تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 18:35 | نویسنده : emdadkhodroshayan
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
ایرانمنش به دلیل تشدید عوارض شیمیایی در وضعیت بحرانی بسر میبرد و زمان مرخص شدن او مشخص نیست.
رضا ایرانمنش، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون گفت: به علت تشدید عوارض شیمیایی و رفتن در کما اکنون در بخش ای سی یو بیمارستان آتیه بسر میبرم.
وی افزود: من در وضعیت بحرانی بسر میبرم و برای درمان مرا در حالت کما قرار می دهند.
ایرانمنش به باشگاه خبرنگاران گفت: از مردم میخواهم برایم دعا کنند
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 18:34 | نویسنده : emdadkhodroshayan
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
فريدون پوررضا ـ خواننده و موسيقيدان گيلكي و صاحب نظر در زمينه موسيقي فولكلوريك اين خطه، امروز ـ 23 فروردين ماه ـ درگذشت.
به گزارش انتخاب؛ اين هنرمند عرصه موسيقي كه حدود يك سال با بيماري تنفسي و مشكل ريوي، دست و پنجه نرم ميكرد، ساعتي پيش در منزل خود از دنيا رفت.
فريدون پوررضا در سوم مهرماه 1311 در لشت نشا متولد شد، او از استادان آوازي چون يونس دردشتي و غلامحسين بنان آواز ايراني را آموخت و در سال 1333 كار تعزيه را به همراه علي بهكيش آغاز كرد.
شش سال بعد در آزمون خوانندگي راديو گيلان رتبه اول را كسب كرد و به طور رسمي به عنوان خواننده آغاز به كار كرد.
اين هنرمند از ارديبهشت 1350 همكاري با تلويزيون را آغاز كرد و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهاي بومي و با همراهي مشاهير فرهنگي و هنري ايران همچون سيمين دانشور،محيط طباطبايي،منوچهر آتشي ،ايرج افشار و ديگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر كرد.
پوررضا در سال 1379 موسيقي تيتراژ و متن سريال «پس از باران» را اجرا كرد و يك سال پس از آن مقام اول موسيقي در فيلم و سريالهاي كشور را از آن خود كرد.
به گزارش انتخاب؛ اين هنرمند عرصه موسيقي كه حدود يك سال با بيماري تنفسي و مشكل ريوي، دست و پنجه نرم ميكرد، ساعتي پيش در منزل خود از دنيا رفت.
فريدون پوررضا در سوم مهرماه 1311 در لشت نشا متولد شد، او از استادان آوازي چون يونس دردشتي و غلامحسين بنان آواز ايراني را آموخت و در سال 1333 كار تعزيه را به همراه علي بهكيش آغاز كرد.
شش سال بعد در آزمون خوانندگي راديو گيلان رتبه اول را كسب كرد و به طور رسمي به عنوان خواننده آغاز به كار كرد.
اين هنرمند از ارديبهشت 1350 همكاري با تلويزيون را آغاز كرد و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهاي بومي و با همراهي مشاهير فرهنگي و هنري ايران همچون سيمين دانشور،محيط طباطبايي،منوچهر آتشي ،ايرج افشار و ديگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر كرد.
پوررضا در سال 1379 موسيقي تيتراژ و متن سريال «پس از باران» را اجرا كرد و يك سال پس از آن مقام اول موسيقي در فيلم و سريالهاي كشور را از آن خود كرد.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 18:32 | نویسنده : emdadkhodroshayan
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
روزنامه عکاظ چاپ عربستان سعودی در مطلبی نژاد پرستانه و مملو از خیال پردازی تحت عنوان" ایران: استکبار فارسی" نوشت: یکی از نگرانی های بزرگ در خصوص فعالیت های ایران ضربه این کشور به اعتقاد اسلامی و ایجاد فرقه شیعه فارس یا همان اثنی عشری است!
به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.ir، در ادامه این گزارش ضمن طرح اتهام دخالت ایران در امور عراق و سوریه آمده است: بشار اسد با ایران همکاری می کند و در کشتار سنی ها شرکت می کند!
به ادعای عکاظ، آنها علیه دولت بحرین اقدام می کنند و به الحوثی ها در یمن کمک می کنند تا سنی ها را بکشند. حتی شاهزاده سعود فیصل در کنفرانس مشترک مطبوعاتی با هیلاری کلینتون گفت که یکی از چالش های کنونی، دخالت مداوم ایران در امور کشورهای منطقه است.
روزنامه عکاظ در ادامه به مثال هایی در این خصوص اشاره می کند: ایران به افرادی در خلیج فارس پول می دهد تا آشوب به پا کنند تا سرانجام موفق به ایجاد دولت شیعی به نام "بحرین بزرگ " که شامل کویت، بحرین و منطقه شرقی عربستان آست، شوند.
آنها پس از تشکیل "بحرین بزرگ" بر آن سیطره پیدا کرده و آن را بخشی از ایران کبری یا بزرگ می نامند. هم اکنون محمد باقر خرازی مامور تشکیل یک نیروی شبه نظامی شیعه برای ایجاد "ایران بزرگ" است. بر اساس طرح ایران، از فلسطین تا افغانستان تسخیر و جز "ولایات متحده اسلامی" ایران می شود. آنها با تسخیر و کنترل بر خاورمیانه و آسیا شرقی به دنبال آماده کرده فضا برای ظهور امام مهدی(عج) هستند.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب، این روزنامه عربی بدون اشاره به منبع ادعاههای خود، می افزاید: همچنانکه گفته شده،"ایران بزرگ" اسرائیل و همسایگانش را که "سرطان" توصیف نموده، نابود می کند.حتی محسن رضایی فرمانده سابق سپاه ایران، کویت را یکی از استان های ایران خوانده و آن را "کویت ایران" و "کویتستان" نامیده است.
برای رسیدن به این اهداف، ایران اقدام به ساخت مسجدهای شیعی و ایجاد شبکه های ماهوراه ای عرب زبان روی آورده است.
به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.ir، در ادامه این گزارش ضمن طرح اتهام دخالت ایران در امور عراق و سوریه آمده است: بشار اسد با ایران همکاری می کند و در کشتار سنی ها شرکت می کند!
به ادعای عکاظ، آنها علیه دولت بحرین اقدام می کنند و به الحوثی ها در یمن کمک می کنند تا سنی ها را بکشند. حتی شاهزاده سعود فیصل در کنفرانس مشترک مطبوعاتی با هیلاری کلینتون گفت که یکی از چالش های کنونی، دخالت مداوم ایران در امور کشورهای منطقه است.
روزنامه عکاظ در ادامه به مثال هایی در این خصوص اشاره می کند: ایران به افرادی در خلیج فارس پول می دهد تا آشوب به پا کنند تا سرانجام موفق به ایجاد دولت شیعی به نام "بحرین بزرگ " که شامل کویت، بحرین و منطقه شرقی عربستان آست، شوند.
آنها پس از تشکیل "بحرین بزرگ" بر آن سیطره پیدا کرده و آن را بخشی از ایران کبری یا بزرگ می نامند. هم اکنون محمد باقر خرازی مامور تشکیل یک نیروی شبه نظامی شیعه برای ایجاد "ایران بزرگ" است. بر اساس طرح ایران، از فلسطین تا افغانستان تسخیر و جز "ولایات متحده اسلامی" ایران می شود. آنها با تسخیر و کنترل بر خاورمیانه و آسیا شرقی به دنبال آماده کرده فضا برای ظهور امام مهدی(عج) هستند.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب، این روزنامه عربی بدون اشاره به منبع ادعاههای خود، می افزاید: همچنانکه گفته شده،"ایران بزرگ" اسرائیل و همسایگانش را که "سرطان" توصیف نموده، نابود می کند.حتی محسن رضایی فرمانده سابق سپاه ایران، کویت را یکی از استان های ایران خوانده و آن را "کویت ایران" و "کویتستان" نامیده است.
برای رسیدن به این اهداف، ایران اقدام به ساخت مسجدهای شیعی و ایجاد شبکه های ماهوراه ای عرب زبان روی آورده است.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 18:31 | نویسنده : emdadkhodroshayan
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
زمان بندی و محل مذاکرات ایران و 5+1 در ترکیه مشخص شد.
به گزارش خبرآنلاین، گروه مذاکره کننده ایران با گروه 1+5 در باره برنامه هسته ای کشورمان ، بامداد روز جمعه وارد استانبول می شود.
سعید جلیلی دبیرشورای عالی امنیت ملی و مذاکره کننده ارشد کشورمان با گروه 1+5 در راس هیاتی چهار نفره روز جمعه وارد استانبول می شود و در هتل هیلتون این شهر مستقر خواهد شد.
مذاکرات هسته ای ایران و گروه 1+5 روز شنبه آینده در سالن «لطفی کردار» استانبول برگزار می شود.
در همن حال روز چهارشنبه وزیر خارجه ایران گذاشتن هرگونه شرط و شروط قبل از مذاکره را بی معنا دانست و از 5+1خواست که صادقانه پای میز مذاکره بنشیند.
علیاکبر صالحی وزیر امور خارجه درباره برخی اخبار منتشر شده در رسانههای غربی مبنی بر اینکه 1+5 در مذاکرات آتی با ایران شروطی را مطرح خواهد کرد، گفت: موارد مطرح شده تنها موضوعات رسانهای است و ما نمیتوانیم مبنای قضاوت خودمان را مسائل منعکس شده در رسانهها قرار دهیم.
