذیرد و با جدیت انجام دهد و از جریان امور محوله، واحد مربوط را مطلع كند. 
ماده ۱۲۳- كارآموزان و وكلا باید در دوره‌های آموزشی كه بنا به تشخیص كانون ملی و محلی برای كارآموزان یا وكلای دادگستری برگزار می‌شود، شركت كنند. 
تبصره- كانون محلی می‌تواند تمدید پروانه كارآموزان یا وكلا را با توجه به میزان تحصیلات، سابقه اشتغال به وكالت، سن و سایر عوامل موثر در موضوع، مشروط به گذراندن تمام یا برخی از دوره‌های آموزشی مذكور كند. 
ماده ۱۲۴- وكیل نباید بدون عذر موجه از قبول سرپرستی كارآموزانی كه به وسیله كانون محلی مربوطه به وی معرفی می-شوند، امتناع كند.
ماده ۱۲۵- وكیل یا كارآموز باید كلیه اوراق ارسالی از طرف كانون اعم از نامه، اخطار، كیفرخواست، دادنامه و غیره را كه بوسیله مامور یا پست فرستاده می¬شود، قبول كند و عند الاقتضا رسید بدهد.
ماده ۱۲۶- وكیل یا كارآموز مورد تعقیب باید به شكایت¬ها و اعلامات انتظامی در مواعد تعیین شده پاسخ دهد و حسب دعوت دادسرا و دادگاه در آنجا حضور یابد مگر در موارد عذر موجه موضوع ماده (۳۰۶) قانون آئین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی.
ماده ۱۲۷- وكیل باید كلیه مكاتبات خود را با استفاده از سربرگی كه حاوی نام، نام¬خانوادگی، درجه وكالت، نشانی دفتر، شماره تلفن، شماره عضویت و كانون محلی مربوط وی باشد، انجام دهد و از قید عناوین شغلی سابق و فعلی خود در آنها اجتناب كند. قید عناوین دكتری و عضویت هیات علمی دانشگاه برای دارندگان آن مجاز است.
تبصره ۱- رعایت مفاد این ماده در مورد كارت شغلی و تابلوی وكلای دادگستری نیز الزامی است.
تبصره ۲- رعایت مفاد این ماده در مورد كارآموزان وكالت دادگستری نیز الزامی است. كارآموزان وكالت بعد از نیمه اول كارآموزی از حق چاپ و انتشار سربرگ و كارت شغلی با قید عبارت «كارآموز» برخوردارند و می‌توانند با اذن وكیل سرپرست خود، نشانی دفتر او را در سربرگ و كارت شغلی خویش ذكر كنند و در تمام مدت كارآموزی از حق تهیه و نصب تابلو ممنوع هستند.
ماده ۱۲۸- وكیل باید در صورت تعلیق موقت یا تنزیل درجه، به درخواست دادسرای انتظامی وكلا، بلافاصله پروانه وكالت خود را به كانون تحویل دهد تا حسب مورد تا پایان مدت تعلیق، ضبط و یا مراتب تنزیل درجه در آن قید شود.
ماده ۱۲۹- درصورت تنزیل درجه، وكیل موظف است در تابلو، كارت شغلی و سربرگ‌های خود، درجه وكالت خویش را اصلاح كند. 
ماده ۱۳۰- وكیل یا كارآموز باید كلیه نظاماتی را كه حسب مورد كانون ملی یا محلی مربوط در ارتباط با وظایف آنان تصویب می-كند، رعایت كند.
ماده ۱۳۱- وكیل باید تعهدات مالی خود را نسبت به كانون و صندوق حمایت وكلا و كارگشایان دادگستری در سررسید مقرر ایفاء كند.
تبصره- هیات مدیره كانون‌های محلی مكلفند تعهدات مالی كانون مربوط را نسبت به صندوق حمایت وكلا و كارگشایان دادگستری ایفا كنند. اعضای موثر هیات مدیره در قبال عدم انجام این تعهد، مسئولیت انتظامی دارند


تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:05 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 این طرح به وسیله مركز پژوهش های مجلس شورای اسلامی تهیه و نسبت به طرح های مشابه مناسب تر به نظر می رسد...