صالحی با اشاره به مواضع اخیر گروه 1+5 گفت: امیدواریم 1+5 صادقانه پای میز مذاکره بنشیند و ما نیز با نیت صادقانه تلاش میکنیم هر دو طرف به صورت برد - برد به نتیجه مرضیالطرفین برسند تا هم جمهوری اسلامی ایران به حق و حقوق خود دست یابد و هم نگرانی گروه 1+5 از آنچه تاکنون اعلام کرده برطرف شود.
به گزارش خبرآنلاین، گروه مذاکره کننده ایران با گروه 1+5 در باره برنامه هسته ای کشورمان ، بامداد روز جمعه وارد استانبول می شود.
سعید جلیلی دبیرشورای عالی امنیت ملی و مذاکره کننده ارشد کشورمان با گروه 1+5 در راس هیاتی چهار نفره روز جمعه وارد استانبول می شود و در هتل هیلتون این شهر مستقر خواهد شد.
مذاکرات هسته ای ایران و گروه 1+5 روز شنبه آینده در سالن «لطفی کردار» استانبول برگزار می شود.
در همن حال روز چهارشنبه وزیر خارجه ایران گذاشتن هرگونه شرط و شروط قبل از مذاکره را بی معنا دانست و از 5+1خواست که صادقانه پای میز مذاکره بنشیند.
علیاکبر صالحی وزیر امور خارجه درباره برخی اخبار منتشر شده در رسانههای غربی مبنی بر اینکه 1+5 در مذاکرات آتی با ایران شروطی را مطرح خواهد کرد، گفت: موارد مطرح شده تنها موضوعات رسانهای است و ما نمیتوانیم مبنای قضاوت خودمان را مسائل منعکس شده در رسانهها قرار دهیم.
صالحی با اشاره به مواضع اخیر گروه 1+5 گفت: امیدواریم 1+5 صادقانه پای میز مذاکره بنشیند و ما نیز با نیت صادقانه تلاش میکنیم هر دو طرف به صورت برد - برد به نتیجه مرضیالطرفین برسند تا هم جمهوری اسلامی ایران به حق و حقوق خود دست یابد و هم نگرانی گروه 1+5 از آنچه تاکنون اعلام کرده برطرف شود.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 18:30 | نویسنده : emdadkhodroshayan
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
دیپلماسی ایرانی: پس از روزها تنش دیپلماتیک و تنش در درون سیستم سیاسی ایران، تهران سرانجام در روز دوشنبه با آغاز مذاکرات هسته ای در استانبول موافقت کرد. نمایندگان ایران روز شنبه با نمایندگان قدرت های 1+5 ( آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و آلمان) ملاقات خواهند کرد تا در خصوص آینده برنامه های غنی سازی در ایران مذاکره کنند.
اما مجادله بر سر محل برگزاری مذاکرات هسته ای زمانی به پایان رسید که بنا شد پس از مذاکرات استانبول، دور بعدی گفت و گو ها در بغداد انجام شود.
باید گفت که این یک توافق برای حفظ اعتبار است. جمهوری اسلامی می داند که ترکیه در کمک به توافق بر سر طرح تبادل سوخت که در سال 2010 انجام شد، نقش موثری داشته است اما در عین حال موضع ترکیه در قبال بحران در سوریه برای مقامات در تهران ناخوشایند است و به همین دلیل برخی با تایید استانبول به عنوان مکان برگزاری نشست ، مخالفت کردند. به این ترتیب ایرانیان یا باید به پافشاری بر این موضع ادامه می دادند تا گفت و گو ها پیش از آغاز با شکست مواجه شوند یا اینکه با استانبول برای میزبانی مذاکرات موافقت کند.
در سطح دیگری، اضافه کردن بغداد یک تاکتیک از سوی جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اروپاست. در صورتی که توافقی در مذاکرات حاصل شود، گفت و گو های طولانی برای مصالحه نهایی پیش رو خواهد بود و معرفی عراق برای مکان بعدی مذاکرات به نوعی در حفظ قدرت ایران موثر است. نشست در بغداد سمبلی از این تمایل است چرا که ایرانیان می دانند واشینگتن در مورد تمایلات سیاسی بغداد نسبت به تهران دچار تردید است و به این ترتیب آمریکا باید امتیازاتی ارائه کند تا به این قلمرو دیپلماتیک وارد شود.
در همین حال در نظر گرفتن دو دور مذاکره – باوجود اینکه تعیین تاریخ مذاکرات بغداد به پس از اتمام مذاکرات استانبول موکول شده – این تردید را پدید می آورد که آیا هیچ یک از طرفین پیشنهاد قابل قبولی در مذاکرات ارائه خواهند داد یا همچنان به جدال با یکدیگر ادامه می دهند.
جدا از بحث و گمان هایی که در این زمینه مطرح است، به خصوص تردید هایی که در مورد دیپلمات های غربی وجود دارد، به نظر می رسد که در مورد پیشنهاد ها، این سئوال ها مطرح باشد:
1. ایران می تواند کدام یک از تاسیسات غنی سازی را حفظ کند؟
دیپلمات های غربی اخیرا اعلام کرده اند که نمایندگان آمریکا و اروپا خواستار تعطیلی و برچیده شدن سایت غنی سازی فوردو هستند که در زیر زمین بنا شده است.
این درخواست درواقع درخواستی برای آغاز نشدن مذاکره است. فوردو که در زیر کوه های نزدیک قم بنا شده در واقع طرحی پشتیبان برای تاسیسات غنی سازی نطنز است که به آسانی در معرض حملات هوایی قرار دارد. از سوی دیگر محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور ایران نیز به گسترده شدن فعالیت های غنی سازی تاکید دارد.
در واقع ایران تاسیسات فوردو را تعطیل نمی کند و آمریکایی ها این را می دانند. بنابراین این درخواست به معنی گرفتن دست بالا در مذاکرات است تا ایرانیان موضع خود را در دیگر زمینه ها تغییر دهند.
2. ایران تا چه سطحی می تواند اورانیوم را غنی کند؟
علاوه بر جزئیات فنی پیچیده، معادله آسانی پیش رو است، ایرانیان به دنبال غنی سازی 3.5 درصدی و 20 درصدی هستند و آمریکا و اروپا نمی خواهند ایران اورانیوم را بیش از 20 درصد غنی کرده و به سطح اورانیوم غنی شده 90 درصدی دست یابد که برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار می گیرد. اما اکنون این سئوال مطرح است که آیا ایران می تواند اورانیوم را در خاک خود 20 درصد غنی کند؟
در این مورد باید گفت که نزدیک ترین توافق حاصل شده بین ایران و غرب در این زمینه زمانی است که در اکتبر 2009، بنا شد کشور های دیگری مسئولیت غنی سازی 20 درصدی برای ایران را بر عهده گیرند. در این طرح ایران اورانیوم 3.5 درصد غنی شده را به یک کشور خارجی تحویل می داد و در مقابل از کشور هایی مانند روسیه، فرانسه و ترکیه سوخت هسته ای دریافت می کرد.
در حال حاضر شاید آمریکا و اروپا به دنبال احیا کردن این توافق باشند چرا که به دنبال مخالفت آمریکا با این توافق و اعمال تحریم های گسترده علیه ایران، بحث تبادل سوخت منتفی شد. برخی بر این باورند که آمریکایی ها روزنه ای برای توافق دوباره در این مورد مشاهده کرده اند. زمانی که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران در سپتامبر 2011 ، اعلام کرد که ایران می تواند در صورت تضمین دریافت سوخت هسته ای از کشور هایی مانند آمریکا، عملیات غنی سازی را متوقف کند. اما اخیرا فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی هسته ای ایران اشاره ای به این نکته داشته که پیشنهاد احمدی نژاد اکنون مطرح نیست. به این ترتیب به نظر می رسد که در شرایط کنونی موضوع سطحی است که ایران می تواند اورانیوم را غنی سازی کند و با توجه به توانایی تهران برای غنی سازی 20 درصدی ، روشن نیست که ایران با دست کشیدن از غنی سازی 20 درصدی موافقت می کند یا خیر.
3. حجم اورانیومی که ایرانیان می توانند غنی سازی کنند ، چقدر است؟
در این مورد، آمار و ارقام اهمیت زیادی دارند. در اکتبر 2009 پیشنهاد مطرح شده برای ایران این بود که 75 درصد اورانیوم 3.5 درصد غنی شده را به خارج بفرستد. اما ایران هم اکنون این ذخایر را بیش از دوبرابر کرده است و در عین حال توانایی غنی سازی 20 درصدی را نیز دراختیار دارد و برخی مقامات به طور ضمنی اعلام کرده اند که طرح تبادل سوخت دیگر به عنوان یک گزینه مطرح نیست. عباسی تاکید دارد که ایران اورانیوم را تنها برای مصارف دارویی 20 درصد غنی می کند اما در اظهارات وی اشاره ای به این نکته نشده که حجمی که تهران برای مصارف دارویی نیاز دارد، چقدر است؟
4. نظام بازرسی برنامه های هسته ای ایران چگونه خواهد بود؟
در صورتی که غرب همواره تردید داشته باشد که ایران مهر و موم تاسیسات تحت نظارت را می گشاید و در مقابل ایران نیز پافشاری غرب برای بازرسی های دقیق از تاسیسات هسته ای را به معنی تلاش برای محدود کردن برنامه های هسته ای ارزیابی کند؛ در این شرایط، توافقی حاصل نخواهد شد.
تاسیسات هسته ای ایران هم اکنون نیز تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارند اما مقامات آژانس همواره در گزارش های خود نتوانسته اند ماهیت نظامی یا صلح جویانه فعالیت های هسته ای ایران را تایید کنند.
اما مجادله بر سر محل برگزاری مذاکرات هسته ای زمانی به پایان رسید که بنا شد پس از مذاکرات استانبول، دور بعدی گفت و گو ها در بغداد انجام شود.
باید گفت که این یک توافق برای حفظ اعتبار است. جمهوری اسلامی می داند که ترکیه در کمک به توافق بر سر طرح تبادل سوخت که در سال 2010 انجام شد، نقش موثری داشته است اما در عین حال موضع ترکیه در قبال بحران در سوریه برای مقامات در تهران ناخوشایند است و به همین دلیل برخی با تایید استانبول به عنوان مکان برگزاری نشست ، مخالفت کردند. به این ترتیب ایرانیان یا باید به پافشاری بر این موضع ادامه می دادند تا گفت و گو ها پیش از آغاز با شکست مواجه شوند یا اینکه با استانبول برای میزبانی مذاکرات موافقت کند.
در سطح دیگری، اضافه کردن بغداد یک تاکتیک از سوی جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اروپاست. در صورتی که توافقی در مذاکرات حاصل شود، گفت و گو های طولانی برای مصالحه نهایی پیش رو خواهد بود و معرفی عراق برای مکان بعدی مذاکرات به نوعی در حفظ قدرت ایران موثر است. نشست در بغداد سمبلی از این تمایل است چرا که ایرانیان می دانند واشینگتن در مورد تمایلات سیاسی بغداد نسبت به تهران دچار تردید است و به این ترتیب آمریکا باید امتیازاتی ارائه کند تا به این قلمرو دیپلماتیک وارد شود.
در همین حال در نظر گرفتن دو دور مذاکره – باوجود اینکه تعیین تاریخ مذاکرات بغداد به پس از اتمام مذاکرات استانبول موکول شده – این تردید را پدید می آورد که آیا هیچ یک از طرفین پیشنهاد قابل قبولی در مذاکرات ارائه خواهند داد یا همچنان به جدال با یکدیگر ادامه می دهند.
جدا از بحث و گمان هایی که در این زمینه مطرح است، به خصوص تردید هایی که در مورد دیپلمات های غربی وجود دارد، به نظر می رسد که در مورد پیشنهاد ها، این سئوال ها مطرح باشد:
1. ایران می تواند کدام یک از تاسیسات غنی سازی را حفظ کند؟
دیپلمات های غربی اخیرا اعلام کرده اند که نمایندگان آمریکا و اروپا خواستار تعطیلی و برچیده شدن سایت غنی سازی فوردو هستند که در زیر زمین بنا شده است.
این درخواست درواقع درخواستی برای آغاز نشدن مذاکره است. فوردو که در زیر کوه های نزدیک قم بنا شده در واقع طرحی پشتیبان برای تاسیسات غنی سازی نطنز است که به آسانی در معرض حملات هوایی قرار دارد. از سوی دیگر محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور ایران نیز به گسترده شدن فعالیت های غنی سازی تاکید دارد.
در واقع ایران تاسیسات فوردو را تعطیل نمی کند و آمریکایی ها این را می دانند. بنابراین این درخواست به معنی گرفتن دست بالا در مذاکرات است تا ایرانیان موضع خود را در دیگر زمینه ها تغییر دهند.
2. ایران تا چه سطحی می تواند اورانیوم را غنی کند؟
علاوه بر جزئیات فنی پیچیده، معادله آسانی پیش رو است، ایرانیان به دنبال غنی سازی 3.5 درصدی و 20 درصدی هستند و آمریکا و اروپا نمی خواهند ایران اورانیوم را بیش از 20 درصد غنی کرده و به سطح اورانیوم غنی شده 90 درصدی دست یابد که برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار می گیرد. اما اکنون این سئوال مطرح است که آیا ایران می تواند اورانیوم را در خاک خود 20 درصد غنی کند؟
در این مورد باید گفت که نزدیک ترین توافق حاصل شده بین ایران و غرب در این زمینه زمانی است که در اکتبر 2009، بنا شد کشور های دیگری مسئولیت غنی سازی 20 درصدی برای ایران را بر عهده گیرند. در این طرح ایران اورانیوم 3.5 درصد غنی شده را به یک کشور خارجی تحویل می داد و در مقابل از کشور هایی مانند روسیه، فرانسه و ترکیه سوخت هسته ای دریافت می کرد.
در حال حاضر شاید آمریکا و اروپا به دنبال احیا کردن این توافق باشند چرا که به دنبال مخالفت آمریکا با این توافق و اعمال تحریم های گسترده علیه ایران، بحث تبادل سوخت منتفی شد. برخی بر این باورند که آمریکایی ها روزنه ای برای توافق دوباره در این مورد مشاهده کرده اند. زمانی که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران در سپتامبر 2011 ، اعلام کرد که ایران می تواند در صورت تضمین دریافت سوخت هسته ای از کشور هایی مانند آمریکا، عملیات غنی سازی را متوقف کند. اما اخیرا فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی هسته ای ایران اشاره ای به این نکته داشته که پیشنهاد احمدی نژاد اکنون مطرح نیست. به این ترتیب به نظر می رسد که در شرایط کنونی موضوع سطحی است که ایران می تواند اورانیوم را غنی سازی کند و با توجه به توانایی تهران برای غنی سازی 20 درصدی ، روشن نیست که ایران با دست کشیدن از غنی سازی 20 درصدی موافقت می کند یا خیر.
3. حجم اورانیومی که ایرانیان می توانند غنی سازی کنند ، چقدر است؟
در این مورد، آمار و ارقام اهمیت زیادی دارند. در اکتبر 2009 پیشنهاد مطرح شده برای ایران این بود که 75 درصد اورانیوم 3.5 درصد غنی شده را به خارج بفرستد. اما ایران هم اکنون این ذخایر را بیش از دوبرابر کرده است و در عین حال توانایی غنی سازی 20 درصدی را نیز دراختیار دارد و برخی مقامات به طور ضمنی اعلام کرده اند که طرح تبادل سوخت دیگر به عنوان یک گزینه مطرح نیست. عباسی تاکید دارد که ایران اورانیوم را تنها برای مصارف دارویی 20 درصد غنی می کند اما در اظهارات وی اشاره ای به این نکته نشده که حجمی که تهران برای مصارف دارویی نیاز دارد، چقدر است؟
4. نظام بازرسی برنامه های هسته ای ایران چگونه خواهد بود؟
در صورتی که غرب همواره تردید داشته باشد که ایران مهر و موم تاسیسات تحت نظارت را می گشاید و در مقابل ایران نیز پافشاری غرب برای بازرسی های دقیق از تاسیسات هسته ای را به معنی تلاش برای محدود کردن برنامه های هسته ای ارزیابی کند؛ در این شرایط، توافقی حاصل نخواهد شد.
تاسیسات هسته ای ایران هم اکنون نیز تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارند اما مقامات آژانس همواره در گزارش های خود نتوانسته اند ماهیت نظامی یا صلح جویانه فعالیت های هسته ای ایران را تایید کنند.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 17:11 | نویسنده : emdadkhodroshayan
طلاق در اصل رها كردن از روي پيمان و قرار دارد است و رها كردن از قيد زوجيت نيز طلاق ناميده شده است . و در اصطلاح شريعت، همان مفهوم عرفي رايج ميان عقلاء را مي رساند كه شارع مقدس با شرايط خاصّي امضا كرده و به معناي گشودن پيوند زناشويي با واژه مخصوص يا اشاره و نوشته اي كه جايگزين آن باشد ، چه پيوند زناشويي بلافاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معين .
و در اصطلاح حقوق نيز طلاق عبارتست از ايقاعي تشريفاتي كه به موجب آن مرد به اذن يا حكم دادگاه ، زني را كه به طور دائم در قيد زناشوئي اوست رها مي سازد .
در اين جا سئوالاتي مطرح مي شود كه :
1- آيا طلاق فقط در دين اسلام مطرح شده است ؟
2- آيا طلاق در اسلام جايز است ؟ اگر پاسخ مثبت باشد پس وضعيت زنان مطلقه چگونه است ؟
3- وظيفه زن و مرد در مدت عدّه چيست ؟ بعد از اتمام عدّه چطور ؟
4- با توجه به آيات و روايات فرزندان چه سرنوشتي پيدا مي كنند ؟
5- آيا حد طلاق در اسلام مشخص شده است؟
6- زن در خانواده از چه حقوقي برخوردار است؟
ابتدا به طور اجمال تاريخچه ي طلاق را بيان كرده آنگاه به بررسي طلاق از منظر دين پرداخته و حقوق زن در خانواده را مورد بررسي قرار مي دهيم .