 
كلیات
ماده ۱- وكالت دادگستری حرفه¬ای است مستقل كه با قوه قضائیه در دستیابی به حاكمیت قانون، تضمین حق اقامه دعوی و دفاع از حقوق و آزادی‌های شهروندان و عدالت، همكاری و مشاركت دارد و تنها وكلای مجاز، با استقلال كامل به انجام آن می¬پردازند.
ماده ۲- وكلای مجاز كسانی هستند كه از كانون‌های وكلای دادگستری و یا در اجرای ماده (۱۸۷) قانون برنامه پنج ساله سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشور از مركز امور مشاوران حقوقی، وكلا و كارشناسان قوه قضائیه پروانه وكالت دریافت كرده‌اند.
ماده ۳- وكلای مجاز می¬توانند با رعایت مقررات این قانون در مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری به وكالت بپردازند. 
بخش اول- كانون‌های وكلای دادگستری
گفتار اول- كانون محلی وكلای دادگستری
ماده ۴- كانون محلی وكلای دادگستری موسسه¬ایست دارای شخصیت حقوقی مستقل، غیردولتی و غیرانتفاعی كه در مركز هر استان تشكیل می‌شود. 
ماده ۵- وظایف و اختیارات كانون محلی عبارتند از:
۱. برگزاری دوره‌های كارآموزی و اعطای پروانه وكالت به داوطلبان واجد شرایط قانونی؛
۲. اداره امور راجع به وكالت دادگستری و نظارت بر اعمال كارآموزان و وكلا؛
۳. رسیدگی به تخلفات انتظامی كارآموزان و وكلا از طریق دادسرا و دادگاه انتظامی وكلا و درخواست تعقیب مرتكبان تخلفات مندرج در این قانون؛
۴. معاضدت قضائی؛
۵. برنامه‌ریزی در جهت ارتقای سطح علمی و عملی كارآموزان و وكلا و برگزاری دوره‌های آموزشی كوتاه مدت؛
۶. ایجاد زمینه¬های لازم برای تبادل افكار در زمینه تامین حق دفاع شهروندان و سایر حقوق و آزادی‌های مصرح در قانون اساسی.
ماده ۶- كانون محلی وكلای دادگستری از اركان زیر تشكیل می-شود:
۱. مجمع عمومی،
۲. هیات مدیره،
۳. بازرسان،
۴. دادسرا و دادگاه انتظامی وكلا.
ماده ۷- مجمع عمومی هر كانون محلی از وكلای عضو آن كانون كه معلق نشده‌اند، تشكیل می¬شود و وظیفه انتخاب اعضای هیات مدیره و بازرس یا بازرسان را برعهده دارد.
ماده ۸- كلیه وكلای پایه یك كه واجد شرایط زیر باشند می-توانند داوطلب عضویت در هیات مدیره یا بازرسی كانون شوند:
۱. داشتن حداقل ۵ سال سابقه وكالت یا ۳ سال سابقه وكالت و ۲ سال سابقه قضاوت، 
۲. عدم محكومیت كیفری موثر، 
۳. عدم محكومیت قطعی انتظامی درجه ۳ و بالاتر در دادگاه انتظامی كانون یا دادگاه عالی انتظامی قضات تا ۳ سال بعد از اجرای مجازات انتظامی،
۴. داشتن حداقل ۳۰ سال تمام شمسی.
ماده ۹- مرجع رسیدگی به صلاحیت داوطلبان، دادسرای انتظامی قضات است كه باید ظرف حداكثر دو ماه از تاریخ وصول اسامی داوطلبان از كانون وكلا، ضمن استعلام سوابق از مراجع ذی ربط، صلاحیت آنها را بررسی و اعلام نظر كند. مراجع ذی صلاح قانونی كه از داوطلبان سوابق یا اطلاعاتی دارند در صورت استعلام، موظفند حداكثر ظرف مهلت ۱۰ روز از تاریخ استعلام، مراتب را به دادسرای انتظامی قضات اعلام كنند. عدم پاسخگویی مراجع ذی صلاح قانونی مورد استعلام ظرف مهلت یادشده، به منزله تایید صلاحیت داوطلبان محسوب می‌شود.
ماده ۱۰- دادسرای انتظامی قضات مكلف است حداكثر ظرف مدت پنج روز پس از دریافت پاسخ استعلامات مربوطه و یا انقضای مهلت ده روزه مقرر در ماده قبل، نسبت به بررسی سوابق و مدارك و احراز شرایط عضویت داوطلبان، اقدام كرده و اسامی كسانی را كه رد صلاحیت شده‌اند حداكثر ظرف پانزده روز به صورت مكتوب به آنها و كانون مربوط ابلاغ كند. داوطلبان رد صلاحیت شده، ظرف مدت هفت روز از تاریخ ابلاغ نتایج به آنها حق اعتراض در دادگاه عالی انتظامی قضات را دارند. دادگاه مكلف است حداكثر ظرف بیست روز از تاریخ اعتراض، رای خود را اعلام كند. این رای قطعی است.
ماده ۱۱- تعداد اعضای هیات مدیره كه عهده¬دار اداره تمامی امور كانون محلی است، به ترتیب زیر تعیین می‌شود:
۱. برای كانون‌های تا ۱۰۰۰ نفر وكیل دارای حق رای، ۵ نفر عضو اصلی و ۲ نفر عضو علی‌البدل؛
۲. برای كانون‌های دارای ۱۰۰۱ نفر تا ۲۵۰۰ نفر وكیل دارای حق رای، ۷ نفر عضو اصلی و ۳ نفر عضو علی‌البدل؛
۳. برای كانون‌های دارای ۲۵۰۱ نفر تا ۴۰۰۰ نفر وكیل دارای حق رای، ۹ نفر عضو اصلی و ۴ نفر عضو علی‌البدل؛
۴. برای كانون‌های دارای ۴۰۰۱ نفر تا ۵۵۰۰ نفر وكیل دارای حق رای، ۱۱ نفر عضو اصلی و ۵ نفر عضو علی‌البدل؛
۵. برای كانون‌های دارای بیش از ۵۵۰۰ نفر وكیل دارای حق رای، ۱۳ نفر عضو اصلی و ۶ نفر عضو علی‌البدل.
تبصره- در ازای اضافه شدن هر ۱۵۰۰ نفر وكیل دارای حق رای به یك كانون محلی، دو عضو اصلی و یك عضو علی‌البدل به تعداد اعضای هیات مدیره آن كانون در انتخابات بعدی افزوده می‌شود. 
ماده ۱۲- اعضای هیات مدیره كانون برای ۳ سال با رای مخفی اكثریت نسبی اعضای مجمع عمومی كانون انتخاب می¬شوند. اعضا نمی¬توانند برای بیش از دو دوره متوالی در هیات مدیره عضویت داشته باشند.
تبصره ۱- مرجع نظارت بر شكایات انتخاباتی داوطلبان دادگاه انتظامی وكلا است. تجدیدنظر از آراء دادگاه انتظامی وكلا در دادگاه عالی انتظامی قضات صورت می‌گیرد. رای دادگاه اخیر قطعی است.
‌تبصره ۲- بقاء عضویت هیات مدیره مشروط بر این است كه محل اقامت وكیل منتخب در تمام مدت عضویت در همان استان باشد.
ماده ۱۳- هركس در انتخابات انجام شده توسط مجمع عمومی، حائز بیشترین تعداد آراء شود، ریاست هیات مدیره را برعهده خواهد داشت. اعضای هیات مدیره از میان خود، دو نایب رئیس و یك منشی انتخاب می¬كنند. هر یك از نواب رئیس كه رای بیشتری را كسب كند، نایب رئیس اول خواهد بود.
ماده ۱۴- رئیس هیات مدیره ریاست كانون را برعهده دارد و نماینده قانونی كانون در كلیه مراجع محسوب می‌شود. اجرای تصمیمات هیات مدیره در كلیه امور اداری، مالی، حقوقی و نظایر آن، میانجیگری در حل اختلافات حرفه¬ای وكلا با یكدیگر و نظارت عالی بر اعمال و رفتار كارآموزان و وكلاء و اعلام هرگونه تخلف شغلی آنها به دادسرای انتظامی برعهده رئیس هیات مدیره است. در غیاب وی، نواب رئیس به ترتیب عهده¬دار امور مزبور خواهند بود.
ماده ۱۵- مجمع عمومی سه بازرس اصلی و یك بازرس علی¬البدل برای مدت ۴ سال انتخاب می¬كند. برخورداری از شرایط عضویت در هیات مدیره، برای بازرسان نیز الزامی است ولی بازرسان نباید عضو هیات مدیره باشند. نظارت بر تصمیمات و اقدامات هیات مدیره و رئیس كانون و نیز حسن جریان امور در كانون بدون دخالت در امور اجرائی برعهده هریك از بازرسان است كه در صورت مشاهده تخلف، گزارش ماوقع را به دادستان انتظامی وكلای كانون محلی تسلیم می‌كند. گزارش بازرسان راجع به عملكرد هیات مدیره كه باید حداقل یك هفته پیش از برگزاری جلسه مجمع عمومی، از طریق وب‌سایت و خبرنامه كانون، منتشر شود و در اختیار اعضا قرار گیرد، باید در جلسه مجمع عمومی نیز قرائت شود. در صورت اختلاف نظر بین بازرسان موارد اختلاف با ذكر دلیل در گزارش قید خواهد شد.
ماده ۱۶- جلسات هیات مدیره با حضور اكثریت اعضای اصلی رسمیت می¬یابد و تصمیمات با اكثریت آراء حاضران اتخاذ می¬شود و در صورت برابری آراء، رای گروهی كه مشتمل بر رای رئیس كانون باشد، معتبر خواهد بود.
تبصره- در صورت عدم حصول نصاب رسمیت جلسه با اعضای اصلی، اعضای علی البدل به ترتیب تقدم آرا، جایگزین عضو یا اعضای اصلی غایب خواهند شد.
ماده ۱۷- تمامی مصوبات هیات مدیره و روسای كانون‌های محلی باید ظرف یك هفته در سایت اینترنتی و خبرنامه كانون‌های محلی منتشر شود. مصوبات مذكور یك هفته پس از انتشار، لازم الاجرا می‌شوند. این مصوبات منحصراً از حیث عدم مطابقت با قانون و شرع، از سوی هر ذی‌نفع، حسب مورد قابل شكایت در شعب یا هیات عمومی دیوان عدالت اداری است. 
ماده ۱۸- عضویت اعضای هیات مدیره و بازرسان در موارد زیر زایل می¬شود:
۱. فوت،
۲. حجر،
۳. محكومیت كیفری موثر و انتظامی درجه ۳ و بالاتر،
۴. غیبت غیر موجه ۴ جلسه متوالی یا ۸ جلسه متناوب در هیات مدیره ظرف یكسال از زمان شروع به كار،
۵. استعفا پس از قبول اكثریت اعضای اصلی هیات مدیره.
تبصره- مرجع تشخیص غیبت غیرموجه موضوع بند «۴»، هیات مدیره است.
ماده ۱۹- در صورت زوال عضویت هر یك از اعضای هیات مدیره یا سمت هریك از بازرسان، عضو یا بازرس علی‌البدل به ترتیب، جایگزین وی می¬شود. هرگاه كسی كه بتواند جایگزین شود، نباشد، برای جایگزینی اعضایی كه سمت آنها زایل شده است، نسبت به بقیه مدت، انتخابات برگزار می¬شود.
ماده ۲۰- هزینه¬های كانون از محل حق عضویت سالانه و هدایا و كمك‌های مالی مستمر یا ادواری اشخاص و وجوه دریافتی موضوع تبصره این ماده و ماده (۶۵) این قانون و نیز درآمدهای حاصل از فروش مجلات و نشریات تامین می¬شود. تعیین حق عضویت سالانه و تجدیدنظر بعدی در آن پس از دریافت گزارش توجیهی رئیس هیات مدیره و تایید بازرس با هیات مدیره است.
تبصره- وكلای دادگستری مكلفند معادل یك چهارم تمبر الصاقی به وكالتنامه را بابت هزینه كانون به حسابداری دادگستری پرداخت كنند و حسابداری دادگستری مكلف است در پایان هر ماه، مبالغ دریافتی را به كانون وكلای مربوط بپردازد.
گفتار دوم- كانون ملی وكلای دادگستری 
ماده ۲۱- كانون ملی وكلای دادگستری موسسه‌ای است دارای شخصیت حقوقی مستقل، غیردولتی و غیر انتفاعی كه با عضویت تمامی كانون‌های محلی و به منظور ایجاد هماهنگی در اجرای وظایف آنها و نیل به اهداف زیر در پایتخت تشكیل می¬شود:
۱.¬ ایجاد رویه واحد در اجرای وظایف كانون¬های محلی وكلا،
۲.¬ ایجاد هماهنگی بین كانون¬های عضو در ارتباط با قوای سه گانه،
۳. اقدام در جهت ارتقای سطح علمی كارآموزان و وكلا و تصویب برگزاری دوره‌های آموزشی كوتاه مدت توسط كانون‌های محلی و نظارت بر اجرای آن،
۴.¬ سیاستگذاری در جهت حمایت از حقوق صنفی وكلای دادگستری و ارائه برنامه¬های لازم بمنظور بهبود وضعیت رفاهی آنها،
۵.¬ ¬هماهنگی، برقراری و توسعه ارتباط كانون¬های محلی با اتحادیه بین¬المللی وكلا و كانون بین‌المللی وكلای دادگستری و كانون¬های وكلای دادگستری سایر كشورها و مجامع حقوقی بین‌المللی،
۶. ارائه طرح¬ها و انجام اقدامات لازم برای تحقق و تامین حقوق دفاعی اشخاص.
تبصره ۱- كانون ملی وكلای دادگستری می‌تواند پیشنهادهای خود را در مورد اصلاح و تغییر قوانین و مقررات راجع به وكالت و سایر قوانین به مراجع ذی صلاح ارائه كند.
تبصره ۲- مصوبات كانون ملی برای كانون‌های محلی لازم الاجراست.
تبصره ۳- در خصوص اجرای مصوبات كانون ملی موضوع بند «۳» این ماده، كانون‌های محلی متناسب با امكانات و تجهیزات خود اقدام می‌كنند.
ماده ۲۲- كانون ملی وكلای دادگستری از اركان زیر تشكیل می‌شود:
۱. هیات عمومی، 
۲. شورای اجرایی،
۳. بازرسان،
۴. دادستان كل و هیات عمومی انتظامی وكلا.
ماده ۲۳- هیات عمومی كانون ملی از كلیه اعضای اصلی هیات‌های مدیره كانون¬های محلی تشكیل می¬شود. 
تبصره- كانون‌های محلی می‌توانند درصورت عدم امكان حضور هریك از اعضای اصلی، یكی از اعضای علی البدل را به جای وی معرفی كنند.
ماده ۲۴- وظایف هیات عمومی عبارتند از:
۱.¬ تعیین خط مشی كلی و سیاست¬های اجرایی كانون ملی،
۲.¬ تصویب بودجه و تراز نامه و صورت¬های مالی كانون ملی و حق عضویت كانون‌های محلی،
۳.¬ اتخاذ تصمیم نسبت به كلیه مواردی كه بعنوان اهداف كانون ملی در این قانون اعلام شده¬ است و امور مرتبط به جامعه وكالت و كانون¬های محلی،
۴.¬ انتخاب اعضای شورای اجرائی كانون ملی،
۵.¬ انتخاب بازرسان كانون ملی،
۶. انتخاب دادستان كل انتظامی وكلا،
۷. تعیین روزنامه كثیرالانتشاری كه تمام اطلاعیه‌ها و اعلامات كانون ملی در آن منتشر می‌شود.
ماده ۲۵- هیات عمومی حداقل یك بار در سال تشكیل جلسه می¬دهد. جلسات هیات عمومی با حضور دو سوم اعضای آن رسمیت یافته و تصمیمات با اكثریت آرای اعضای حاضر اتخاذ می¬شود. در صورت عدم حصول اكثریت لازم جهت رسمیت جلسه در بار اول، مراتب در روزنامه كثیرالانتشاری كه آگهی‌های كانون ملی در آن منتشر می‌شود، آگهی و قرار انعقاد جلسه برای بار دوم كه حداقل باید یك هفته پس از تاریخ مقرر برای جلسه اول باشد، اعلام می‌شود. جلسه در بار دوم با حضور هر تعداد از وكلای عضو هیات عمومی رسمیت می‌یابد.
ماده ۲۶- هفده نفر از اعضای¬ هیات عمومی به عنوان اعضای شورای اجرائی انتخاب می¬شوند. سه نفر نخست كه حائز بیشترین آرا شده‌اند، به ترتیب به عنوان رئیس شورا، نائب رئیس اول و نائب رئیس دوم، انتخاب می‌شوند. رئیس شورای اجرائی رئیس كانون ملی و مجری تصمیمات هیات عمومی و شورای اجرائی است. 
تبصره- هیات عمومی می‌تواند با پیشنهاد اكثریت مطلق اعضای حاضر، رئیس شورا را از میان وكلای دادگستری كه دارای ۱۵ سال سابقه وكالت پایه یك و یا سابقه ۱۰ وكالت و ۱۰ سال قضاوت، فاقد پیشینه كیفری موثر و محكومیت انتظامی درجه ۳ و بالاتر باشند، انتخاب كند حتی اگر وكیل واجد شرایط مذكور، از اعضای هیات مدیره كانون‌های محلی نباشد. 
ماده ۲۷- شورای اجرائی نسبت به كلیه امور اجرائی كانون ملی غیر از موضوعاتی كه در صلاحیت اختصاصی هیات عمومی است، از جمله موارد زیر اتخاذ تصمیم خواهد كرد:
۱. تنظیم دستور جلسات هیات عمومی،
۲.¬ بررسی پیشنهادهای كانون¬های محلی و مراجع دیگر كه از طریق كانون ملی یا كانون¬های محلی به شورای اجرائی ارجاع می‌شود و تهیه گزارش و اظهارنظر در خصوص آنها و ارائه به هیات عمومی جهت بررسی و تصویب،
۳.¬ تدوین ضوابط و دستور¬العمل¬های مربوط به تشكیل و شرح وظایف كمیسیون¬ها و امور مالی كانون ملی و كانون¬های محلی و ارائه آنها به هیات عمومی جهت بررسی و تصویب،
۴.¬ تدوین ضوابط و دستور¬العمل¬های خاص صنفی از قبیل لباس و علامات مشخّصه و تابلوها و سربرگ¬های وكلای دادگستری و كارآموزان و ارائه آن به هیات عمومی جهت بررسی و تصویب،
۵. تعیین نماینده یا نمایندگان جهت شركت در مجامع داخلی و بین‌المللی.
تبصره- نصاب رسمیت جلسات شورای اجرایی، اكثریت مطلق اعضا و نصاب اتخاذ تصمیم، اكثریت نسبی اعضای حاضر است.
ماده ۲۸- تمامی مصوبات هیات عمومی، شورای اجرایی و رئیس كانون ملی باید ظرف یك هفته در سایت اینترنتی و خبرنامه كانون ملی منتشر شود. مصوبات مذكور یك هفته پس از انتشار، لازم الاجرا می‌شوند. این مصوبات منحصراً از حیث عدم مطابقت با قانون و شرع، از سوی هر ذی نفع، حسب مورد قابل شكایت در شعب یا هیات عمومی دیوان عدالت اداری است. 
ماده ۲۹- چنانچه هریك از اعضای شورای اجرائی كه فاقد یكی از شرایط لازم برای عضویت در شورای مذكور یا ادامه آن شوند و یا از عضویت استعفا كنند، هیات عمومی كانون ملی در اولین جلسه خود، نسبت به انتخاب و معرفی عضو جایگزین اقدام خواهد كرد.
تبصره ۱- قبول استعفا با پذیرش اكثریت اعضای شورای اجرایی است.
تبصره ۲- شرایط عضویت در شورای اجرایی و ادامه آن همان است كه در مواد (۸) و (۱۸) این قانون برای اعضای هیات مدیره كانون‌های محلی مقرر شده است.
ماده ۳۰- هیات عمومی كانون ملی ۵ بازرس اصلی و ۲ بازرس علی‌البدل را برای مدت ۴ سال انتخاب می‌كند. بازرسان باید دارای شرایط عضویت در شورای اجرایی باشند. نظارت بر تصمیمات و اقدامات شورای اجرایی و رئیس كانون ملی و نیز حسن جریان امور در كانون ملی بدون دخالت در امور اجرایی بر عهده هریك از بازرسان است كه در صورت مشاهده تخلف، گزارش ماوقع را به دادستان كل انتظامی وكلا تسلیم می‌كند. گزارش بازرسان راجع به عملكرد شورای اجرایی باید حداقل یك هفته پیش از برگزاری جلسه هیات عمومی، از طریق وب‌سایت و خبرنامه كانون، منتشر شود و در اختیار اعضا قرار گیرد و در جلسه هیات عمومی كانون ملی نیز قرائت شود. درصورت اختلاف نظر بین بازرسان، موارد اختلاف با ذكر دلیل در گزارش قید خواهد شد.
ماده ۳۱- هزینه¬های كانون ملی از محل حق عضویت سالانه كانون-های محلی كه میزان آن با توجه به وضع مالی هر كانون و تعداد وكلای آن به وسیله هیات عمومی تعیین می¬شود، تامین خواهد شد. كانون می¬تواند از هدایا و كمك¬های مالی كارآموزان و وكلا و درآمدهای حاصل از فروش مجلات و نشریات و سایر محصولات مرتبط و شهریه كلاس‌های آموزشی و سایر اقدامات علمی و فرهنگی، استفاده¬ كند.
ماده ۳۲- ترتیب دعوت و تشكیل جلسات هیات عمومی و شورای اجرایی كانون ملی و مجمع عمومی و هیات مدیره كانون محلی و تقسیم كار و وظایف هیات‌های رئیسه مجامع عمومی كانون‌های محلی و هیات عمومی كانون ملی و تنظیم صورتجلسات در آئین‌نامه اجرایی این قانون تعیین خواهد شد.
 