الف - تاريخچه ي طلاق
آنگونه كه از قديمي ترين قانون مدوّن و ساخته ي دست بشر يعني « قانون حمورابي » استنباط مي شود خانواده اساس اجتماعي بوده و مرد قادر بوده در مواردي كه زن تا مهلت معيني صاحب فرزند نمي شده وي را طلاق دهد و نيز اگر زني بيماري مزمن داشت ، مرد بدون آنكه او را طلاق دهد مي توانست زن ديگري اختيار كند .
در آتن نيز طلاق براي مرد دشوار نبوده و مرد مي توانست بدون ارائه دليل زن خويش را از خانه براند . در مقابل زن نمي توانست به دلخواه ، همسر خويش را ترك گويد ولي در صورت ستم شوهر ، زن مي توانست به « آرخون » مراجعه و تقاضاي طلاق كند و با رضايت « آرخون » طلاق زن صورت مي گرفت . گاهي نيز طلاق با رضايت طرفين انجام مي گرفت ، ليكن اين توافق بايد رسماً طي تشريفاتي در نزد « آرخون » اعلام مي شد .
در مصر قديم نيز شوهر نمي توانست زن خود را طلاق دهد مگر در مورد نازايي و طلاق زن به هر دليل ، شوهر را مكلف مي نمود تا قسمت بزرگي از املاك خانواده را به وي واگذارد و در نتيجه طلاق به ندرت اتفاق مي افتاد .
در دين زرتشت نيز آيين زناشويي كاري پسنديده و تجرد امري ناپسند و در خور نكوهش بوده است . اين تعليمات به همراه حق برابري زن در زندگي زناشويي موجب مي گرديد كه طلاق امري ناشي از اراده ي بي چون و چراي مرد تلقي نگردد .
در ايران باستان طلاق منوط به رأي دادگاه بود . اگر قاضي دادگاه تشخيص مي داد كه زوجين مي توانند زندگي زناشويي خود را ادامه دهند ، آنان را مجبور به زندگي مي نمود و شوهر متمّرد را به مجازات سختي محكوم مي كرد تا بي جهت متمايل به طلاق نگردد .
در دين يهود نيز طلاق وجود داشته است در صورتي كه مرد كجروي در زن خود بيابد براي او نامه ي انفصال ( جدايي ) بنويسد و به دستش بدهد و از خانه ي خود او را بيرون فرستاده و رهايش سازد .
در انجيل نيز آيات متعدد گاه بر عدم قبول مطلق طلاق دلالت دارد ( همانند آيات 16:18 ) و در آيات ديگري از انجيل ، طلاق را محدود به زناي يكي از زوجين نموده است( ماندن آيات 15:31 ) انجيل متي كه مي گويد : « هر كسي از زن خود مفارقت جوید ، طلاق نامه به او بدهد ، ليكن من به شما مي گويم هر كس به غير علت زنا ، زن را از خود جدا كند باعث زنا كردن او باشد و هر كس زن مطلقه را نكاح كند ، زنا كرده باشد .»
ب- طلاق از منظر دين( آيات و روايات )
طلاق بر دو نوع است : 1- طلاق بائن 2- طلاق رجعي
در طلاق بائن شوهر بعد از طلاق حق بازگشت ندارد خواه زن در عدّه باشد يا نباشد كه طلاق بائن بر 6 نوع است . در طلاق رجعي مرد مي تواند تا وقتي كه همسرش در عدّه است به او رجوع كند .
قرآن كريم در آياتي از سوره طلاق و بقره ، نساء و احزاب پيرامون طلاق و مسائل مربوط به آن سخن گفته است . در اسلام آنچه داراي اهميت است تشكيل خانواده است به همين علت ازدواج امري مقدس و پسنديده و براي ثبات و پايداري آن تأكيد فراوان شده ، و طلاق امري ناپسند است و براي جلوگيری از آن از هر وسيله ممكن استفاده شده است و از طلاق به عنوان منفور ترين حلال ها ياد شده است .
پيامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرموده اند :
« منفورترين چيز هاي حلال در پيش خدا طلاق است »
همچنين فرموده اند : « زن بگيريد و طلاق ندهيد زيرا خداوند مرداني را كه مكرر زن بگيرند و زناني كه مكرر شوهر كنند را دوست ندارد . »
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند :
« از چيز هايي كه خداي عزّوجلّ حلال فرموده هيچ چيز نزد او منفور تر از طلاق نيست ، خداوند مردي را كه زياد زن طلاق مي دهد و هر زمان زني را تجربه مي كند دشمن مي دارد .»
همچنين بد ترین خانه نزد خداوند ، خانه اي است كه به واسطه طلاق از هم پاشيده مي شود و هنگامي كه طلاق رخ مي دهد عرش خداوندي به لرزه در مي آيد . اما در جايي كه تحمل زندگي مشترك بر طرفين ، ناممكن مي گردد طلاق امري لازم و ضروري مي شود به اميد آن كه هر يك از طرفين در پيوند بعدي ، سعادت خويش را بيابند.
خداوند مي فرمايد :
« لا تَدْري لَعَلَّ الّلهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ اَمْراً » ( سوره طلاق آيه 1 )
تو نمي داني شايد خداوند بعد از اين ماجرا وضع تازه و وسيله اصلاحي فراهم سازد .
با آن كه طلاق در اسلام در وقت ضرورت مشروع است ولي به مجرد اينكه مردي از همسرش ناخرسند باشد راه طلاق را نشان نمي دهد بلكه او را به بردباري و شكيبايي دعوت مي كند و براي جلوگيري از طلاق راهكار هايي نيز ارائه مي دهد اما اگر با نزدیک به هم تدابير چاره اي جز طلاق و جدايي نباشد مي فرمايد :
« آن ها را از خانه هايشان خارج نسازيد و آن ها نيز از خانه ها ( در دوران عدّه ) خارج نشوند مگر اينكه آن ها كار زشت آشكاري را انجام دهند .»
فقط در صورت انجام كار زشت مي توان زن را در زمان عدّه از خانه بيرون كرد و اين را حدود الهي مي داند و هر كس از حدود الهي تجاوز كند به خويشتن ستم كرده است .
فلسفه اين كار چيست؟
آيا اين نيست كه علاوه بر حفط احترام زن ، غالباً زمينه را براي بازگشت شوهر از طلاق و تحكيم پيوند زناشويي فراهم مي سازد . امام باقر ( علیه السلام) فرموده اند :
« زن مطلقه در دوران عدّه اش مي تواند آرايش كند سرمه در چشم نمايد و مو هاي خود را رنگين و خود را معطّر سازد و هر لباسي كه مورد علاقه اوست بپوشد زيرا ممكن است از همين راه ، زن بار ديگر قلب مرد را تسخير كرده و مرد رجوع كند .»
قرآن كريم احكام طلاق را چنين بيان مي فرمايد : هنگامي كه مدّت عدّه آنها سرآمد بايد آنها را به طرز شايسته اي نگاهداريد يا به طرز شايسته اي از آنها جدا شويد .
« فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمْسِكوُهُنًّ بِمَعْروًُفِ اَوْ فارِقوُهُنَّ بِمَعْروفٍ » ( سوره طلاق آيه 2 )
و در آيه ي 231 سوره بقره مي فرمايد : « هرگاه زنان را طلاق داديد و موقع عدّه آنها رسيد يا از آن ها به خوبي نگهداري كنيد و يا به خوبي جلوي آن ها را باز گذاريد . مبادا براي اينكه به آن ها ستم كنيد آن ها را به شكل زيان آوري نگهداري كنيد ، هر كه چنين كند بايد بداند به خود ستم كرده است .»
از اين آيات يك اصل كلي استفاده مي شود و آن اينكه هر مردي در زندگي خانوادگي يكي از دو راه را بايد انتخاب كند يا تمام حقوق و وظايف را به خوبي و شايستگي انجام دهد و يا علقه زوجيت را قطع و زن را رها نمايد . شق سوم يعني اينكه زن را طلاق ندهد و به خوبي و شايستگي از او نگهداری نکند هم از نظر اسلام وجود ندارد .
همچنين در سوره احزاب آيه 49 مي فرمايد : « وَ سَرَّ حُوهُنَّ سَراحاً جَميلاً »
زنان مطلقه را به طرز شايسته اي رها كنيد و به صورت صحيحي از آن ها جدا شويد . و در آيه 229 سوره بقره مي فرمايد : « يا بايد همسر را به طور شايسته نگاهداشت و يا با نيكي و احترام رها كرد .> < فَاِمْساكٌ بِمَعْروُفٍ أوْ تَسْريحٌ بِاِحْسانٍ »
همچنین می فرماید : برای شما حلال نیست که چیزی را از آنچه به آن ها داده اید پس بگیرید .
و در ادامه آیه دوم سوره طلاق می فرماید : « هنگام طلاق و جدایی دو مرد عادل از خودتان ( از مسلمانان ) را شاهد بگیرید و شهادت را برای خدا بر پا دارید ، تنها کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت دارند از این وعظ و اندرز نتیجه می گیرند » ( و این یکی از راه های جلوگیری از طلاق است .)