بخش دوم- ورود به حرفه وكالت
گفتار اول- شرایط ورود به حرفه وكالت 
ماده ۳۳- برای ورود به حرفه وكالت احراز شرایط زیر الزامیست:
۱. داشتن تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران،
۲.¬ ¬داشتن مدرك كارشناسی در رشته‌های حقوق در هریك از گرایش‌ها، فقه و مبانی حقوق اسلامی یا فقه و حقوق و یا مدرك كارشناسی ارشد پیوسته در هریك از گرایش‌های رشته¬ معارف اسلامی و حقوق یا گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی در رشته معارف اسلامی، ارشاد و الهیات از یكی از دانشگاه‌های مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری و یا مدارك معادل حوزوی در زمان صدور پروانه كارآموزی،
۳. داشتن حداقل ۲۲ و حداكثر ۴۰ سال سن،
۴. عدم حجر،
۵. داشتن كارت معافیت دائم یا پایان خدمت وظیفه عمومی در زمان صدور پروانه كارآموزی،
¬۶. تدین به دین اسلام یا یكی از ادیان شناخته شده در قانون اساسی،
۷. التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،
۸. نداشتن محكومیت كیفری موثر،
۹. عدم اعتیاد به الكل، مواد مخدر و سایر مواد ممنوعه،
۱۰. عدم محكومیت به انفصال دائم از اشتغال به وكالت، بموجب رای قطعی مراجع صالحه مذكور در این قانون،
۱۱. عدم محكومیت به انفصال دائم از خدمات عمومی و دولتی،
۱۲. عدم محكومیت به انفصال موقت از خدمات عمومی و دولتی در مدت انفصال،
۱۳. عدم ارتكاب جرائم موضوع ماده (۱۳۶) این قانون؛
۱۴. موفقیت در آزمون ورودی و طی دوره كارآموزی و تایید صلاحیت علمی به وسیله هیات اختبار مطابق مقررات این قانون.
تبصره ۱- دانشجویان مقاطع كارشناسی ارشد پیوسته در رشته گرایش‌های موضوع بند «۲» در صورتی كه در زمان صدور پروانه كارآموزی، كل واحدهای درسی مقطع كارشناسی خود را به تایید دانشگاه محل تحصیل گذرانده باشند، در صورت دارا بودن سایر شرایط، به حرفه وكالت وارد می‌شوند.
تبصره ۲- اشخاص موضوع ماده (۴۲) این قانون از ممنوعیت داشتن حداكثر ۴۰ سال سن جهت ورود به حرفه وكالت مستثنی هستند. 
تبصره ۳- كسی كه به اتهام ارتكاب جرمی كه مطابق این قانون عدم ارتكاب آن شرط ورود به حرفه وكالت است، تحت تعقیب قرار گرفته و علیه او كیفرخواست صادر شده، تا زمان صدور حكم قطعی برائت نمی‌تواند وارد حرفه وكالت شود.
‌ماده ۳۴- سی درصد سهمیه مورد نیاز هریك از كانون‌های محلی به ایثارگران (‌رزمندگانی كه شش ماه سابقه حضور داوطلبانه در جبهه جنگ داشته و یا در اسارت دشمن بوده‌اند و یا جانبازان ۲۵% و بالاتر و بستگان درجه اول شهدا و جانبازان ۵۰% به بالا) اختصاص می‌یابد كه از بین ایثارگرانی كه حداقل ۸۰ درصد از نمره آخرین نفر قبولی سهمیه آزاد را كسب كرده باشند، آورده‌اند به ترتیب نمره انتخاب خواهند شد.
‌تبصره - استفاده از این سهمیه مانع از پذیرش ایثارگرانی كه نمره قبولی سهمیه آزاد را آورده‌اند نیست.
ماده ۳۵- اشخاص فاقد پروانه وكالت كه دارای مدرك كارشناسی در رشته حقوق باشند و یا واحدهای كارشناسی را در مقطع كارشناسی ارشد پیوسته حقوق گذرانده باشند و شغل آنان قضاوت نباشد در صورت احراز شرایط مذكور به وسیله كانون وكلای محل اقامت آنها می¬توانند در سال تا سه نوبت با اخذ جواز وكالت اتفاقی برای اقربای سببی یا نسبی خود تا درجه دوم از طبقه سوم وكالت كنند.
همچنین اشخاص فاقد پروانه وكالت كه دارای مدرك كارشناسی ارشد در یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون باشند و شغل آنان قضاوت نباشد، در صورت احراز شرایط مذكور به وسیله كانون وكلای محل اقامت خود می¬توانند در سال حداكثر تا سه نوبت با اخذ جواز وكالت اتفاقی وكالت كنند.
ماده ۳۶- كسی كه به محرومیت دائم از وكالت محكوم شده است، در هیچیك از كانون‌ها حق درخواست پروانه وكالت یا مجوز وكالت اتفاقی نخواهد داشت. كسی كه به محرومیت موقت از وكالت محكوم شده است، پس از انقضاء مدت مزبور در صورت دارا بودن سایر شرایط می‌تواند پروانه وكالت یا مجوز وكالت اتفاقی درخواست كند.
گفتار دوم- آزمون، كارآموزی و پروانه وكالت 
ماده ۳۷- آزمون ورودی وكالت هر ساله در یكی از ماه‌های آبان و آذر به وسیله سازمان سنجش آموزش كشور به صورت سراسری برگزار و نتایج آن بر اساس معدل كسب شده در آزمون و كانون محلی منتخب داوطلبان در یكی از جراید كثیرالانتشار اعلام می‌شود. نحوه برگزاری آزمون و سطح علمی آن، كیفیت طراحی سوالات و حد نصاب لازم برای قبولی در آزمون ورودی بر اساس موقعیت كانون‌های محلی، مطابق آئین‌نامه‌ای است كه به پیشنهاد كانون ملی و به‌وسیله وزرای دادگستری و علوم، تحقیقات و فن‌آوری تهیه می‌شود و به تصویب هیات وزیران می‌رسد. 
ماده ۳۸- كانون محلی مكلف است پس از اعلام اسامی پذیرفته شدگان آزمون از سوی سازمان سنجش آموزش كشور، نسبت به تشكیل پرونده برای آنان اقدام و برای احراز شرایط مقرر قانونی از مراجع قانونی ذی ربط استعلام كند. مراجع مورد استعلام موظفند حداكثر ظرف مدت یك ماه از تاریخ استعلام، پاسخ لازم را به صورت مكتوب اعلام كنند. عدم پاسخگویی مراجع طرف استعلام ظرف مهلت یادشده، به منزله تایید صلاحیت داوطلبان محسوب می‌شود.
كانون حداكثر ظرف ده روز پس از وصول پاسخ استعلامات یا انقضای مدت یك ماه و تكمیل پرونده، نسبت به صدور دفترچه كارآموزی اقدام می‌كند.
در صورت رد تقاضای كارآموزی، متقاضی می‌تواند ظرف ده روز از تاریخ اعلام رد تقاضا، به دادگاه انتظامی وكلای كانون مربوط شكایت كند. 
ماده ۳۹- مدت كارآموزی یك سال است. كارآموزان در این مدت ضمن شركت در دوره‌های آموزشی، تحت نظر وكیل سرپرستی كه با پیشنهاد كارآموز و تایید كانون، تعیین می‌شود كارآموزی می‌كنند. كارآموزان در شش ماه اول اشتغال به كارآموزی، حق شركت در جلسات رسیدگی مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری و مطالعه پرونده‌ها را بدون داشتن حق مداخله در امر وكالت خواهند داشت. كارآموزان در شش ماه دوم اشتغال به كارآموزی، می‌توانند با مسئولیت و نظارت وكیل سرپرست، وكالت در دعاوی را كه قبول وكالت آنها در صلاحیت وكلای پایه دو قرار دارد، بپذیرند.
تبصره ۱- مدت كارآموزی اعضای هیات علمی رسمی، پیمانی و قراردادی دانشگاه‌های مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری شش ماه است. این كارآموزان در سه ماه اول كارآموزی حق شركت در جلسات رسیدگی مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری و مطالعه پرونده‌ها را بدون داشتن حق مداخله در امر وكالت خواهند داشت.
تبصره ۲- تنظیم دادخواست، شكوائیه و لایحه، سعی در صلح و سازش در مواردی كه از سوی وكیل سرپرست به كارآموز محول شود و نیز پرسش و اظهار نظر علمی مداخله در امر وكالت محسوب نمی‌شود. 
ماده ۴۰- پس از اتمام دوره كارآموزی، اختبار كارآموزان و تایید صلاحیت علمی آنان از جهات نظری و عملی به وسیله یكی از هیات‌های اختبار به عمل می¬آید. هر هیات اختبار كه به وسیله رئیس كانون محلی مربوط انتخاب می‌شوند متشكل از هفت نفر وكیل پایه یك دارای حداقل مدرك كارشناسی ارشد در یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون با حداقل ده سال سابقه وكالت است. چهار نفر از این اشخاص باید حداقل پنج سال سابقه قضائی داشته باشند. 
تبصره ۱- مدت عضویت در هیات اختبار سه سال و تنها برای یك دوره به صورت متوالی قابل تمدید است.
تبصره ۲- در صورتی كه در هریك از كانون‌های محلی، اعضای واجد شرایط برای تشكیل هیات اختبار به تعداد كافی وجود نداشته باشد، رئیس كانون محلی مربوط پس از هماهنگی با روسای سایر كانون‌های محلی، اشخاص واجد شرایط را از میان اعضای آنها انتخاب و معرفی می‌كند.
ماده ۴۱- در صورتی كه هیات اختبار صلاحیت كارآموز را تایید كند بلافاصله مراتب به رئیس كانون اعلام می‌شود و در غیر این صورت، دوره كارآموزی شخص مردود را با تعیین دوره‌های علمی و عملی مورد نیاز، از شش تا دوازده ماه تمدید می‌كند. تمدید دوره صرفاً برای دو مرتبه امكان پذیر است. در صورتی كه پس از دو بار تمدید، هیات اختبار مجدداً صلاحیت كارآموز را تایید نكند، پروانه كارآموزی ابطال می‌شود. در این صورت، ورود به حرفه وكالت مستلزم شركت و موفقیت مجدد متقاضی در آزمون ورودی است.
ماده ۴۲- دارندگان درجه دكترا یا معادل حوزوی آن در یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون از یكی از دانشگاه‌های مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری یا حوزه‌های علمیه، از شركت در آزمون ورودی و اختبار و كسانی كه دارای حداقل ۲ سال سابقه قضائی باشند، از شركت در آزمون ورودی و كارآموزی و كسانی كه دارای حداقل ۵ سال سابقه قضائی باشند، از شركت در آزمون ورودی، كارآموزی و اختبار معافند. همچنین كلیه اشخاص دارای مدارك موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون، با حداقل ۵ سال سابقه كار متوالی یا ۱۰ سال متناوب در سمت‌های حقوقی در دستگاه‌های دولتی و وابسته به دولت و نهادها و موسسات عمومی غیردولتی و نهادها و نیروهای مسلح، در صورت تقاضای ورود به حرفه وكالت پس از بازنشستگی، از شركت در آزمون ورودی و نیمی از مدت مقرر برای كارآموزی معافند.
تبصره- جز در موارد مصرح در این ماده، هیچیك از متقاضیان ورود به حرفه وكالت از آزمون ورودی، كارآموزی و اختبار معاف نخواهند بود.
ماده ۴۳- كانون¬های محلی موظفند حداكثر ظرف یك ماه از تاریخ اعلام تایید صلاحیت علمی كارآموز از سوی هیات اختبار و تكمیل پرونده كسانی كه از اختبار معافند، نسبت به صدور پروانه وكالت اقدام كنند. 
ماده ۴۴- اعتبار پروانه وكالت دو سال است و تمدید آن منوط به درخواست متقاضی است. هرگاه وكیلی فاقد یكی از شرایط این قانون تشخیص داده شود، كانون موظف است موضوع و دلایل آن را به دادگاه انتظامی وكلا اعلام و درخواست رسیدگی كند. دادگاه مذكور پس از رسیدگی نسبت به تمدید یا عدم تمدید پروانه رای مقتضی صادر می‌كند. پروانه این اشخاص تا صدور حكم قطعی معتبر خواهد بود مگر در مواردی كه دادگاه با‌توجه به ضرورت حكم تعلیق صادر كند.
ماده ۴۵- پس از صدور پروانه وكالت و قبل از تسلیم آن، متقاضی باید در حضور رئیس كانون و در غیاب او، یكی از نواب رئیس و حداقل دو نفر از اعضای هیات مدیره بشرح ذیل سوگند یاد كرده و ذیل سوگند نامه را امضاء كند:
«در این هنگام كه می¬خواهم به شغل شریف وكالت اشتغال ورزم به خداوند قادر متعال سوگند یاد می¬كنم كه همیشه قوانین و نظامات را محترم شمرده و جز عدالت و احقاق حق منظوری نداشته و بر خلاف شرافت و خارج از شوون وكالت و قضاوت اقدام و اظهاری نكنم و نسبت به اشخاص و مقامات قضائی و اداری و همكاران و اصحاب دعوی و سایر اشخاص رعایت احترام را ابراز كرده و از اعمال نظرات سیاسی و شخصی و كینه توزی و انتقام جوئی احتراز نموده و در كارهائی كه از طرف اشخاص انجام می-دهم، راستی و درستی را رویه خود قرار داده و مدافع حق باشم و شرافت من وثیقه این سوگند است كه یاد كرده و ذیل آن را امضاء می¬نمایم.»
تبصره ۱- متخلف از مفاد سوگند، حسب مورد به یكی از مجازات‌های انتظامی درجه ۱ تا ۳ مقرر در این قانون محكوم خواهد شد. 
تبصره ۲- اشخاصی كه به هر دلیل در مراسم تحلیف حضور نداشته‌اند، باید متعاقباً در حضور افراد مذكور در صدر این ماده سوگند یاد كرده و ذیل سوگند نامه را امضا كنند.
ماده ۴۶- كسانی كه قبل از لازم الاجرا شدن این قانون در آزمون‌های ورودی كانون‌های وكلا و یا مركز امور مشاوران حقوقی، وكلا و كارشناسان قوه قضائیه پذیرفته شده‌اند، كارآموزی یا ادامه آن و اعطای پروانه به آنها برابر مقررات سابق به عمل می‌آید. 
ماده ۴۷- كانون¬های وكلا مكلفند مشخصات وكلایی را كه دارای پروانه معتبر هستند با عكس و نشانی كامل در پایگاه اطلاع رسانی خود قرار دهند و حداقل هر دو سال یكبار در مجموعه‌ای مخصوص چاپ و منتشر كنند.
بخش سوم- درجه‌بندی وكلا و عناوین تخصصی 
گفتار اول- درجه¬بندی وكلاء
ماده ۴۸- وكلاء به ترتیب زیر درجه بندی می¬شوند:
۱.¬ وكیل پایه یك كه حق قبول وكالت در تمامی مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری در تمامی دعاوی را دارد.
۲.¬ وكیل پایه دو كه حق قبول وكالت در تمامی مراجع قضائی، شبه قضائی و اداری در تمامی دعاوی بجز دادگاه كیفری استان و دیوان عالی كشور را دارد.
ماده ۴۹- كسانی كه وارد حرفه وكالت می‌شوند، پروانه وكالت پایه دو و پس از ۵ سال اشتغال به وكالت، پروانه وكالت پایه یك دریافت می‌كنند. 
تبصره ۱- در صورت محكومیت انتظامی وكیل پایه ۲ به مجازات تعلیق، مدت تعلیق جزء سنوات اشتغال موضوع این ماده محسوب نمی‌شود.
تبصره ۲- وكلایی كه بر اساس ماده (۱۱۹) این قانون پروانه وكالت خود را تودیع می‌كنند، مدت تودیع پروانه وكالت آنها جزء سنوات اشتغال موضوع این ماده محسوب نمی‌شود.
تبصره ۳- كسانی كه دارای حداقل ۵ سال سابقه قضائی باشند و اعضای هیات علمی دانشگاه‌های مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری كه فارغ¬التحصیل یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون بوده و به تدریس دروس حقوق اشتغال دارند و نیز فارغ¬التحصیلان دوره دكتری در یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون به شرط داشتن مدرك كارشناسی در یكی از گرایش‌های حقوق یا كارشناسی ارشد پیوسته در كلیه گرایش‌های رشته معارف اسلامی و حقوق، در زمان ورود به حرفه وكالت، پروانه وكالت پایه یك دریافت می‌كنند.
ماده ۵۰- كسانی كه قبل از لازم الاجرا شدن این قانون از كانون وكلا پروانه پایه یك وكالت یا در اجرای ماده (۱۸۷) قانون برنامه پنج ساله سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشور از مركز امور مشاوران حقوقی، وكلا و كارشناسان قوه قضائیه پروانه پایه یك مشاوره حقوقی و وكالت اخذ نموده¬اند، وكیل پایه یك محسوب می¬شوند.
گفتار دوم- عناوین تخصصی
ماده ۵۱- شورای اجرایی كانون ملی فهرست عناوین تخصصی را كه وكلا می‌توانند از آن استفاده كنند، تعیین می‌كند. كانون محلی مربوط عنوان تخصصی را به وكلایی كه واجد یكی از شرایط زیر باشند اعطا می‌كند:
۱.¬ داشتن مدرك تخصصی معتبر از مراجع رسمی داخلی یا خارجی كه دوره آن كمتر از یكسال نباشد.
۲.¬ داشتن سابقه حداقل چهار سال تدریس در رشته مورد نظر به عنوان عضو هیات علمی اعم از رسمی، پیمانی و قراردادی در یكی از دانشگاه‌های مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری. 
۳. داشتن حداقل چهار سال سابقه كار قضائی در رشته مورد نظر.
۴. داشتن رساله در رشته مورد نظر در مقطع دكترا در یكی از رشته‌های موضوع بند «۲» ماده (۳۳) این قانون.
تبصره- یك وكیل می‌تواند چند عنوان تخصصی كسب كند


تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 10:01 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

یك استاد برجسته‌ حقوق جزا با بیان این‌كه متهم برای بازجویی و دادرسی احضار می‌شود و احضاریه باید مشخصاتی داشته باشد، گفت: اگر فردی بدون فرستادن احضاریه جلب شود این موضوع جایگاه قانونی ندارد. اگر به متهم تلفن كنند و او را احضار كنند ضمانت اجرایی برای این احضار وجود ندارد و اگر احضارنامه برای متهم فرستاده نشود حق جلب متهم وجود ندارد مگر در موارد بسیار استثنایی...

یك استاد برجسته‌ حقوق جزا با بیان این‌كه متهم برای بازجویی و دادرسی احضار می‌شود و احضاریه باید مشخصاتی داشته باشد، گفت: اگر فردی بدون فرستادن احضاریه جلب شود این موضوع جایگاه قانونی ندارد. اگر به متهم تلفن كنند و او را احضار كنند ضمانت اجرایی برای این احضار وجود ندارد و اگر احضارنامه برای متهم فرستاده نشود حق جلب متهم وجود ندارد مگر در موارد بسیار استثنایی.

به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دكتر محمود آخوندی در جلسه‌ای با عنوان "حق دفاع متهمین در مرحله تحقیقات مقدماتی" كه از سوی كمیسیون حقوق بشر كانون وكلای مركز برگزار شده بود، با بیان این‌كه متهم، شهروندی است كه به حق یا ناحق در مظان ارتكاب جرم قرار گرفته است، گفت: برای رسیدن به این واقعیت كه هیچ فرد بیگناهی نباید مجازات شود، متهم باید در یك دادگاه مستقل بی‌طرف متشكل از قضات آگاه، تحصیل‌كرده و درس خوانده به طور آزادانه از خود دفاع كند.

وی افزود: برای دفاع متهم حد و حصری وجود ندارد. باید این امكان وجود داشته باشد كه متهم شخصا یا به وسیله‌ی وكیل خود هفته‌ها و ماه‌ها دفاع كند. نباید برای دفاع محدودیت وجود داشته باشد.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، با بیان اینكه انسان‌های اولیه برای دادرسی جایگاهی نمی‌شناختند، اظهار كرد: قرن‌ها طول كشید تا بشریت پی برد كه محاكمه دارای ارزش اجتماعی است. از زمانی كه بشر به این ارزش اجتماعی واقف شده هیچ زمانی آن را ترك نكرده است.

آخوندی افزود: اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، كنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی و همه‌ی اعلامیه‌های دیگر و از همه بالاتر قانون اساسی به صورت زیبایی بیان می‌كند اجرای هیچ مجازاتی ممكن نیست مگر به حكم یك دادگاه صالح پس از یك محاكمه‌ی عادلانه بر مبنای مقررات قانونی.

وی با تاكید بر اینكه همه‌ی سیستم‌های جزایی با محاكمه موافقند، عنوان كرد: مهم این است كه متهم را چگونه محاكمه كنیم، از كجا شروع كنیم، چگونه ادامه دهیم و به كجا برسیم. همه‌ی اختلاف‌ها در طرز محاكمه است نه نفس محاكمه.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، گفت: در سیستمی كه امروزه در اغلب كشورها از جمله كشور ما حاكم است دادرسی به دو مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی و دادرسی تقسیم می‌شود. در هر یك از این مراحل متهم دارای حقوق و امتیازاتی است كه اگر نادیده گرفته شود دادرسی منصفانه نخواهد بود.

آخوندی با اشاره به مرز تحقیقات مقدماتی، اظهار كرد: در سیستم قضایی امروزی وقتی می‌گوییم تحقیقات مقدماتی سه موضوع مدنظر است. اول جمع‌آوری دلایل، جلوگیری از فرار یا مخفی شدن متهم و سوم اظهارنظر نهایی درباره‌ی گناهكار بودن یا بی‌گناهی متهم كه مجموعه‌ی این سه موضوع را تحقیقات مقدماتی می‌گوییم.

وی دعوت از متهم برای بازجویی، تامین امنیت قضایی برای متهم، تفهیم اتهام، بازجویی و كیفیت آن و اخذ تامین را از حقوق و مزایای متهم در تحقیقات مقدماتی دانست كه امكان دارد در هر یك از مراحل برخی از حقوق متهم ضایع شود.

آخوندی با برشمردن چهار شرط جلب متهم، گفت: این چهار شرط عبارتند از 1- احضاریه به متهم ابلاغ شود، 2- نقص در ابلاغ نشود، 3- متهم حضور پیدا نكند و 4- حضور موجهی اعلام نكند. اگر این شرایط نبود باید متهم را مجددا احضار نكنیم.

وی ادامه داد: جلب متهم در ساعات شب ممنوع است مگر در موارد خاص و با دستور و امضای مقام قضایی. باید ورقه‌ی جلب را خود قاضی امضا كرده باشد.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، منظور از تامین امنیت را این دانست كه متهم احضار شده یا جلب شده در برابر مقام قضایی، مقام امنیتی، یا مقام انتظامی احساس امنیت كند و افزود: اولین مرحله‌ی ایجاد احساس امنیت این است كه طبق قانون به محض حضور متهم بلافاصله از او تحقیق به عمل آید و باید حداكثر ظرف 24 ساعت نوبت به تحقیق از متهم برسد.

آخوندی گفت: متهم اعم از اینكه جلب یا شخصا حاضر شود نباید دست‌بند، چشم‌بند یا پای‌بند داشته باشد. اینها نگرانی به وجود می‌آورد و متهم احساس امنیت قضایی نمی‌كند.

وی ادامه داد: این عملكرد نادرست ماست كه این واهمه را در ما به وجود می‌آورد كه ممكن است متهم به ما حمله كند. اگر بیم حمله به ما وجود داشته باشد نهایتا چند مامور می‌گماریم.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، خاطرنشان كرد: متهم باید امكان نشستن داشته باشد. نباید او را مجبور كنیم سر پا بایستد. مقام بازجو مكلف است در برابر متهم قرار بگیرد و متهم باید مقام بازجو را بشناسد. برخی می‌گویند اگر بازجو خود را معرفی كند بعدا متهم او را مورد تعقیب قرار می‌دهد. اما اگر مقام بازجو كار خود را درست انجام دهد متهم كینه‌ای از او نخواهد داشت.

آخوندی با اشاره به اینكه زمان بازجویی از متهم ساعات روز است، گفت: در قوانین ما ورود به منازل و جلب شبانه ممنوع است. اما قانون راجع به بازجویی شبانه ساكت است. این ممنوعیت باید جزو بقیه‌ی ممنوعیت‌ها اعلام شود. مدت بازجویی در استانداردهای جدید حداكثر 45 دقیقه است. پس از 45 دقیقه متهم باید 30 دقیقه استراحت كند و در هر روز تنها سه بار می‌توانیم از متهم بازجویی كنیم نه بیشتر.

وی با تاكید بر حفظ شخصیت متهم در برابر مقام قضایی، عنوان كرد: گزینش افراد خشن و گرفتار ناراحتی عصبی برای بازجویی ممنوع است. اگر همكاری متهم در مرحله‌ی بازجویی وجود نداشته باشد دادرسی از مسیر طبیعی خود خارج می‌شود.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، تفهیم اتهام را مهمترین موضوعی دانست كه شاید حقوق دفاعی متهم در مورد آن تضییع شود و گفت: تفهیم اتهام استارت دادرسی‌های جزایی است. دادرسی‌هایی جزایی از زمان تفهیم اتهام شروع می‌شود. قبل از آن حق نداریم از متهم سوال كنیم.

آخوندی ادامه داد: وقتی می‌گوییم تفهیم اتهام، در كشور ما سه ركن به ذهن متبادر می‌شود. اول تذكر به اینكه متهم مواظب اظهارات خود باشد، دوم توضیح موضوع اتهام و سوم توضیح دلایل آن است. مجموعه‌ی این سه ركن را تفهیم اتهام می‌گوییم.

وی با اشاره به اینكه حق داشتن وكیل مدافع از سوی متهم وجود دارد، گفت: وقتی به متهم تفهیم اتهام و دلایل می‌كنیم در واقع تفهیم می‌كنیم كه حق انتخاب وكیل داری و می‌توانی تا حضور او از صحبت كردن خودداری كنی. اما این حق در قانون ما وجود ندارد. در تحقیقات مقدماتی وكیل نقش مهم و سازنده‌ای ایفا نمی‌كند. در واقع تماشاگر است. متهم می‌تواند همراه وكیل بیاید و بنشیند ولی جواب‌ها را باید خود متهم بدهد.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، با بیان اینكه جرایم امنیتی در قانون محدودیت‌هایی دارد، افزود: مراجع قضایی ما از جرایم امنیتی تفسیر موسع می‌كنند. در این جرم شركت وكیل مدافع باید با اجازه‌ی مقام قضایی باشد. اما بسیاری از مقامات قضایی سخت‌گیرند و به نحوی تفسیر می‌كنند كه وكلا نمی‌توانند حضور داشته باشند.

آخوندی اضافه كرد: تحقیقات مقدماتی باید غیرعلنی باشد. یكی دیگر از مواردی كه در تفهیم اتهام باید برای متهم بازگو كنیم حق سكوت است.

وی درباره‌ی مرحله‌ی بازجویی از متهم عنوان كرد: بازجویی از متهم مشكل‌ترین كار قضایی است. انشای رای كار ساده‌ای است اما بازجویی از متهم یعنی پی بردن به یك امر با سوال و جواب. بازجویی از متهم یك هنر است و بازجو باید شم آن را داشته باشد كه به اندازه‌ی كافی از متهم سوال بپرسد.

این استاد برجسته‌ی حقوق جزا، ادامه داد: قانونگذار برای بازجویی از متهم مقررات خاصی بیان كرده و دست مقامات را باز گذاشته است. بازجو می‌تواند صدها و هزاران سوال از متهم بپرسد. اما سوال باید صریح و شفاف باشد. متهم باید بفهمد كه از او چه سوالی می‌كنیم. برخی از بازجویان سوالات را به نحوی مطرح می‌كنند كه متهم نمی‌فهمد. سوالات باید مفید باشد و به نتیجه برسد. در واقع قانونگذار در عین آزاد گذاشتن مقام قضایی برای سوال كردن تصریح می‌كند سوال غیرمفید نكن.

آخوندی در ادامه گفت: در قوانین ما خوشبختانه به موجب اعلامیه جهانی حقوق بشر، كنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی، قانون اساسی، قانون آیین دادرسی كیفری، قانون مجازات اسلامی و قانون حقوق شهروندی شكنجه ممنوع شده است، اما در این زمینه نیاز به فرهنگ‌سازی نیز وجود دارد.




تاريخ : پنج‌شنبه 24 فروردین 1391 | 00:09 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 

 

یكی از پدیده های دانش جدید ، نوزادی بود كه چندی پیش در انگلستان چشم به جهان گشود و در رسانه های گروهی ، كودك آزمایشگاهی نام گرفت . این انسان كه قسمتی از راه پیدایش خود را در خارج مسیر طبیعی پیموده است از ، تركیب نطفه زن و شوهری در خارج رحم و پرورش آن تا مدت معینی در داخل لوله آزمایشگاهی و سپس انتقال آن به رحم مادر ، پا به عرصه هستی گذارده است . 

این حادثه مانند ره آوردهای دیگر علمی ، مسائل حقوقی خاصی را در بر می انگیزد كه طرح آن نه در مجموعه های قانونگذاری ، نه در نوشته های حقوقی سابقه ندارد . از آن جهت كه اداره و تنظیم این پدیده ها بوسیله مقررات ، برای پایداری نظم جامعه ضروری است ، دانش حقوق ناگزیر است حداقل همراه این مسائل نوظهور گام بردارد و یا چون سایه ای آن را دنبال كند .
از این رو مناسب می نماید كه به اختصار وضعیت كودك آزمایشگاهی در سیستم حقوقی ایران موضوع بحث قرار گیرد و با آنكه در بین مقررات قانونی نصی در خصوص آن نمی توان یافت ، به كمك قواعد و اصول كلی و روح مقررات موضوعه ، احكام حقوقی آن استنباط گردد .
در این مقاله مسائل مربوط به موضوع مذكور را ذیلاً بررسی می كنیم .
چون پاره ای از مبانی استنباط احكام موضوع این مقاله با مبانی مربوط به تلقیح مصنوعی انسان كه موضوع مقاله نویسنده در شماره اول مرداد 45 مجله دادگستری بوده است ، بی ارتباط نیست توجه خوانندگان محترم را بدان نیز معطوف بداریم . مسائل این مقاله در دو گفتار بحث می شود : نسب ، حقوق ارث و وصیت .
گفتار نخست
نسب

 