احکام زنان مطلقه و حقوق آنان
زنان مطلقه از دیدگاه قرآن سه گروهند ، گروهی که عادات ماهیانه می بینند و گروه دیگر کسانی که عادت ماهیانه نمی بینید و کسانی که بار دارند و حکم هر کدام را بیان می فرماید .
در سوره بقره آیه 228 می فرماید : « و المطلّقات یتر بّصن با نفسهنّ ثلاثه قروء » زنانی که عادت ماهیانه نمی بینند باید سه بار پاکی را پشت سر گذاشته عادت ماهانه ببینند و برای بار سوم وارد ماهانه شدند عدّه آن ها پایان یافته است.
و در آیه 4 سوره طلاق می فرماید : « و اللائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدّ تهنّ ثلاثه اشهر » زنانی از شما که مأیوس از عادت ماهانه شده اند اگر در وضع آن ها ( از نظر باردار ی ) شک کنید عدّه آن ها سه ماه است.
و درباره ی زنان باردار می فرماید : « عدّه زنان باردار این است که بار خویش را بر زمین بگذارند . »
در آیه 6 سوره طلاق پیرامون حقوق زنان مطلقه از نظر مسکن و نفقه می فرماید : آن ها را هر جا خودتان سکونت دارید و امکانات شما ایجاب می کند سکونت دهید .
و در ادامه می فرماید : « به آن ها زیان نرسانید تا کار را بر آن ها تنگ کنید و مجبور به نقل مکان و ترک نفقه شما شوند .» و لا تضارّو هنّ لتضیّقوا علیهنّ یعنی حق ندارید ضرری متوجه آن ها کنید تا ماندن در آن سکنی برایشان دشوار شود و از نظر لباس و نفقه در مضیقه شان دهید .
همچنین می فرماید : « و اگر باردار باشند مخارج آنها را تا زمانی که وضع حمل می کنند بدهید زیرا مادام که وضع حمل نکرده اند در حال عدّه هستند و نفقه و مسکن بر همسر واجب است . »
در مورد حقوق زنان شیرده نیز می فرماید : « اگر حاضر شدند بعد از جدایی ، فرزندان را شیر دهند اجر و پاداش آن ها را بپردازید .»
همچنین در مورد فرزندان بعد از طلاق می فرماید : « درباره ی سرنوشت فرزندان با مشاوره یکدیگر و به طور شایسته تصمیم بگیرید .» و أتمروا بینکم بمعروف > جمله < و أتمروا گاه به معنی < پذیرا شدن دستور > و گاه به معنی < مشاوره > می آید و در این جا معنی دوم مناسب تر است و تعبیر به < معروف > تعبیر جامعی است که هر گونه مشاوره ای را که خیر و صلاح در آن باشد شامل می گردد .
در آیه 7 سوره طلاق می فرماید : < آنها یی که امکانات وسیعی دارند از امکانات خود انفاق کنند و آن ها که تنگ دستند از آنچه خدا به آن ها داده انفاق نمایند ، خداوند هیچکس را جز به اندازه ی آن چه به او داده تکلیف نمی کند . >
حد طلاق در قرآن
در قرآن حد طلاق دو مرتبه است < الطّلاق مرّتان > ( طلاقی که رجوع و بازگشت دارد ) در هر یک او دوبار یا باید همسر خود را به طور شایسته نگاهداری کند و آشتی نماید یا با نیکی او را رها سازد و برای همیشه از او جدا شود .
< فامساک بمعروف أو تسریح باحسان >
طلاق سوم ، رجوع و بازگشتی ندارد و هنگامی که دو نوبت کشمکش و طلاق سپس صلح و رجوع انجام گرفت باید کار را یکسره کرد . از حضرت باقر ( علیه السلام) نیز روایت شده که فرمودند : < خدا می فرماید طلاق دو مرتبه است بعد از آن یا باید زن را به طور معروف نگهداری نمود یا او را با احسان رها کرد و رها کردن به احسان طلاق سوم است . >
طبق نظر فقها عظام ، این آیه عدد طلاق را مشخص می کند زیرا که در صدر اسلام مواقعی پیش آمده که مردی زنی را طلاق داده اما در موارد متعددی ضمن رجوع به زن ، مشقاتی را از جهات گوناگون برای وی پدید آورده است لذا اسلام با نزول این آیه حد و حصری برای این بازگشت مرد قرار داده است .
با توجه به مطالب ذکر شده می توان به این نکته اشاره کرد که طلاق در جوامع و ملل گذشته نیز مطرح بوده و اسلام اولین بار آن را بیان نفرموده بلکه اسلام به وضع طلاق سر و سامان داده و در این مسأله به حقوق زن توجه کرده و مردان را موظف به رعایت آن نموده است و مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید :
< همان طور كه براي مرد حقوقي بر عهده ي زنان گذراده شده همچنين زنان حقوقي بر مردان دارند كه آن ها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام هرگز حق ، يك طرفه نيست و هميشه به صورت متقابل مي باشد . >
پس به این حقيقت اشاره شده كه حق و وظيفه ، جدائي ناپذيرند و همان اندازه كه زنان وظايفي دارند حقوقي هم براي آن ها قرار داده شده است و از تساوي اين < حقوق > با آن < وظايف > ، < اجراي عدالت > در حق آنان عملي مي گردد.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 17:08 | نویسنده : emdadkhodroshayan
حق طلاق
واگذاری حق طلاق در شرایط طبیعی و غیرظالمانه به مرد، نه کاشف از بیتوجهی به زنان و نه طرفداری از مردان، بلکه با توجه به مصالح خانواده و در راستای دیگر تأسیسات فقهی است هرچند در موارد خاصی نیز زن حق دارد از دادگاه، طلاق بخواهد. اضافه برآنکه زن میتواند با شرط ضمن عقد در پیمان زناشویی هر وقت بخواهد از مرد طلاق بگیرد.
مفهوم طلاق
واژه طلاق در پارسی، به معنای بیزاری و جدایی کامل است(41) و در تازی، این واژه، مصدر فعل مجرد و اسم مصدر فعل مزید است همانند سلام و کلام و به معنای رهانیدن و گشودن قید و بند است. در لغت عرب، واژه "تطلیق" برای گسست پیوند زناشویی بیشتر بکار میرود.(42)
واژه طلاق در اصطلاح شریعت، همان مفهوم عرفی رایج میان عقلأ را میرساند که شارع مقدس با شرایط خاصی، امضا کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی با واژه مخصوص یا اشاره و نوشتهای است که جایگزین آن باشد، چه پیوند زناشویی بلافاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.(43)
در اصطلاح حقوق نیز طلاق، عبارتست از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه، زنی را که بهطور دائم در قید زناشویی اوست، رها میسازد. در شریعت، گسست پیوند زناشویی به فسخ یا طلاق، صورت میگیرد (ماده 1120 ق.م) و هرچند فسخ نیز همانند طلاق، ایقاع است و از جهت پارهای از احکام - نظیر حکم عده - با آن چندان تفاوتی ندارد با این وجود در امور زیر متفاوتند:
1- فسخ، حقی استکه میتواند برای زن و مرد ثابت شود و اختصاص به مرد ندارد.
-2 فسخ بعد از ثبوت برای اعمال آن هیچ شرط خاصی نظیر اینکه زن، حایض نباشد و یا تشریفات خاصیهمانندحضوردوشاهد عادل، لازم نیست (ماده 449 ق.م) و (ماده 1132 و 1140 ق.م).
3- بعدازفسخ، حقرجوعدر زمان عدة زن، وجود ندارد و به تکرار فسخ، حرمتی ایجاد نمیشود.
4- فسخ در نکاح دائم و موقت، جاری است ولی طلاق تنها در نکاح دائم است.(44)
تاریخچه
در تمدنهای بدوی بیشتر پیمان زناشویی بهصورت موقت صورت میگرفته است و آثار آن هنوز در برخی از قبایل آفریقایی و سیاهپوستان آمریکایی و اسکیموها وجود دارد این نوع از پیوند زناشویی پس از گذشت زمان نیازی به تشریفات خاصی برای جدایی زن از شوهر ندارد هرچند در صورت تمایل آن دو قابل تمدید است.(45)
در تمدن سومریها - چهار هزار سال قبل از میلاد این - حق مطلقاً تنها بدست مرد سپرده شده و اگر زن خواهان رهایی از پیمان زناشویی میشد به مجازات - غرق شدن در آب - محکوم میشد.(46)
در تمدن بابل - سه قرن پس از تمدن سومریها - و قوانین حمورابی، پیمان زناشویی برپایه روابط موقت و زودگذر بنا نمیشد و اگر خطای زن، ثابت میشد خطایی که شرافت مرد را لکهدار میساخت به مرگ محکوم میگردید و یا به جهت سوءرفتار و جرأتبر تقاضای طلاق مجازات میشد.(47)
در تمدن یونانی، مرد حق داشته است هر وقت بخواهد بدون هیچ عذری زن را رها سازد، یا آنکه او را به هرکس که بخواهد ببخشد و یا آنکه برای پس از مرگ وصیت کند.(48)
«در تمدن هند پیمان زناشویی سه مرحله گذرانده است:
1- در مرحله اول پیمان زناشویی بهصورت جمعی برگزار میشده است جمعی با جمعی دیگر روابط زناشویی داشتند بدون اینکه روابط افراد محدود به فرد خاصی باشد.