هم چنانكه معلوم است ، نسبت عبارت از رابطه خویشاوندی است كه از راه خون بین دو یا چند نفر برقرار می شود . در اینجا دو امر را باید از هم تفكیك كرد : یكی پیدایش نسب و دیگری راه اثبات آن .
الف ـ پیدایش نسب ( بحث ماهوی )
كودك آزمایشگاهی قانوناً به كدام شخص یا اشخاص منتسب خواهد شد ؟
لازم است پیش از ورود در مسائل مربوط ، مقدمه ای بیان شود و چون در مورد نسب مانند سایر موضوعات مدنی ، مقررات فقه امامیه مورد اقتباس نویسندگان قانون مدنی ایران بوده است ، مقدمه مذكور را ابتدا در فقه ، وسپس در حقوق مدنی ایران ، مورد توجه قرار می دهیم :
1 ـ از نظر فقهی نسب ، یك امر طبیعی است و در عرف اجتماعات پیش از ظهور اسلام ، نسب از تكون یك انسان ، از تركیب نطفه دو انسان ذكور و اناث می شده است . هر چند در پاره ای از ادیان و نزد بعضی ملل ، برای آنكه نسب از اعتبار حقوقی و نفوذ اجتماعی برخوردار باشد ، كم و بیش وجود شرایطی نیز ضروری بوده است ، ولی اساس تحقق نسب و منشاء اصلی الحاق طفل به شخص ذكور و اناث همان انعقاد نطفه از دو شخص مذكور بوده است . امروزه نیز در عرف عام اجتماعات ، نسب همین منشاءرا دارد .
آنچه مسلم است این است كه پس از ظهور اسلام ، این مبنای طبیعی ، مورد انكار و رد شارع مقدس قرار نگرفته است و به اصطلاح اصولی ، در مورد عنوان نسب ، حقیقت شرعیه ای وجود ندارد ، بلكه در فقه نیز نسب به همین معنی عرفی اطلاق می گردد ، منتها در یك مورد نسب طبیعی مورد شناسائی حقوقی اسلام قرار نگرفته است و آن مورد مربوط به زنا است كه هر چند طفل از نطفه زن و مرد زناكار بوجود آمده باشد ولی چون رابطه جنسی بین پدر و مادر او نامشروع است ، ملحق به ایشان نمی شود . زنا در موردی محقق می شود كه طرفین رابطه نامشروع ، بر عدم وجود زوجیت آگاه باشند . در صورتی كه ایشان اشتباهاً رابطه جنسی برقرار كرده باشند ، طفل حاصل از این عمل ، با طرفین نسب شرعی خواهد داشت و هر گاه یكی از آنها باخبر باشد ، رابطه جنسی مزبور ، منحصراً از جانب او زنا محسوب شده و انتساب طفل را به او منتفی می سازد ، ولی نسب بین طفل و طرف دیگر برقرار خواهد شد .
بنا بر این تولد طفل از رابطه زنا مانع تحقق نسب شرعی است ، ودر غیر مورد زنا باید نسب طبیعی ، نسب شرعی و معتبر محسوب گردد ، مانند نسب ناشی از شبهه .
2 ـ از نظر حقوق مدنی ، قانون مدنی ایران نیز در این مورد ، از حقوق امامیه متابعت كرده است و بر مقررات آن ، چیزی نفیاً یا اثباتاً نیفزوده است . طبق ماده 165 قانون مدنی طفل متولد از نزدیكی به شبهه ملحق به طرفی می شود كه در اشتباه بوده و نزدیكی را مشروع تصور كرده است . همچنین مطابق ماده 1166 قانون مدنی در صورتی كه نكاح بین زن و مرد باطل باشد ، طفل با هر یك از ایشان كه از بطلان نكاح بی خبر بوده است ، نسب قانونی خواهد داشت . به طوری كه معلوم است ، ملاك اصلی الحاق نسب بین طفل و شخص و یا اشخاص دیگر ، پیدایش او از نطفه ایشان است ، منتها در ماده 1167 قانون مدنی قانونگذار فقط زنا را مانع تحقق نسب مشروع دانسته است . بنا بر این در هر مورد كه زنا صادق نباشد مانعی در انتساب طفل به شخصی كه از نطفه او تكون پیدا كرده است وجود نخواهد داشت . با توجه به مطالب بالا باید گفت كه طفل متولد از بارور كردن تخمك و تركیب نطفه مرد و زن ، در خارج از رحم در درون لوله آزمایشگاهی ملحق به صاحبان نطفه خواهد بود . زیرا از یك طرف نسب طبیعی محقق است ، و از طرف دیگر ، برای پیدایش نسب مشروع ، قانونگذار خصوصیت دیگری را نظیر انجام رابطه جنسی بین مرد و زن لازم ندانسته است ، حكم حقوقی مزبور نه تنها در موردی است كه بین دو طرف نطفه رابطه زوجیت وجود داشته باشد بلكه حتی بعید نیست گفته شود ، در صورتی هم كه طرفین از این حیث ، با یكدیگر بیگانه باشند ، جریان پیدا می كند و طفل با ایشان نسب قانونی خواهد داشت . در این صورت تحقق نسب طبیعی مسلم است ، عنوان زنا كه جز با انجام راتبطه جنسی نامشروع بین طرفین ، حاصل نمی شود صادق نخواهد بود تا مانعی برای الحاق طفل به صاحبان نطفه باشد . در این حكم فرقی نیست بین موردی كه زن صاحب تخمك ، شوهر داشته باشد یا خیر .
مسئله دیگری كه طرح آن در اینجا مناسب به نظر می رسد ، این است كه هر گاه نطفه مرد و زنی در لوله آزمایشگاه تركیب شود و سپس در رحم زن دیگری قرار داده شود و بعد از انقضاء دوره حمل ، طفلی از آن متولد گردد ، از نظر نسب و آثار قانونی چه وضعیتی نسبت به این زن خواهد داشت ؟ تا آنجا كه اطلاع داریم ، این فرض هنوز در عالم پزشكی وقوع نیافته است ، ولی ممكن است در آینده نزدیك واقع گردد . به همین جهت بحث اختصاری نسبت به وضعیت حقوقی آن خالی از فایده نیست .
آنچه مسلم است ، این است كه در این مورد نسب قانونی بین زنی كه طفل در رحم او رشد پیدا كرده و خود طفل بوجود نخواهد آمد . زیرا تخمك آن زن در پیدایش كودك شركت نداشته است و صرف تكامل یافتن و گذراندن مراحل رشد در رحم سبب تحقق در نسب نیست بنا بر این طفل فقط به صاحبان نطفه ملحق خواهد گردید ولی آیا این مورد را می توان سبب نشر حرمت دانست یا خیر ؟ به عبارت دیگر ، آیا صرف تكامل طفل در رحم زن می تواند از موانع نكاح به حساب آید ؟ مثلاً آیا كودك مزبور می تواند بعداً با آن زن و یا همسر و فرزندان او ازدواج كند ؟ با لحاظ روح مقررات كلی مربوط به نكاح و خویشاوندی پاسخ این مسئله را نمی توان به روشنی استنباط كرد ؛ زیرا از یك طرف قانون مدنی در ماده 1045 و مواد بعدی ، تمام موانع نكاح را بطور محصور برشمرده و از آنها نمی توان مانعیت چنین امری را استنباط كرد ،توقف نطفه را در رحم ، تا رسیدن به تكامل نمی توان سبب قرابت دانست . زیرا منشاء قرابت كه از موانع نكاح به حساب می آید به سه امر لانحصار یافته و آن عبارت است از نسب ، سبب رضاع كه هیچ یك با موضوع مورد بحث نمی تواند قابل انطباق باشد . در نتیجه قرابت و خویشاوندی بین طفل و زن موجود نیست و این وضعیت سبب نشر حرمت مانع نكاح نخواهد گردید .
از طرف دیگر هنگامی كه از ارتكازیات حقوقی ذهن خود مراجعه می كنیم در می یابیم كه وجدان به آسانی حاضر به قبول این امر نیست كه مثلاً كودك مزبور بتواند قانوناً با زنی كه او را مدتی در رحم خود پرورش داده است ازدواج كند آیا می توان به كمك وحدت ملاك یا به استناد مفهوم اولویت ، حكم قرابت رضاعی را نسبت به مورد بحث جریان داد و چنین استدلال كرد كه ملاك نشر حرمت در رضاع این است كه رشد جسمانی مرتضع ، بر اثر تغذیه او از ماده ای فراهم آمده كه از جسم مرضعه تولید گردیده است و در مورد بحث نیز مسلماً این وضع موجود است ؟ یا آنكه وقتی رضاع با اجتماع شرایط خاص خود سبب نشر حرمت و مانع نكاح باشد به طریق اولی ، تكامل و تشكل طفل در رحم ، می تواند نسبت به نكاح مانعیت داشته باشد ؟
به وجود نكاح مذكور در بالا ، بخصوص از آنجا می توان بهتر پی برد كه در بسیاری روایات فقهی و عبارات فقها ، برای تحقق نشر حرمت در رضاع رویش گوشت و استخوان و یا به بیان امروز پیدایش سلولهای بدن طفل از شیر مرضعه به عنوان ضابطه معرفی گردیده است . هر چند رویش گوشت و استخوان در روایات مذكور ، صرفاً به عنوان ضابطه تحقق نشر حرمت ذكر شده است ، ولی نحوه بیان و تعبیر آنها طوری است كه بعید نیست بتوان ضابطه مذكور را به اصطلاح فقهی نوعی علت مصرحه حكم تلقی كرد . مع الوصف استنباط مزبور در ملاك گیری قدری دور از احتیاط و شبیه قیاس به نظر می رسد . زیرا درست است كه نمو جسمانی طفل از زن به عنوان ضابطه و یا حتی در سطح علت مصرحه حكم نشر حرمت معرفی شده است ، ولی منشاء این نمو در فقه و همچنین در قانون مدنی ( ماده 1046 ) شیر است نه مواد درونی دیگری كه طفل در مراحل جنینی برای تكامل جنینی برای تكامل خود از آن استفاده می كند . مضافاً بر آنكه مطلق تغذیه از شیر مرضعه سبب تحقق خویشاوندی رضاعی و نشر حرمت نیست بلكه همانطور كه ماده 1046 قانون مدنی مقرر می دارد ، باید شرایطی را از قبیل بوجود آمدن شیر از حمل مشروع و مكیدن آن از پستان ، دارا باشد . مفهوم شرایط مذكور این است كه اگر مثلاً شیر ناشی از حمل نباشد ( چنانكه در موارد استثنائی امكان دارد ) یا آنكه ناشی از حمل نامشروع باشد آنكه از پستان مكیده نشده باشد ، و پس از خروج از آن بوسیله ظرف و غیره ئمورد استفاده قرار گرفته باشد ، خویشاوندی بین طفل و زن به وجود نمی آید و منعی برای ازدواج آن دو و یا ازدواج طفل با خویشاوندان زن بوجود نخواهد آمد ، هر چند كه تغذیه طفل از شیر به حدی باشد كه رویش گوشت و استخوان او را سبب شده باشد . در این صورت نسبت به وحدت ملاك و ذات علت حكم ، دریچه ای برای ورود تردید در ذهن باز می شود . آیا از نظر فقهی و تبعاً از جهت قانون مدنی ، علت حكم نشر حرمت كه آن را منصوص تلقی كردیم صرفاً رویش سلولهای بدن طفل از مطلق مواد تولیدی در درون جسم زن است ، یا آنكه علت خصوص نمو این سلولها از شیر آن زن می باشد و شیر در این مورد خصوصیتی دارد ؟
در هر حال با توجه به آنچه گفته شد ، و با توسل به مبانی اصولی ، مانند اصل عدم حرمت و قرابت ، حكم به تحقق خویشاوندی بین طفل و زنی كه نطفه او در مرحله تكون شركت نداشته ولی تكامل طفل در رحم او انجام شده است ، موجه به نظر نمی رسد .
ب ـ راه اثبات :
آنچه كه در بین دلایل اثبات نسب در این فراز ، جالب توجه و در خور بحث می باشد ، اماره فراش است .
بر طبق ماده 1158 قانون مدنی :
« طفل متولد در زمان زوجیت ملحق به شوهر است مشروط بر اینكه از تاریخ نزدیكی تا زمان تولد كمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد » .
برای تنظیم امور خانوادگی و جلوگیری از بلا تكلیفی كودكان متولد از زن شوهر دار ، از جهت انتساب و خویشاوندی ، قانون مدنی ایران به تبعیت از حقوق اسلام ، مبادرت به وضع اماره قانونی فراش كرده است .
بر اساس این اماره طفلی كه در مدت زوجیت متولد می شود به شوهر ملحق می گردد هر چند كه زن شوهر دار ، با مردان اجنبی دیگر نیز رابطه جنسی برقرار كرده و انعقاد نطفه طفل از شوهر زن مشكوك می باشد .
این اماره حجیت و اعتبار خواهد داشت مگر آنكه دلیلی خلاف مفاد آن را اثبات كند . می خواهیم ببینیم آیا این اماره نسبت به وضعیت كودك آزمایشگاهی كه از تركیب نطفه زن و شوهر قانونی ، در خارج از رحم بوجود آمده و مدتی نیز از مراحل اولیه تكامل خود را در لوله آزمایشگاه سپری كرده است ، حاكمیت دارد یا خیر ؟
آیا پس از تولد ، شوهر زنی كه نطفه طفل پس از انعقاد در رحم او قرار داده شده می تواند بدون دلیل و لعان منكر انتساب طفل به خود شود ؟
یا اینكه مانند موارد بارداری عادی و طبیعی ، اماره فراش اجازه نفی ولد بدون دلیل و لعان را به شوهر نمی دهد و در این صورت هر گاه شوهر مدعی نفی ولد باشد باید در برابر اماره الحاق ، ادعای خود را به كمك دلیل به مرحله ثبوت برساند ؟ بدیهی است فرض مسئله در موردی است كه دخالت اسپرم شوهر در انعقاد نطفه مسلم نباشد و با فرض مسلم بودن طرح این مسئله دیگر جا ندارد . با اندك دقتی در منابع اماره فراش ومقررات مربوط به خصوص عبارات ماده 1158 قانون مدنی به نظر می رسد كه اماره فراش را نمی توان در مورد كودك آزمایشگاهی جاری كرد . زیرا اولاً اماره مذكور در موردی حكومت دارد كه بین زن و شوهر نزدیكی انجام شده باشد .
چنانكه ماده 1158 مذكور با عبارت : « … مشروط بر اینكه از تاریخ نزدیكی … » به خوبی از این امر حكایت دارد . در صورتی كه در مورد كودك آزمایشگاهی ، فرض این است كه نزدیكی بوجود نیامده ، بلكه طفل از تركیب نطفه در خارج رحم پیدا شده است . ثانیاً با ملاحظه مقررات مربوط به نظر می رسد كه لزوم رابطه جنسی از آن جهت مورد توجه قرار گرفته است كه در صورت نزدیكی ، ورود اسپرم شوهر در داخل رحم همسرش ، عرفاً مسلم خواهد بود ، هر چند كه اسپرم مردان بیگانه ای هم در آن وارد شده باشد . در صورتی كه در مورد كودك آزمایشگاهی ، زمانی كه نطفه تركیب شده در داخل رحم قرار داده می شود اصولاً در ورود اسپرم شوهر ولو در وضع تركیب به داخل رحم زن تردید وجود دارد . در اماره فراش ، امكان انعقاد نطفه طفل از اسپرم شوهر ، فراهم است . هر چند كه این امكان نسبت به اسپرم دیگران نیز موجود باشد ، ولی نسبت به كودك آزمایشگاهی همین فراهم بودن امكان انعقاد از اسپرم شوهر مشكوك و مورد تردید است ؛ اگر اسپرم شوهر داخل رحم شده باشد امكان مزبور فراهم است والا این امكان منتفی است . با لحاظ گفته های بالا ، حكومت اماره فراش را نسبت به مورد بحث باید منتفی دانست . در نتیجه با استناد به اصول علمی ، مانند اصل عدم ، شوهر می تواند بدون دلیل ، منكر انتساب طفل به خود باشد . و این طرف دعوی است كه باید تحقق نسب را نسبت به او اثبات كند .
نفی ولد نه تنها از جانب شوهر ممكن است بلكه زن نیز می تواند منكر انعقاد طفل از نطفه خود و در نتیجه تحقق نسبت او به خود گردد .
بدیهی است در صورت وقوع اقرار به نسب از جانب هر یك از مرد و زن مانعی در اجرا مقررات ماده 1273 قانون مدنی نبوده و طفل با اجتماع شرایط قانونی به مقر الحاق می گردد .
گفتار دوم
حقوق ارث و وصیت
الف ـ حقوق كلی :
ماده 957 قانون مدنی اعلام می دارد : « حمل از حقوق مدنی متمتع می گردد مشروط بر اینكه زنده متولد شود » .
همچنین بنا بر ماده 1270 قانون مدنی : « اقرار برای حمل در صورتی موثر است كه زنده متولد شود » .در شمول این مقررات نسبت به كودك آزمایشگاهی از هنگامی كه به رحم انتقال پیدا می كند ، تردید نمی توان داشت ، زیرا عنوان « حمل » عرفاً بر او صادق است . ولی مسئله ای كه در اینجا به ذهن وارد می شود این است كه آیا كودك آزمایشگاهی پس از انعقاد نطفه ، و مادام كه به رحم منتقل نشده است می تواند به موجب مقررات بالا از حقوق مدنی متمتع شود و یا مقرله قرار گیرد ، بطوریكه پس از تحقق شرط یعنی زنده متولد شدن بتوان حقوق مذكور را برای او از همان دوران تكامل خارج از رحم ثابت دانست ؟ از این جهت كه قانون حقوق مذكور را برای« حمل » شناخته و حمل عرفاً به جنینی اطلاق می شود كه در داخل رحم در حال تكامل است و این عنوان به نطفه تركیب شده مادام كه در خارج رحم است صادق نیست عبارات مواد بالا را نمی توان شامل كودك آزمایشگاهی در دوران مذكور دانست . بر عكس ، با در نظر گرفتن روح مقررات مذكور بخوبی می توان دریافت كه منظور اصلی قانونگذار شناخت حقوق مزبور برای نطفه تركیب شده به عنوان یك انسان بالقوه است ، اعم از آنكه تركیب و تشكیل او در خارج یا داخل رحم باشد و ابتدای پیدایش و تكامل در داخل رحم خصوصیتی ندارد كه حقوق بالا را به جنین منحصر كرده باشد . ذكر عنوان « حمل » از جهت موارد عادی و طبیعی است كه در آن تكون و تشكل طفل از ابتدا در داخل رحم آغاز می گردد ، و مورد بحث در گذشته سابقه نداشته است . استدلال اخیر قوی است و نمی توان خلاف آن اظهار نظر كرد بدین جهت مواد مذكور در بالا بدون تردید نسبت به كودك آزمایشگاهی در دوران خارج از رحم نیز شمول خواهد داشت .
ب ـ ارث :
در اینجا آن قسمت از مقررات ارث كه تطبیق آن به مورد كودك آزمایشگاهی جالب توجه است ، بررسی می شود .
تردید نمی توان داشت كه همانند اطفال طبیعی رابطه وراثت بین كودك آزمایشگاهی پس از وضع در رحم و همچنین پس از تولد بین هر یك ازمرد و زن صاحب نطفه و خویشاوندان ایشان در صورت ثبوت نسب ، مطابق مقررات بر قرار می گردد . ولی از تطبیق برخی مواد مربوط به ارث با مورد بحث مسائل جالبی قابل طرح است كه ذیلا به اختصار بیان می شود :
1 ـ طبق ماده 875 قانون مدنی حمل ذر صورتی كه زنده متولد شود ، ارث می برد . بر طبق ماده 878 قانون مدنی در صورتی كه حمل مانع ارث اشخاص موجود باشد تركه تا تولد طفل تقسیم نمی شود . ولی اگر عمل مانع ارث ایشان نباشد لازم است به میزان سهم دو پسر از تركه ، برای حمل موضوع شود تا وضعیت آن بعداً روشن شود .
با توجه به دو ماده مذكور دو مسئله در اینجا قابل طرح است :
نخست اینكه آیا كودك آزمایشگاهی ، پیش از آنكه به رحم منتقل شود ، و در صورتی كه پس از انتقال به رحم . زنده متولد شود می تواند از مرد و زن صاحب نطفه ارث ببرد ؟ با توجه به آنچه كه سابقاً گفتیم پاسخ این مسئله به روشنی دانسته می شود . زیرا هر چند عرفاً « حمل » بر این طفل كه هنوز در خارج رحم است اطلاق نمی شود ، ولی آنچه موضوع اصلی این حكم است ، همان انسان بالقوه می باشد ، اگر چه در مرحله تكامل ، در خارج از رحم قرار داشته باشد .
دوم اینكه با فرض مثبت بودن پاسخ مسئله بالا آیا لازم است به استناد ماده 878 قانون مدنی به میزان سهم دو پسر كنار گذارده شود یا خیر ؟
بدین سوال چنین می توان پاسخ داد كه هر گاه مانند حالت طبیعی در بارور كردن نطفه در خارج از رحم ، انعقاد و تشكل بیش از یك نوزاد امكان داشته باشد ، مفاد ماده 878 قابل اجرا است . ولی اگر پیدایش بیش از یك انسان ممكن نباشد كنار گذاردن بیش از سهم یك پسر لازم نخواهد بود . زیرا ، در این صورت وضعیت حقیقی و ارث بالقوه معلوم گردیده است .
ج ـ وصیت :
در این فراز دو مسئله زیر را بحث می كنیم :
1 ـ حكم ماده 851 قانون مدنی كه به موجب آن وصیت برای حمل صحیح دانسته شده است ، با توجه به مطالب گذشته ، در مورد كودك آزمایشگاهی در دوران خارج از رحم نیز جریان خواهد داشت ، منتها تملك طفل نسبت به موصی به منوط به این است كه كودك زنده متولد شود .
2 ـ ماده 852 قانون مدنی مقرر داشته است : « اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود ، موصی به ورثه او می رسد ، مگر اینكه جرم مانع ارث باشد»
در این ماده فرض شده است كه اگر جرم سبب سقوط حمل و تلف او نمی شد ، حمل زنده به دنیا می آمد و ومالك موصی به می گردد . این فرض مبتنی بر حالت عادی و. معمولی است كه در آن ، اگر حادثه ای اتفاق نیفتد معمولاً حمل با گذراندن مراحل طبیعی خود زنده متولد می شود . بدین جهت قانون او را مانند طفلی می داند كه زنده متولد شده و شرط تملك موصی به را داشته است . در این صورت مثل یك انسان كامل با تلف شدن او موصی به ، به وارث او انتقال پیدا می كند . مگر اینكه جرم مانع ارث باشد ، مانند انكه وارث جنین اقدام به ارتكاب جرم منتهی به سقط شده باشد . همان طور كه می دانیم فعل عمدی موجب سقط جنین جرم است و معلوم است كه سقط جنین هنگامی مصداق پیدا می كند كه حمل در داخل رحم باشد و بر اثر عمل مادی ، از آن جدا شده و خارج گردد .
با توجه به مطالب بالا مسئله ای كه در اینجا می توان مطرح كرد این است كه آیا می توان ماده 852 قانون مدنی را در مورد كودك آزمایشگاهی ، در دوران خارج از رحم ، اجرا كرد و معتقد گردید كه اگر نطفه بارور شده موجود در لوله آزمایشگاهی ، موصی له واقع شود و بوسیله شخصی عمداً تلف و تضییع شود ، موصی به ، به وارث او انتقال پیدا می كند . پاسخ این مسئله بر این سوال مبتنی است كه آیا اتلاف نطفه بارور شده در خارج رحم جرم است یا خیر ؟ آگر آن را جرم بدانیم بعید نیست كه بتوانیم حكم ماده 852 را در مورد سقط جنین با استفاده از وحدت ملاك ، ( نسبت به اتلاف نطفه بارور شده ) نیز تسری دهیم و بگوئیم ملاك اصلی در سقط جنین از بین بردن چیزی است كه عادتاً در آینده می توانسته است یك انسان باشد ، و این ملاك در این مورد ( اتلاف نطفه بارور شده در خارج از رحم ) نیز وجود دارد.
ولی باید توجه داشت كه از نظر كیفری ، نمی توان مجازات سقط جنین را در مورد اتلاف نطفه بارور شده موجود در خارج از رحم به وحدت ملاك اعمال كرد . زیرا ، بر خلاف مقررات حقوقی تفسیر مقررات جزائی و توسعه آن علیه متهم به كمك ملاك گیری جایز نیست و بر طبق اصل كلی ، در استخراج معانی عبارات . نمی توان از شعاع یك تفسیر محدود فراتر رفت . بنا بر این اتلاف نطفه موجود در لوله آزمایشگاه را نمی توان به سقط جنین تشبیه كرده و آن را از این حیث جرم تلقی كرد . ولی آیا می توان بدون توسل به تشبیه فوق ، نفس عمل مزبور را با توجه به مقررات كیفری جرم تلقی كرد ؟
پاسخی كه به نظر می رسد منفی است . زیرا كودك آزمایشگاهی پیش از انتقال به رحم ، حركت و زندگی ندارد و روح در آن حلول نكرده است و عنوان انسان زنده بر آن اطلاق نمی گردد تا بتوان مقررات مواد كیفری را نسبت به اتلاف و تضییع آن شامل دانسته و این عمل را جرم تلقی كرد . نتیجه آنكه با عدم تحقق جرم ، در صورت اتلاف و تضییع نطفه بارور شده ، عنصر اصلی موضوع ماده 852 فراهم نبوده و نمی توان بر مالكیت او نسبت به موصی به و سپس انتقال آن به وارث او ابراز نظر كرد . بدیهی است چنانكه در آینده مقررات خاصی دایر بر جرم تلقی كردن این عمل وضع گردد ، احتمال قابلیت اجرای ماده 852 نسبت به مورد بحث بعید نخواهد بود .

 



تاريخ : چهارشنبه 23 فروردین 1391 | 23:51 | نویسنده : emdadkhodroshayan

 مطابق با ماده ‌٣١٣ قانون تجارت، وجه چك باید به محض ارایه كارسازی شود و ماده ‌٣ قانون جدید صدور چك نیز بیان می‌دارد كه «صادركننده‌ی چك باید در تاریخ مندرج در آن معادل مبلغ مذكور در بانك محال‌علیه وجه نقد داشته باشد و نباید تمام یا قسمتی از وجهی را كه به اعتبار آن چك صادر كرده به صورتی از بانك خارج نماید یا دستور عدم پرداخت وجه چك را بدهد و نیز نباید چك را به صورتی تنظیم نماید كه بانك به عللی از قبیل عدم مطابقت امضا یا قلم‌خوردگی در متن چك یا اختلاف در مندرجات چك و امثال آن از پرداخت وجه چك خودداری نماید».

 

اختلاف برداشت قضات از برخی مواد قوانین تجارت و چك، حقوق اصحاب دعوی را تضییع می‌كند 

 

امین عبدالملكی، وكیل دادگستری در مقاله‌ای تحلیلی خطاب به اعضای كمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی به بررسی ایرادات قانون چك در ایران پرداخته است.

به گزارش ایسنا، در این نوشته كه نسخه‌ای از آن در اختیار سرویس فقه و حقوق خبرگزاری دانشجویان ایران قرار گرفت، خطاب به نمایندگان مجلس آمده است:

"در پی اختلاف برداشت متناقض قضات محترم از مواد ‌٣١٣ قانون تجارت و ‌٣ و ‌١٤ قانون جدید صدور چك، كه سبب سردرگمی اصحاب دعوی و وكلای ایشان و نهایتا منجر به نقض غرض قانون‌گذار از تقنین ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك و تضییع آشكار حقوق صادركنندگان چك و صدور آرای خلاف شرع و قانون شده است، به استحضار عالی می‌رساند:

مطابق با ماده ‌٣١٣ قانون تجارت، وجه چك باید به محض ارایه كارسازی شود و ماده ‌٣ قانون جدید صدور چك نیز بیان می‌دارد كه «صادركننده‌ی چك باید در تاریخ مندرج در آن معادل مبلغ مذكور در بانك محال‌علیه وجه نقد داشته باشد و نباید تمام یا قسمتی از وجهی را كه به اعتبار آن چك صادر كرده به صورتی از بانك خارج نماید یا دستور عدم پرداخت وجه چك را بدهد و نیز نباید چك را به صورتی تنظیم نماید كه بانك به عللی از قبیل عدم مطابقت امضا یا قلم‌خوردگی در متن چك یا اختلاف در مندرجات چك و امثال آن از پرداخت وجه چك خودداری نماید».

از سوی دیگر ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك و تبصره یك آن می‌گوید: «صادركننده‌ی چك یا ذی‌نفع یا قائم‌مقام قانونی آن با تصریح به این‌كه چك مفقود یا سرقت یا جعل شده یا از طریق كلاهبرداری یا خیانت در امانت یا جرایم دیگری تحصیل گردیده می‌تواند كتبا دستور عدم پرداخت وجه چك را به بانك بدهد. بانك پس از احراز هویت دستور دهنده از پرداخت وجه آن خودداری خواهد كرد و در صورت ارایه‌ی چك بانك گواهی عدم پرداخت را با ذكر علت اعلام شده صادر و تسلیم می‌نماید.

دارنده‌ی چك می‌تواند علیه كسی كه دستور عدم پرداخت داده شكایت كند و هرگاه خلاف ادعایی كه موجب عدم پرداخت شده ثابت گردید دستور دهنده علاوه بر مجازات مقرر در ماده ‌٧ این قانون به پرداخت كلیه‌ی خسارات وارده به دارنده چك محكوم خواهد شد.

تبصره ‌١- ذی‌نفع در مورد این ماده كسی است كه چك به نام او صادر یا ظهرنویسی شده یا چك به او واگذار گردیده باشد (یا چك در وجه حامل به او واگذار گردیده).

در موردی كه دستور عدم پرداخت مطابق این ماده صادر می‌شود بانك مكلف است وجه چك را تا تعیین تكلیف آن در مرجع رسیدگی یا انصراف دستور دهنده در حساب مسدودی نگهداری نماید."

دادگاه‌های محترم در مواردی كه صادر كننده‌ی چك به استناد این قانون دستور عدم پرداخت وجه چك را داده و چك در ید دارنده‌ی اولیه است، متفق‌القول تا تعیین تكلیف موضوع شكایت در دادگاه كیفری، به درستی، حكم به پرداخت وجه چك نمی‌دهند اما زمانی كه چك توسط دارنده‌ی اولیه به شخص ثالثی منتقل می‌گردد، برخی از قضات محترم، با استناد به حكم عام مواد ‌٣١٣ قانون تجارت و ماده ‌٣ قانون جدید صدور چك و با نقض غرض قانون‌گذار از تقنین حكم خاص ماده ‌١٤ همان قانون و توسل به نظریات حقوقی تردیدناپذیری اسناد تجاری، عدم استناد به ایرادات و مفهوم غریب دارنده‌ی با حسن نیت چك، كه فاقد محمل قانونی است، حكم به پرداخت وجه چكی كه دستور عدم پرداخت آن مطابق با قانون صادر شده است، داده‌اند.

این در حالی است كه به استناد مفهوم مخالف قسمت اخیر ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك كه اشعار می‌دارد:

«دارنده‌ی چك می‌تواند علیه كسی كه دستور عدم پرداخت داده شكایت كند و هرگاه خلاف ادعایی كه موجب عدم پرداخت شده ثابت گردد، دستور دهنده علاوه بر مجازات مقرر در ماده ‌٧ این قانون به پرداخت كلیه‌ی خسارات وارده به دارنده‌ی چك محكوم خواهد شد». مادام كه خلاف ادعای كسی كه دستور عدم پرداخت وجه چك را داده است ثابت نگردیده حكم به پرداخت كلیه‌ی خسارات وارده به دارنده‌ی چك (وجه چك و خسارت تاخیر تادیه)، محل تردید و نظر به این‌كه چنین چك‌هایی در ید دارنده‌ی اولیه، محكوم به مشروعیت نبوده و مالكیت ایشان نسبت به آن مخدوش است، قانونا مالكیت ایادی متعاقب نیز متزلزل خواهد بود.