-2 در مرحله دوم و در عصر مادرسالاری، فقط زن، حق طلاق داشت.
3- در مرحله سوم و دوران پدرسالاری طلاق محدود به مواردی شد که خیانت همسر ثابت میگردید و یا توافق هر دو طرف حاصل میشد.»(49)
در شریعت یهود به مجرد اینکه مرد از زنش ناراضی باشد مطلقاً میتواند او را رها سازد. پیوند زناشویی به مجرد نیت، قابل گسست است و نیازی به اثبات و ابراز نیست، شرایط و تشریفات خاصی ندارد با این وجود به مردم توصیه شده تنها به هنگام عذر، همسر خویش را طلاق دهند.(50)
در دیانت مسیح برای هیچ یک از زن و مرد، حق طلاق وجود ندارد و پیوند زناشویی تنها زمانی قابل گسست است که زن مرتکب زنا شده باشد(51) شاید عدم مشروعیت طلاق در آیین مسیحیت بدین علت باشد که زن و مرد به حضرت مریم و مسیح: اقتدأ نکرده و با انعقاد پیمان زناشویی، جرم بزرگی را مرتکب شدهاند بنابراین لازم است به پای این عمل ناروا بسوزند و با این بندی که خود برخویشتن نهادهاند، عذاب شوند(52) در نتیجه پیوند زناشویی، عملی است نامقدس، و تقدس در رهبانیت است و عدم مشروعیت طلاق برای مجازات و مکافات است نه حفظ خانواده.
نظام طلاق در اسلام
پیوند زناشویی در اسلام همانند قراردادهای دیگر بشر نیست آثاری که بر آن بار میشود صرفاً حقوق مادی نیست بلکه پیوندی مقدس است که برای آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضروری است. قرآن کریم در آیات بسیاری به آن فرمان داده و افراد بیهمسر را تشویق بدان کرده است. پیامبر عظیم شأن و ائمهاطهار: نیز بسیار به ازدواج تأکید کردهاند و در برانگیختن مسلمانان، از هر وسیله ممکن استفاده کردهاند، پیامبر گرامی تأکید میکنند که خداوند، یاور کسانی است که به ازدواج، پناه میآورند،(53) افتخار میکنند که ازدواج، سنت اوست و برأت میجویند از کسانیکه از ازدواج روی گردانند(54) و مسلمانان را برحذر میدارند از اینکه بخاطر ترس از فقر و ناداری، تن به ازدواج ندهند.(55)
همانگونه که در اسلام، ازدواج، امری مقدس و پسندیده است و برای ثبات و پایداری آن تأکید فراوان شده، طلاق، امری ناپسند و نامقدس است و برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به مبغوضترین حلالها تعبیر شده و امری است که خشم خداوند را به دنبال دارد. بدترین خانه نزد خداوند، خانهای است که بهواسطه طلاق، از هم پاشیده باشد. خداوند از کسانی که به طلاق روی میآورند، بیزار است و هنگامی که طلاق رخ میدهد، عرش خداوندی به لرزه در میآید.
اسلام به ازدواج، امر میکند و مسلمانان را به تشکیل زندگی خانوادگی، تحریک میکند به جهت زندگی سعادتمند آرامش فکری، روحی، اخلاقی و جسمی. هرچند انگیزههای تشکیل خانواده، بسیار است و میتواند عامل درونی و تقاضای فطرت باشد و یا نیاز اقتصادی و ازدیاد نسل، ولی هدف از تشکیل زندگی زناشویی، سعادت انسان است. برای رسیدن به این هدف، اسلام برای تشکیل خانواده، پاکی و دینداری، پرهیزگاری و سایر صفات نیک انسانی زن و مرد را با توجه بیشتری مد نظر قرار میدهد و بیدقتی در امر خطیر ازدواج را شایسته زن و مرد نمیداند. بااینوجود گاهنظر انسان به خطا میرود، دیده، خیانت میکند و دل، نیرنگ میزند و در نتیجه انتخاب نادرست میشود و بداقبالی به شخص روی میآورد و در اثنأ زندگی زناشویی، اخلاق و رفتار زن و شوهر باهم جور نمیآید. در نتیجه بعد از گذشت زمانی، زندگی مشترک بجای آرامش فکری، به سوهان روح و بهجای سعادت، به شقاوت میانجامد و دوستیها به دشمنی مبدل میشود تا جائیکه تحمل زندگی مشترک بر طرفین، ناممکن میگردد و هرچند طلاق، امری ناخوشایند است ولی به جهت تأمین نشدن هدف اصلی از تشکیل خانواده، امری لازم و ضروری میشود به امید آنکه هر یک از طرفین در پیوند بعدی، سعادت خویش را بیابند. لا تدری لعل ا یحدث بعد ذلک امراً.(56)
با آنکه طلاق در اسلام در وقت ضرورت، مشروع است ولی شارع مقدس برای آنکه زندگی زناشویی، زود از هم نپاشد و دامنه این گرداب خطرناک به افراد بیگناه دیگر، زیان نرساند، به مجرد اینکه مردی از همسرش ناخرسند باشد، راه طلاق را نشان نمیدهد بلکه او را به بردباری و شکیبایی دعوت میکند.
وعاشِروهنَّ بِالمَعرُوف فان کَرهمتِموهُنَّ فعَسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل ا فیه خیراً کثیراً(57) چه معلوم است؟ شاید خداوند خیر و صلاح او را در سازش با همان زن قرار داده باشد. اما اگر امر زناشویی از این اندازه گذشت و به سرپیچی و دلزدگی - عدم تمکین - تبدیل شد بازهم قرآن کریم برای بازگشت به صفا و صمیمیت راهکارهایی پیش روی آنان قرار داده است:
راهکارهای قرآن برای بازگشت به صفا و صمیمیت
مرحله اول: پند و اندرز
واللاتی تَخافون نُشُوزهنَّ فعظوهن: زنانی را که از ناسازگاریشان میترسید، موعظه کنید.
قرآن کریم در وهله نخست، امر میکند که به پند و اندرز، روی آورید، چه بسا همین باعث شود که دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد و تأمین کننده آسایش طرفین شود و بر همسر است که برای پند و اندرز ابتدا از واژههای زیبا و دلبرا استفاده کند و شیوه آرامی در پیش گیرد، با همسر خویش به استدلال برخیزد و با عقل و حکمت او را راضی سازد. اما گاهی اختلاف در خانواده بیش از این رسوخ کرده و با پند و اندرز طرفین قانع نمیشوند آن وقت نوبت به مرحله دوم میرسد.
مرحله دوم: ترک بستر و روابط جنسی
همانگونه که گفتیم در پارهای از موارد، نفرت میان زن و شوهر، ریشه دوانده و با پند و اندرز، کاری از پیش نمیرود. در اینجا راه حل دوم که ترک بستر مشترک و همخوابگی است برای به راه آمدن طرفین بکار میآید. ترک نمودن بستر، نشانه ناراحتی و نارضایتی شوهر از همسر خویش است و چهبسا سبب گردد که هریک به فکر افتند و راه صلاح را در پیش گیرند. اضافه بر آن که ترک بستر، سبب خاموشی خشم و به فراموشی سپردن اسباب ناخشنوندی میگردد. در این مرحله نیز برطرفین است که ابتدا این عامل بازدارنده را در خانه خویش و دور از انظار دیگران بکار بندند و نباید به غیر از مکان بستر، سرایت دهند. برآنان لازم است در برابر کودکان و دیگران، رفتاری مناسب داشته باشند و نباید استفاده از این راهکار بر رفتار آنان با کودکان تأثیر گذارد. در برابر میهمانان نباید عملی از هریک دو همسر سرزند که دیگری را تحقیر و کوچک شمارد. اگر این راهکار مؤثر نشد نوبت به مرحله سوم میرسد.
مرحله سوم: تأدیب
اگر بکارگیری پند و اندرز و ترک خوابگاه، سودی نبخشید و زن، بدون عذر شرعی و عقلی، از تمکین در برابر حق شوهر و ادأ حق مسلم او، امتناع و لجاجت و ستم کند، نوبت به تأدیب میرسد اما نباید این تأدیب به جهت انتقام و اذیت و آزار طرف دیگر صورت گیرد بلکه با عطوفت و مهربانی و به جهت اصلاح همسر و اجرای عدالت باشد نباید خود به بیعدالتی دیگری بینجامد و سبب تحقیر و خواری باشد بلکه باید همراه با ادب اسلامی باشد - این تأدیب هرچند جرم محسوب نمیگردد ولی نسبت به پیامدهای آن، زوج مسؤول است و حتی دیه کوچکترین خراشی را باید به زن بپردازد - اگر این امور زندگی زناشویی را درمسیر طبیعی خود قرار داد دیگر جایز نیست که بر بکار بستن آنها اصرار ورزید و روا نیست همسر را به جهت کارهای ناشایست قبلی بعد از پشیمانی، سرزنش کرد فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلاً(58)
مرحله چهارم: حکمیت
هرگاه کار زن و شوهر از ناخشنودی بالا گرفت و به سرپیچی از وظایف و نفرت از یکدیگر تبدیل شد و خود نیز از پس اصلاح آن برنیامدند بر خانوادههای آنها است که با داوری و پادرمیانی، آنان را به راه راست هدایت کنند و از زیانهای ناشی از سوء رفتارشان آگاه سازند و بر داوران است که با مهربانی و رفتاری پسندیده تا حد امکان سعی در صلح و سازش میان زن و شوهر نمایند و اگر توانستند بین آنها صلح و آرامش برقرار نمایند و زندگی دو طرف را به مسیر اصلی خویش بازگردانند خداوند نیز آنان را یار خواهد بود:
ان یریدا اصلاحاً یوفق ا بینهما.