چرا كه با ظهرنویسی چك، عملا حقوق و مالكیت منتقل كننده‌ی آن، به منتقل‌الیه واگذار می‌شود و در جایی كه حق انتقال دهنده خود محل تردید است، چگونه می‌توان بی‌تردید از حقوق منتقل‌الیه سخن گفت!

بدیهی است با رعایت انصاف، حقوق دارنده‌ی چك نیز با توقیف اموال صادركننده چك، تا تعیین تكلیف نهایی آن در دادگاه كیفری محفوظ خواهد ماند.

لیكن متاسفانه با وجود صراحت قانون، دادگاه‌های محترم بدوی و تجدیدنظر، با اصرار بر نظریه‌ی تردیدناپذیری اسناد تجاری و تكیه بر واژه‌ی دارنده‌ی با حسن نیت، كه به عاریه از كنوانسیون ژنو برگرفته شده و نه تنها در هیچ‌یك از مواد قانونی و اصول مسلم فقهی ما محملی ندارد، بلكه در تعارض آشكار با مسلمات شرع و قانون جدید صدور چك نیز هست؛ با تفسیر به رای، صادركننده را محكوم به پرداخت وجه چك می‌نمایند. در حالی كه وی، حق مسلم عدم پرداخت وجه چك را تا تعیین تكلیف نهایی دعوای كیفری مطروحه، مطابق با قانون، داشته و دارد.

و شاهد مدعا آن‌كه: دادنامه‌های شماره ‌٨٠٨ و ‌٨٠٩ مورخ ‌١٢/٦/١٣٨١، صادر از شعبه ‌٢١٦ دادگاه عمومی تهران كه با تكیه بر همین نظریه صادر شده و تحصیل مجرمانه شخص اول را نسبت به دارنده‌ی با حسن نیت چك موثر ندانسته، توسط شعبه ‌٢١ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، با صدور رای شماره ‌٣٥٤١ مورخ ‌١٩/٩/١٣٨١، به درستی نقض گردیده است. چرا كه قائل شدن به نظریه تردیدناپذیری اسناد تجاری و ترجیح بلامرجع دارنده‌ی با حسن نیت چك، به صادركننده‌ی با حسن نیت آن، از یك سو با توجه به ماده ‌١٢٨٧ قانون مدنی كه در تعریف اسناد رسمی آمده است و ماده ‌١٢٩٢ همان قانون كه تردید را صرفا در اسناد رسمی مجاز ندانسته و عدم شمول تعریف سند رسمی به چك، كه طی نظریه مشورتی شماره ‌٦٥٩١/٧ مورخ ‌١٤/١٢/١٣٦٨ اداره حقوقی قوه‌ی قضاییه نیز بیان گردیده و از سوی دیگر با توجه به قانون جدید صدور چك، ممكن نخواهد بود زیرا در این قانون اولا، هرگز نامی از دارنده‌ی با حسن نیت برده نشده و همواره سخن از دارنده‌ی چك، بدون قائل شدن به تفكیك، میان دارنده‌ی با حسن نیت و دارنده‌ی با سوء نیت در میان است و ثانیا، نظر به وجود تعارض ظاهری میان ماده ‌٣١٣ قانون تجارت كه می‌گوید: «وجه چك باید به محض ارایه كارسازی شود» با ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك كه عدم كارسازی وجه چك را، با امكان دستور عدم پرداخت آن در موارد خاصی تجویز كرده است، در مقام جمع میان دو حكم متعارض، یقینا می‌بایست ماده ‌١٤ قانون لاحق را، نه ناسخ، بلكه مخصص ماده ‌٣١٣ قانون سابق دانست و در موارد خاص مندرج در ماده ‌١٤ قانون مذكور، از حكم عام ماده ‌٣١٣ قانون تجارت تبعیت ننمود و به همین طریق نیز، تعارض ظاهری میان مواد ‌٣ و ‌١٤ قانون جدید صدور چك مرتفع می‌گردد؛ زیرا چنان‌چه با انتقال چك از دارنده‌ی اولیه به شخص ثالث، عدم پرداخت وجه چك منتفی و دستور عدم پرداخت بلااثر شد، غرض قانون‌گذار از تصویب قانون مذكور، یكسره نقض خواهد شد، چرا كه قسمت اخیر ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك به روشنی بیان می‌دارد: در موردی كه دستور عدم پرداخت مطابق این ماده صادر می‌شود بانك مكلف است وجه چك را تا تعیین تكلیف آن در مرجع رسیدگی یا انصراف دستوردهنده در حساب مسدودی نگهداری نماید و دارنده‌ی چك می‌تواند علیه كسی كه دستور عدم پرداخت داده، شكایت كند و هرگاه خلاف ادعایی كه موجب عدم پرداخت شده ثابت گردد، دستور دهنده علاوه بر مجازات مقرر در ماده ‌٧ این قانون به پرداخت كلیه‌ی خسارات وارده به دارنده‌ی چك محكوم خواهد شد.

از سوی دیگر، با امعان‌نظر به اینكه در عدم پرداخت وجه چك به دارنده‌ی اولیه آن، اختلاف‌نظری موجود نبوده و حكم عدم پرداخت، ثابت و استوار است و تردید از زمان انتقال چك توسط دارنده‌ی اولیه، به دارنده‌ی بعدی حادث می‌گردد، با توجه به عدم وجود دلیل شرعی و قانونی برای زوال حكم عدم پرداخت، در مقام تردید میان بقای دستور عدم پرداخت وجه چك پس از انتقال چك به ثالث، یا زوال آن، با استناد به اصل شرعی استصحاب حكمی، وجوب حكم سابق (عدم پرداخت) استنباط می‌گردد.

ایراد دیگری كه بر استدلال دادگاه‌های محترم وارد است، آن است كه قبول نظریه تردیدناپذیری اسناد تجاری، راه را برای تحصیل سند تجاری از هر طریق (كلاهبرداری، خیانت در امانت، سرقت و...) و انتقال آن به غیر و كسب درآمد برای مجرمین هموار خواهد كرد؛ چرا كه به صرف انتقال چك به غیر، عدم پرداخت وجه آن نیز منتفی شده و بدیهی است كه اكثر قریب به اتفاق چك‌هایی كه از این طریق نامشروع تحصیل می‌گردد، به ثالث منتقل می‌شوند.

بدین ترتیب، معنا و مفهوم ماده ‌١٤ قانون جدید صدور چك، و غرض از وضع آن، یكسره ملغی می‌گردد.

و توسل به مفهوم «دارنده‌ی با حسن نیت» نیز در این میان چاره‌ساز نخواهد بود. چرا كه اساسا حكم قانونگذار بدون تكلیف میان دارنده‌ی با حسن نیت و با سوءنیت صادر شده و از سوی دیگر تشخیص حسن نیت و سوءنیت دارنده‌ی چك، عملا ممكن نبوده و در پرونده‌های مبتلابه نیز، علی‌رغم استنادات مكرر دادگاه‌های بدوی و تجدیدنظر به مفهوم دارنده‌ی با حسن نیت، عملا جهت احراز حسن نیت دارنده‌ی چك، تحقیقی به عمل نیامده است."

این وكیل دادگستری در ادامه نامه خود درباره قانون مذكور، به استفتائات انجام شده در این زمینه از آیات عظام و مراجع تقلید اشاره كرده و با تاكید بر اینكه در این استفتائات «چك به منزله پول نقد نیست» آورده است كه "استنادات دادگاه‌های محترم كه سعی نموده‌اند چك را در حكم پول نقد قرار دهند و با انتقال آن به شخص ثالث، صادر كننده را ملزم به پرداخت وجه چك قلمداد نمایند، با توجه به استفتاء ...[انجام شده] نیز قابل تردید خواهد بود و ترجیح بلامرجع دارنده‌ی با حسن نیت چك به صادركننده‌ی با حسن نیت آن، عملا منتج به این نتیجه خواهد شد كه صادركننده علاوه بر این‌كه به عنوان مالباخته متضرر می‌گردد، با پرداخت وجه چك، ضرری دوچندان را متحمل شود! كه با آموزه‌های شرعی و مسلمات فقهی و نیز قانون جدید صدور چك، در تعارضی آشكار است. چرا كه با قیاس موضوع با سایر موارد مشابه، وجوب رد مال (چك) به صاحب آن (صادر كننده‌ی چك) و رجوع دارنده‌ی چك به انتقال دهنده، استخراج می‌گردد. چرا كه نمی‌توان از بطن مالكیت نامشروع و متزلزل دارنده‌ی اولیه چك، مولود مشروعی را با توسل به نظریات حقوقی، كه ریشه در قوانین و احكام شرع ندارند، متولد ساخت. نكته قابل توجه آن است كه مغایرت نظریه تردیدناپذیری اسناد تجاری با قواعد فقهی، توسط قائلین به این نظریه كه پیش‌نویس قانون راجع به چك را در شورای بازنگری قانون تجارت، بر همین اساس تهیه و تدوین نموده‌اند و به تصویب مجلس محترم شورای اسلامی نیز نرسیده است، در بند ‌٦ مقدمه آن این‌گونه بیان شده است: «... مغایرت ظاهری حقوق اسناد تجارتی با قواعد فقهی موارد متعددی را در بر می‌گیرد از جمله خسارت تأخیر تأدیه، مسوولیت تضامنی، عدم قابلیت استناد به ایرادات، مرور زمان و ...» و بدیهی است كه این مغایرت به هیچ روی ظاهری نیست.

در پایان، با استناد به مواد قانونی فوق‌الذكر كه خود ریشه در مسلمات فقهی و شرعی دارند و اصل استصحاب و نظر به مخالفت صریح احكام دادگاه‌های محترم، كه مالكیت ید متعاقب بر ید غیرمشروع را با استناد به نظریه‌ی غریب تردیدناپذیری اسناد تجاری، مشروع دانسته‌اند، با مسلمات فقه و احكام بین شرعی كه به طور مثال، در احكام مربوط به ترتب ایادی بر مال مغصوب به اجماع فقها بیان گردیده است و در پاسخ استفتائاتی كه تا بدین تاریخ درخصوص موضوع مبتلابه از مراجع عظام ... به روشنی عدم مشروعیت آرای صادره تایید گردیده است، مستدعی است با توجه به نقض آشكار قانون و تضییع حقوق مسلم اصحاب دعوی، اقدامات مقتضی در جهت رفع معضلی كه دامنگیر دستگاه قضایی و مجریان قانون شده است، مبذول فرمایند."

این وكیل دادگستری به همراه نامه و استدلال‌های خود به نمایندگان مجلس، متن استفتائات انجام شده از آیات عظام و مراجع تقلید را نیز به كمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ارائه كرده است. 



تاريخ : چهارشنبه 23 فروردین 1391 | 23:47 | نویسنده : emdadkhodroshayan


نویسنده : بر گرفته از سایت معاونت آموزش قوه قضائیه
 با پیشرفت تمدن و توسعه جوامع بشری و بكار گیری علوم و فن آوری های جدید ، ثروت و دارایی انسان افزونتر شده است . به رغم تسهیلاتی كه با ورود فرآورده های صنعتی برای رفاه بشر فراهم گردیده ریسكهای جدیدی نیز وارد اجتماع شده كه دائماً جان و مال انسانها را به مخاطره می اندازد . گاهی جبران آثار زیانبار این خطرات از حد تحمل و توان فرد خارج است . از این رو یكی از مهمترین اندیشه های هر شخص در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد شرایط مطلوب برای تأمین آتیه و پیشگیری عواقب ناشی از حوادث ناخواسته به منظور نیل به آرامش خاطر می باشد .

آشنایی با بیمه ، اصطلاحات بیمه ای و برخی از پوشش های آن   
نویسنده : بر گرفته از سایت معاونت آموزش قوه قضائیه
 با پیشرفت تمدن و توسعه جوامع بشری و بكار گیری علوم و فن آوری های جدید ، ثروت و دارایی انسان افزونتر شده است . به رغم تسهیلاتی كه با ورود فرآورده های صنعتی برای رفاه بشر فراهم گردیده ریسكهای جدیدی نیز وارد اجتماع شده كه دائماً جان و مال انسانها را به مخاطره می اندازد . گاهی جبران آثار زیانبار این خطرات از حد تحمل و توان فرد خارج است . از این رو یكی از مهمترین اندیشه های هر شخص در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد شرایط مطلوب برای تأمین آتیه و پیشگیری عواقب ناشی از حوادث ناخواسته به منظور نیل به آرامش خاطر می باشد .
امروزه بیمه واقعیتی است كه در پرتو آن مسیر رسیدن به این هدف هموار می گردد . بیمه تكیه گاه مناسبی است كه در زمانهایی خاص به كمك افراد آمده و وضعیت اقتصادی آنها را سر و سامان داده و امنیت خاطر و رفاه مالی آنان را فراهم
می سازد .
اصولاً بیمه یك قرار داد و توافق بین شركت یا سازمان بیمه ای با افراد و اقشار جامعه است . هرگونه توافقی كه شده باشد لازم الاجراست .
نظر به اینكه افراد به نوعی تحت پوشش یكی از انواع بیمه ها می باشند در شرایط عمومی هر یك از بیمه ها در ابتدا تعاریف مختصری راجع به بعضی از واژه های مربوطه ارایه شده است .

شرایط عمومی


هر یك از انواع بیمه ها شرایط عمومی دارد كه تمام توضیحات در آن موجود است و هر خریدار بیمه صرفاً نباید به گفته های افراد اكتفا كند . با توجه به اینكه در زمان پرداخت خسارت تنها به بیمه نامه و فرم پیشنهاد تكمیل شده توسط خریدار بیمه و اسناد و مدارك كتبی استناد می شود پس اظهارات هر نماینده و یا هر كارمند بیمه دلیل قابل قبولی نخواهد بود . پس در هنگام خرید بیمه نامه حتماً باید شرایط عمومی مطالعه شود . این شرایط عمومی همراه بیمه نامه و حتی پشت بیمه نامه چاپ شده است . در زمان انعقاد قرار داد خریدار بیمه نامه با امضای یك برگه اعلام می كند كه با اطلاع كامل از شرایط عمومی ، بیمه نامه را خریداری نموده است .