ولی بعد از شکست تمام تلاشها در حفظ پیوند زناشویی چارهای بهجز پناه به طلاق و جدایی نیست. با این حال، خداوند متعال برای بازگشت به زندگی زناشویی، موانعی بر سر راه طلاق قرار داده است:
1- باید طلاق در زمان پاکی همسر از خون حیض و هنگامی صورت گیرد که عمل زناشویی صورت نگرفته باشد. این استهمال، بهترین فرصت برای تصمیمگیری صحیح است و تأخیر، سبب میشود احیاناً خشمها فرو نشیند، فکرها باز شود و تصمیمهای ناپایدار و برخواسته از امور پیشپا افتاده، از بین رود و همانگونه که روانشناسان گفتهاند فرصت که بهترین علاج برای درمان جدایی است در اختیار دو طرف قرار گیرد.
-2 باید طلاق در برابر دو شاهد عادل انجام گیرد. مؤمنان همیشه برای اصلاح میان مردم پیشقدمند چه رسد به هنگامی که ازهم پاشیدگی زندگی درمیان باشد. از اینرو این دو نفر نیز از هیچ نوع فداکاری در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد. اضافه بر آن که یافتن دو شاهد عادل که حاضر به شنیدن ندای جدایی باشند وقت زیادی از دو طرف میگیرد و زمینه فرو نشستن آتش خشم و کینه میشود و ایبسا موقعیت را برای صلح پایدار فراهم آورد.
در اسلام پس از انجام تشریفات طلاق نیز راههایی برای بازگشت به زندگی مشترک وجود دارد:
1- رجوع: بعد از طلاق، تا پایان زمان عده - سه ماه و ده روز در طلاق رجعی - برای مرد و زن، مدتی است که میتوانند با تفکر و تدبر دوباره بدون عقد و تحمل هزینههای آن و پرداخت مهریه مجدداً به زندگی مشترک باز گردند. گاهی انسان از کرده خویش پشیمان نمیشود مگر آنکه خود را در مقابل عمل انجام شده، احساس کند و عاقبت رفتار خویش را در برابر چشمان مجسم بیند.
-2 بقأ زن در خانه شوهر: شوهر نمیتواند تا پایان زمان عده، همسر خویش را از خانه دور سازد(59) و این امر عامل دیگری است که میتواند طرفین را براه آورد و زندگی مشترک را دوباره برقرار نماید.
3- جواز آرایش برای همسر در این دوران: در زمان عده، زن میتواند برای آنکه شوهر را به خود متمایل سازد، آرایش نماید(60) و از هر شیوه ممکن برای بدست آوردن دل او استفاده کند.
در نتیجه، اسلام، اضافه بر آن که طلاق را بدترین حلالها معرفی کرده است از هر وسیلهای برای جلوگیری از آنچه قبل از انجام طلاق و چه در هنگام آن و چه بعد از آن استفاده لازم کرده است معذلک راه را بر طلاق، بطور کامل نبسته است زیرا گاه علیرغم همة این راهحلها، برخی زندگیها به بنبست میرسند و باید هر یک، زندگی دیگری را با زوج دیگری از سر گیرند.
چرا اسلام حق طلاق را بهدست مرد سپرده است؟ گاه میگویند: چرا در شرائط طبیعی، حق جدایی، بدست مرد سپرده شده و او میتواند هر وقت که بخواهد پیوند زناشویی را ازهم بپاشد ولی زن مجبور به بردباری و ادامه زندگی رقتبار خویش است؟ اینان چشمان خویش را بر واقعیتهای زندگی بستهاند. پیوند زناشویی و روابط خانوادگی را نمیتوان با قانون و مقررات خشک حفظ کرد. آنچه در خانواده باید حاکم باشد اخلاق و رفتار انسانی و اسلامی و محبت قلبی است. در اسلام بارها و بارها بر رفتار نیکو تأکید و به مرد، توصیه شده که به همسر خویش همانند شاخه گلی بنگرد نه آنکه او را در شرایط سخت قرار دهد: "المرأة ریحانه و لیست بقهرمانه" و پیامبر گرامی(ص) فرمودهاند:
«بهترین مردم کسانی هستند که با همسران خویش بهترین رفتار را داشته باشند.»
اضافه بر آنکه برای قضاوت میان دو همسر نمیتوان شاهدی یافت و برای یافتن حقیقت و مقصر اصلی تحقیق نمود، بسیار دشوار است که رفتار و حرکات آنان در کنترل قانون درآید. اگر مردی از همسرش متنفر شده باشد با هیچ قانون نمیتوان او را مجبور به تأمین زن و زندگی شیرین با او مجبور کرد. اما البته جلوی ستم بر زن در اصل طلاق یا پس از آن را میتوان قانوناً گرفت و حاکم شرع میتواند مانع طلاق ظالمانه شود و نیز اگر طلاق، مانع ظلم به زن است، حاکم میتواند مرد را مجبور به طلاق کند. پس در پاسخ به اینکه اگر زندگی زناشویی دشوار شد چرا حق طلاق بهدست زن سپرده نشود؟! اگر حق طلاق را با قوانین دیگر بسنجیم و خصوصیات فطری هریک از دو همسر را در نظر آوریم معلوم میشود:
اولاً: طلاق برای زن هیچ نوع پیامد مالی بهدنبال ندارد و این مرد است که باید هنگام طلاق مهریه را بپردازد، هزینه زندگی زمان عده را بدهد، مسکن زن در آن مدت را تهیه کند و زندگی فرزندان را تا زمان بلوغ و رشد تأمین کند اضافه بر آنکه اجرت حضانت کودکان و هزینه ازدواج مجدد نیز بر دوش او گذاشته میشود بنابراین از عدل و انصاف خارج است که ناخواسته شخصی رابه پیامدهای عمل دیگری کیفر کنیم و به زن حق طلاق یکطرفه داده شود.
ثانیاً: زن بحسب فطرت خویش و به جهت وظایفی که خداوند بر دوش او نهاده است از احساسات و عواطف بالایی برخوردار است و زود از خود عکسالعمل نشان میدهد و آمار نشان میدهد که هرگاه امر طلاق به زن واگذار شده است همانند روم قدیم، برخی از قبایل عرب و برخی از کشورهای غربی،(61) شمار فروپاشی خانواده به سرعت رو به فزونی نهاده است.
ثالثاً: در اسلام زن میتواند اگر بخواهد از قید زناشویی رها شود در حالی که همسر خواهان ادامه زندگی است بهگونهای رضایت او را جلب کند و از او طلاق خلع بگیرد. اضافه بر آنکه میتواند در عقد زناشویی، وکالت در طلاق را شرط کند و حق طلاق را بدست آورد.
بنابراین روشن میشود که در شرائط طبیعی، بهتر است که عقد زناشویی همانند عقود دیگر تنها با رضایت دو طرف قرارداد منحل نشود؟ زیرا رضایت دو طرف قرارداد در امر طلاق، نادر است و همانند معاملات دیگر نیست. اضافه برآن که در بیشتر موارد، یکی به قصد ضربهزدن به دیگری از انحلال عقد زناشویی خودداری میکند و در نتیجه این راه امکان عادی ندارد و فلسفة طلاق زیر سؤال میرود.
همچنین اگر دو طرف پیمان زناشویی، موافق با طلاق باشند، اسلام، طلاق را جایز شمرده و این نوع، طلاق "مبارات" نامیده میشود و چون هر دو به طلاق، راضی هستند از هزینههایی که بر مرد معمولاً لازم میشود کاسته میشود ولی نمیتواند بیش از مهریه، مالی بخواهد.(62)
از آنجا که روابط خانوادگی پراز رمز و راز است و غالباً راهی برای ثبوت ادعای هیچیک از طرفین وجود ندارد از حوزه اختیارات دادگاه بیرون است، در نتیجه اگر حق طلاق، صرفاً به دادگاه داده شده و از شوهر، دریغ شود، دستکم پیامدهای زیر را بدنبال دارد:
1- اسرار اختلاف خانواده، فاش و بیشتر سبب وخامت اوضاع میگردد.
-2 آینده زن و شوهر معمولاً بسبب تهمتهایی که برای رسیدن به مقصود گفته میشود خراب میشود.
3- درگیریها به خانوادههای دیگر سرایت میکند و دشمنیها و کینههای قومی بدنبال دارد.
4- در بیشتر موارد موجباب نارضایتی زن و مرد، امور باطنی است که نمیتوان با اماره و بینه، ثابت نمود و دادگاه در این زمینه کاری از پیش نمیبرد و نمیتواند حجت و علاقه را اجباری کند.
با این وجود حاکم اسلامی میتواند برطبق مصالح و شرایط زمانی و مکانی طلاق را فقط از طریق محاکم قضایی اجازه دهد و مردان را محدود کند.
نتیجه
1- بهترین راه، همان است که طلاق در شرائط عادی، بدست کسی باشد که بیشترین تاوان را باید بدهد، اضافه برآن که در مواقع ضرورت، زن نیز میتواند بدان دست یابد.
-2 هرچند طلاق بهدست مرد سپرده شده ولی چنانکه پنداشته میشود اسلام، مرد را در اعمال این حق، آزاد نشمرده است اضافه بر سفارشهای اخلاقی و وضع حدود و مقررات شکلی بر آن، پیشگیریهای لازم را نموده و از هر عامل بازدارندهای نیز استفاده کرده است.
3- بیانصافی است که سوءاستفادههای ناجوانمردانه که از قوانین صورت میگیرد - و در تمام نظامها نیز این امر ممکن است چون قانون برای همه است و نه موارد استثنأ و نادر - بهحساب نظام اسلام بگذاریم همانگونه که گفتیم زن مسلمان از آن شکایت دارد که با او طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمیشود نه آنکه قوانین خلل داشته باشد بلکه آنگونه که شایسته جامعه اسلامی، است قوانین و مقررات اسلامی بهطور صحیح در محاکم قضایی بکار گرفته نمیشود.
4- اینکه امروزه طلاق، ظلمی در حق زن بشمار میآید و عواقب اقتصادی واقعاً دردناکی بدنبال دارد همهوهمه بهجهت آن است که رفتار ما در جامعه بر حسب تشریع قرآنی نیست، احکام اسلام پیاده نمیشود و اگر نظام ما، جامعه ما کاملاً اسلامی باشد هیچ یک از این عواقب نخواهد بود.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 17:05 | نویسنده : emdadkhodroshayan
حقوق کودکان
حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است، چه کودک باشد چه بزرگسال.
در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین آمده است که :
تک تک انسانها سزاوار برخورداری از حقوقی یکسان و اساسی هستند که جزء لاینفک وجود آنهاست. حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است.
کودکان هم انسان هستند؛ آنها نیز مستحق برخورداری از حقوق اساسی و ابتدایی بشر هستند و شایسته احترامی هستند که تمام اعضای خانواده بزرگ بشری باید از آن بهره مند باشند. این حقوق با رعایت جزئیات و با قاطعیت در این اعلامیه جهانی بیان شده است. علاوه بر این در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین گفته شده است که کودکی دوره ایست که نیازمند رسیدگی و مراقبت ویژه است.
چرا کودکان دارای حقوق هستند:
تمام کودکان حق دارند که نیازهای اساسی آنها برآورده شود، که نه تنها شامل نیازهای لازم برای بقا و امنیت که شامل حقوقی است که به آنها امکان دهد تا حد توانایی خود به رشد جسمی و ذهنی رسیده و با توجه به سن و میزان رشد خود به عنوان عضوی از جامعه عمل نمایند و به یک شهروند بزرگسال مسئول و علاقمند به امور جامعه تبدیل شوند.
به عبارت دیگر، تعمیم دادن مفاد اعلامیه حقوق بشر به کودکان بنابر نیازهای آنان انجام گرفته است-نیازهایی که باید برای کودکان برآورده شوند تا آنها از دوران کودکی شاد و غنی لذت برده و بتوانند به بزرگسالانی قدرتمند، مستقل، نیک اندیش و مسئول مبدل شوند.
بقا : اولین و مهمترین حق هر کودک، حق بقاست که به معنای برطرف نمودن نیازهای او به غذا، سرپناه، امنیت و مراقبت از سلامتی اوست.
محافظت : کودکان نیازمند حفاظت شدن در مقابل صدمات و آزارهای جسمی و روحی هستند.
پیشرفت : آنهابه تمام آنچه به رشد و پیشرفتشان کمک میکند نیاز دارند. آنها نیازمند خانواده و دوست، عشق و شادی هستند. آنها به هوای تازه و مکانهای امن برای بازی احتیاج دارند. آنها به داستان، موسیقی، مدرسه، کتابخانه م تمام لوازمی که موجب برانگیختن ذهن و قوه یادگیریشان شود نیازمندند. کودکان باید فرهنگ و مذهب خود را بشناسند و آنرا به کاربردند و بیاموزند که نسبت به مظاهر زندگی و طبیعت دچار شگفتی و احترام شوند.
مشارکت : کودکان باید در زندگی خانواده، مدرسه، جامعه و ملت خود سهیم باشند، مسئولیتهایی بر عهده داشته و بتوانند نظریات خود را بر زبان آورند.
اصولی برای درک حقوق کودکان
از مطالب فوق چنین نتیجه میگیریم که حقوق کودک، برابر با برآوردن نیازهای او است و برای رسیدن به چنین هدفی، اصول و قوانینی به وجود آمده اند که از این قرارند : نیازهای کودکان باید با توجه به کل وجود کودک، به طور خاص و همراه با رشد و بالندگی او برطرف شود. کودکان از هر نژاد، فرهنگ، مذهب، جنسیت، مقام اجتماعی، توانایی یا سن، باید از تمامی حقوق خود برخوردار باشند.
این قوانین باید با توجه به یگانه بودن هر کودک و نیازهای خاص او و بنابر شرایط سنی، شخصیت و درجه رشد جسمی و ذهنی او انجام شده و مطابق با رشد او تغییر نمایند.
نیازهای کودکانی که محتاج به توجه و رسیدگی ویژه بوده، از جمله دچار ناتوانیهای جسمی و ذهنی یا توانایی های بیش از حد عادی هستند، باید برآورده شود. دیگر مواردی که شامل این بند میشوند، کودکانی هستند که در شرایط ناگوار از جمله حضور در مناطق جنگی، کمپ آوارگان، تبعیدیان بوده یا مورد آزار قرار گرفته، آسیب دیده یا داغدار هستند، آن دسته از کودکانی که از فقر شدید رنج میبرند یا درگیر بهره کشی و سوء استفاده جنسی بوده، به بیماریهایی نظیر ایدز و مانند آن مبتلا هستند و مواردی از این دست نیز از جمله کودکان نیازمند به توجه خاص به شمار می آیند.
حقوق رشد و بالندگی در مراحل مناسبک کودکان در طی روند رشد و پرورش خود، به امکانات پرورشی متناسب نیاز دارند و باید در هر مرحله از زندگی خود، وظایفی را در راه رسیدن به آن درجه از رشد جسمی و ذهنی به پایان رسانده باشند. آنها در هر مرحله از رشد خود به امکانات و فرصتهای خاص نیاز دارند تا به یادگیری زبان، مهارتهای ارتباطی و حرکتی و توانایی شناخت و درک جهان اطراف خود بپردازند. اگر یک توانایی خاص در آنها وجود ندارد، باید برای جبران آن یاری شوند.
برای مثال یک کودک ناشنوا نیز باید تا قبل از رسیدن به 5 سالگی ، چه به شکل زبان اشاره باشد یا با آموختن تکلم با ابزارهای کمک آموزشی و مانند آن، زبان مادری خود را بیاموزد زیرا این دوره، بهترین سن آموختن زبان به شمار میرود و مغز تمام ارتباطات مورد نیاز برای درک زبان و به کارگیری آن را به وجود می آورد. اگر این دریچه به سوی آموختن بسته باشد، کودک نیازمند توجه ویژه برای رسیدن به درجه دانش همسالان خود است.
بسیاری از کودکان در دنیا از داشتن ابتدایی ترین امکانات محروم هستند.
حقوق، مسئولیتها و شراکت کودکان : حقوق کودکان معمولاً با مسئولیت پذیری آنها همراه میشود اما حق، چیزی نیست که شخص آنرا در اثر انجام وظیفه کسب کند، حق، امری ذاتی و مستقل است و ما نمیتوانیم حقوق کودکی را به خاطر ناخشنودی از بعضی رفتارهای وی، نادیده گرفته و کودک را از آن محروم نماییم.
رعایت حقوق، امری دو جانبه است : آنچه کودکان باید بیاموزند این است که رعایت حقوق، بخشی از الگوی روابط بشر است و هر کس دارای حقوقی است که ما باید آنرا رعایت کرده و بیاموزیم که هنگام ناسازگاری حق دو طرف، به گفتگو و مذاکره بپردازیم. برای مثال، کودک حق اظهار نظر دارد، اما باید گوش دادن به نظریات دیگران را هم بیاموزد. همانطور که در مقدمه آیین نامه سازمان ملل آمده است ، رشد در محیطی آرامش بخش که منجر به روحیه صلح طلب و حسی از وقار، بردباری، آزادی، برابری و همبستگی میشود، حق هر کودک است.
سن و توانایی :
در نظر گرفتن نظر و تصمیم کودک، حق مسلم اوست که باید با توجه به سن و میزان پختگی او مورد مطالعه قرار بگیرد اما کودک نباید با باری از مسئولیت هایی که حمل آن خارج از حد توانایی اوست، مواجه شود. به عبارت دیگر، کودک حق دارد که در انجام امور خانه و مدرسه و مسئولیت های گروهی با دیگران سهیم باشد، اما میزان این شراکت باید در حد توانایی او باشد.
روابط زن و مرد از دیدگاه اسلام:
زن مسلمان نيز آنگاه كه پيكر خود را حرم پرحرمت حجاب قرار مىدهد و خويشتن را از تير نگاههاى هوس آلود