 

تعاریف كلی

1- بیمه گر – بیمه گر شركت بیمه است كه مشخصات آن در بیمه نامه قید می گردد و جبران خسارت و پرداخت غرامت ناشی از حوادث احتمالی طبق شرایط مقرر در بیمه نامه را به عهده می گیرد .
2- بیمه گذار – بیمه گذار شخص حقیقی یا حقوقی است كه مشخصات نامبرده در بیمه نامه ذكر می گردد و پرداخت حق بیمه را تعهد می نماید .
3- بیمه شده – بیمه شده شخصی است كه احتمال تحقق خطر یا خطرات مشمول بیمه نامه ، برای او موجب انعقاد بیمه نامه می گردد .
4- ذینفع – ذینفع شخص یا اشخاص حقیقی یا حقوقی هستند كه بیمه نامه به نفع آنها منعقد شده و مشخصات آنان در
بیمه نامه ذكر گردیده است .
5- حق بیمه – حق بیمه وجهی است كه بیمه گذار در مقابل تعهدات بیمه گر می پردازد .
6- سرمایه بیمه و یا غرامت بیمه – سرمایه بیمه و یا غرامت بیمه وجهی است كه بیمه گر متعهد می گردد در صورت تحقق خطر یا خطرات مشمول بیمه طبق شرایط بیمه نامه به ذینفع بپردازد .
7- حادثه – حادثه موضوع بیمه عبارتست از هر واقعه ناگهانی ناشی از یك عامل خارجی كه بدون قصد و اراده بیمه شده بروز كرده منجر به جرح ، نقص عضو ، از كار افتادگی ، فوت یا خسارت دیگر بیمه شده گردد .
8- مدت بیمه نامه – مدت بیمه یكسال تمام شمسی است و از ساعت 12 ظهر روزی كه به عنوان تاریخ شروع بیمه نامه قید گردیده است ، آغاز و در ساعت 12 ظهر روز انقضاء بیمه نامه خاتمه می یابد . مگر آنكه بین طرفین به نحو دیگری توافق شده باشد .

اصل حسن نیت
بیمه گذار و بیمه شده مكلف اند با رعایت دقت و صداقت در پاسخ به پرسش های بیمه گر اطلاعات راجع به موضوع بیمه را در اختیار بیمه گر قرار دهند . اگر بیمه گذار و بیمه شده در پاسخ به پرسش بیمه گر عمداً از اظهار مطلبی خودداری نمایند و یا عمداً برخلاف واقع اظهار بنمایند ، بیمه نامه باطل و بلا اثر خواهد بود ولو مطلبی كه كتمان شده یا برخلاف واقع اظهار شده هیچگونه تأثیری در وقوع حادثه نداشته باشد . در این صورت نه فقط وجوه پرداختی بیمه گذار مسترد نخواهد شد ، بلكه بیمه گر می تواند مانده حق بیمه را نیز مطالبه نماید .

پرداخت حق بیمه

بیمه گذار موظف است حق بیمه را در مقابل دریافت بیمه نامه نقداً بپردازد و قبض رسیدی كه به مهر و امضاء
بیمه گر رسیده باشد ، اخذ نماید مگر اینكه طرفین به نحو دیگری نسبت به پرداخت حق بیمه توافق نمایند .

بیمه های اجباری و اختیاری

عمده فعالیت های بیمه ای در كشور بر عهده تأمین اجتماعی و یا سازمان خدمات درمانی است كه زیر نظر وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكی است و تنها پوشش های بیمه ای به افراد را در بر می گیرد . این نوع بیمه ها ، از نوع
بیمه های اجباری است . دربیمه های تأمین اجتماعی پوشش های بیمه ای از قبیل بازنشستگی ، درمان ، غرامت ، هزینه ی كفن و دفن و … وجود دارد . كسانی كه به نحوی از پوشش های تأمین اجتماعی یا سازمان خدمات درمانی استفاده می كنند و افراد بیمه شده در شرایط قراردادهای بیمه ای و سقف پوشش ها هیچ اختیاری ندارند .
كسی كه اتومبیل خود را بیمه می كند یا خانه خود را در مقابل آتش سوزی بیمه می كند برای تنظیم قرارداد بیمه باید به شركت های بیمه كه عبارتند از بیمه آسیا ، بیمه البرز ، بیمه ایران ، بیمه دانا و بیمه صادرات و سرمایه گذاری مراجعه كند .
این 5 شركت همگی دولتی بوده و زیر نظر وزارت امور اقتصادی و دارایی هستند . از سال 1350 نظارت بر شركت های بیمه و حمایت از خریداران بیمه بر عهده بیمه مركزی ایران گذارده شده است كه وابسته به هیچ شركت بیمه ای نیست و یك شخصیت حقوقی مستقل دارد و زیر نظر وزارت اقتصاد انجام وظیفه می كند . به این شركت های بیمه ، شركت های بیمه بازرگانی می گویند كه انواع بیمه های اختیاری را می فروشند .

آشنایی مختصر با بعضی از انواع بیمه ها :

بیمه های اشخاص - قلمرو بیمه های اشخاص به شاخه های اصلی بیمه های عمر ، حادثه و درمان تقسیم می شود .
بیمه های عمر – در بیمه های عمر و انواع گوناگون آن خریداران بیمه نامه ، خودشان سقف سرمایه و سایر شرایط را انتخاب می كنند و دیگر نیازی به اینكه حتماً تحت پوشش سازمان و مؤسسه ای باشند و كار كنند وجود ندارد . هر فردی ولو اینكه تحت انواع پوشش های بیمه ای سازمان خدمات درمانی و یا تأمین اجتماعی باشد ، می تواند بیمه نامه عمر خریداری نماید . تنوع در بیمه های عمر فوق العاده زیاد است ولی آنچه كه فعلاً توسط شركت های بیمه به فروش می رسد عبارتست از :
1- بیمه های عمر و پس انداز 2- بیمه های مستمری 3- بیمه های مانده بدهكار 4- بیمه های هزینه تحصیلات عالی فرزندان 5- بیمه مهریه 6- بیمه جهیزیه 7- بیمه تمام عمر و انواع دیگر بیمه های مشابه دیگر .
بیمه حوادث – بیمه حوادث قرار دادی است كه بر اساس آن شركت بیمه متعهد می گردد در مقابل دریافت حق بیمه ، در صورت وقوع حادثه ، در مدت قرارداد كه منجر به از كارافتادگی جزیی و دایم كامل یا نقص عضو كلی یا جزیی و یا ایجاد هزینه پزشكی و یا فوت بیمه شده می گردد مبلغ معین در قرارداد را به او یا استفاده كنندگان از سرمایه بیمه كه منتخب او هستند بپردازد .
شایان ذكر است كه موارد زیر و یا تحقق خطرات ناشی از آنها از شمول تعهدات بیمه گر خارج است :
- خودكشی و یا اقدام به آن .
- صدمات بدنی كه بیمه شده عمداً موجب آن می شود .
- مستی یا استعمال هر گونه مواد مخدر یا داروهای محرك بدون تجویز پزشك .
- ارتكاب بیمه شده به اعمال مجرمانه اعم از مباشرت ، مشاركت و یا معاونت در آن .
- هر نوع دیسك و یا فتق بیمه شده .
- بیماری و ابتلاء به جنون بیمه شده مگر آنكه ابتلاء به جنون ناشی از تحقق خطر موضوع این بیمه نامه باشد .
- فوت بیمه شده به علت حادثه عمدی از طرف ذینفع .

بـیـمـه اتـومـبـیـل

بیمه نامه اتومبیل شامل دو نوع بیمه نامه می باشد : 1- بیمه شخص ثالث 2- بیمه نامه بدنه اتومبیل
بیمه نامه شخص ثالث – این نوع بیمه نامه مسؤولیت شخص را در قبال خسارات مالی زیان دیده و صدمات بدنی ( دیه ) فوت و نقص عضو ناشی از حادثه وسیله نقلیه و هزینه های پزشكی ، طبق صورت حساب بیمارستان تأمین می نماید .
بیمه نامه بدنه اتومبیل – دراین بیمه نامه خطرات تحت پوشش عبارتند از : سرقت كلی و جزیی ،آتش سوزی ،انفجار ، صاعقه ، خطرات وارد به وسیله نقلیه به علت حادثه ، حوادث شخصی ، هزینه ایاب و ذهاب ، خسارت جزیی و كلی وارد به اتومبیل بیمه شده اعم از دستمزد ، تعمیرات و ارزش لوازم كه به قیمت روز حادثه پرداخت می شود .
بیمه نامه حوادث سرنشین – در این بیمه نامه ، بیمه گر تعهد می نماید غرامت صدمات بدنی ( فوت ، نقص عضو و هزینه معاینات پزشكی ) سرنشینان وسیله نقلیه را جبران نماید .

بیمه های مهندسی

بیمه های مهندسی از جمله بیمه های جدید در بازار جهانی بیمه محسوب می شوند كه با توجه به كاربردهای گوناگون آن ، از تنوع نسبتاً زیادی نیز برخوردار هستند . مهم ترین خطراتی كه خسارات ناشی از آنها قابل جبران است عبارتند از : آتش سوزی ، صاعقه ، انفجار ، سیل ، طغیان آب باران ، برف ، بهمن ، زمین لرزه و سرقت ، عدم مهارت و سهل انگاری مشروط به اینكه در بیمه نامه به صورت مشخصی استثناء نشده باشند .

بیمه حمل و نقل كالا ( بیمه باربری )


بیمه حمل و نقل كالا یا همان بیمه باربری ، قدیمی ترین رشته در بیمه های بازرگانی است . در این نوع بیمه ، خسارات وارده به كالا دراثر وقوع خطرات بیمه شده در مسیرحمل جبران می شوند. خطرات بیمه شده عبارتند از : آتش سوزی ، انفجار ، به گل نشستن ، غرق ، واژگونی یا از ریل خارج شدن وسیله حمل زمینی ، تخلیه كالا در بندر اضطراری ، تصادم با اجسام خارجی و … .

بیمه آتش سوزی :


انواع بیمه نامه هایی كه جهت ریسك های مختلف صادر می شوند عبارتند از : خطرات اصلی شامل : آتش سوزی ، انفجار ، صاعقه و خطرات تبعی شامل : سیل و طغیان آب ، زلزله ، طوفان و تند باد ، سقوط بهمن ، سقوط هواپیما یا قطعات آن ، تركیدگی لوله های آب ، سرقت با شكستن حرز ، شكست شیشه ، شورش ، بلوا ، اغتشاش .

بیمه مسؤولیت مدنی كارفرما در مقابل كارگران

خطرات مشمول بیمه عبارتند از : پرداخت غرامت فوت یا نقص عضو دایم ( اعم از كلی یا جزیی ) كارگران ، پرداخت هزینه پزشكی ناشی از كار موضوع بیمه در صورت بیمه بودن ، مخارجی كه بیمه گذار با موافقت كتبی بیمه گر بعهده گرفته باشد .

موارد فسخ بیمه نامه

بیمه گر یا بیمه گذار می توانند در موارد زیر اقدام به تقاضای فسخ بیمه نامه نمایند :
الف- موارد فسخ از طرف بیمه گر – بیمه گر در موارد زیر می تواند بیمه نامه را فسخ نماید . در این صورت برگشت حق بیمه به صورت روز شمار محاسبه خواهد شد .
1- عدم پرداخت تمام یا قسمتی از حق بیمه و یا اقساط آن در موعد یا مواعد معین
2- هر گاه بیمه گذار سهواً یا بدون سوء نیت مطالبی را اظهار نماید و یا از اظهار مطالبی خودداری كند به نحوی كه در نظر بیمه گر موضوع خطر را تغییر داده و یا از اهمیت آن بكاهد .
3- در صورت تشدید خطر موضوع بیمه نامه و یا تغییر وضعیت بیمه شده به نحوی كه اگر وضعیت مزبور قبل از قرارداد موجود بود بیمه گر حاضر برای انعقاد قرار داد با شرایط مذكور در قرار داد نمی شد و عدم موافقت بیمه گذار با تعدیل حق بیمه
4- در صورتی كه بیمه نامه برای مدت بیش از یكسال منعقد و در پایان هر سال با اطلاع قبلی ، تمدید خود به خود برای یك سال در نظر گرفته شده باشد .
5- بعد از هر خسارت . عرف بیمه بر این جاری شده كه بعد از هر خسارت بیمه گر حق دارد قرار داد بیمه را فسخ كند .
ب – موارد فسخ از طرف بیمه گذار
بیمه گذار می تواند بیمه نامه را فسخ نماید در این صورت بیمه گر حق بیمه تا زمان فسخ را بر اساس تعرفه كوتاه مدت محاسبه می نماید . مگر در مواردی كه فسخ توسط بیمه گذار مستند به یكی از دلایل زیر باشد كه در این صورت حق بیمه تا زمان فسخ به طور روز شمار محاسبه خواهد شد .
1- كاهش خطر موضوع بیمه و عدم موافقت بیمه گر با تعدیل حق بیمه
2- در صورت توقف یا اعسار بیمه گر
3- در مورد انتقال مورد بیمه
4- هر جا به بیمه گر حق داده اند كه پس از هر خسارت بیمه نامه را فسخ كند ، متقابلاً برای بیمه گذار هم حق فسخ بیمه نامه های دیگری را كه با این بیمه گر منعقد كرده است شناخته اند .

آثار فسخ

الف- در صورتی كه بیمه گر بخواهد بیمه نامه را فسخ نماید ، موظف است موضوع را بوسیله نامه یا تلگرام و سایر وسایل مقتضی به طرف دیگر اطلاع دهد . دراین صورت بیمه نامه یكماه پس ازاعلام مراتب به بیمه گذار ، فسخ شده تلقی می گردد .
ب – بیمه گذار می تواند با تسلیم درخواست كتبی به بیمه گر تقاضای فسخ بیمه نامه را بنماید . در این صورت از تاریخ تسلیم در خواست مزبور به بیمه گر بیمه نامه فسخ شده محسوب می شود . چنانچه در درخواست بیمه گذار تاریخ مشخصی برای فسخ تعیین شده باشد ، اثر فسخ از تاریخ اخیر خواهد بود .
توجه : در خصوص پوشش دادن خطرات اضافی ، این خطرات با در نظر گرفتن حق بیمه اضافی انجام خواهد شد .
خطراتی كه فقط با موافقت كتبی بیمه گر و پرداخت حق بیمه اضافی قابل پوشش است :
- جنگ ، شورش ، انقلاب ، بلوا ، اعتصاب ، قیام ، آشوب ، كودتا و اقدامات احتیاطی مقامات نظامی و انتظامی .
- زمین لرزه ، آتش فشان ، فعل و انفعالات هسته ای .
- ورزشهای رزمی و حرفه ای ، شكار ، سوار كاری ، قایقرانی ، هدایت موتور سیكلت دنده ای ، هدایت و یا سرنشینی هواپیمای آموزشی ، اكتشافی ، هدایت و یا سرنشینی اتومبیل كورسی ( مسابقه ای ) ، هدایت یا سرنشینی هلیكوپتر ، غواصی ، پرش با چتر نجات ( به جز سقوط آزاد ) و هدایت كایت یا سایر وسایط پرواز بدون موتور . 



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران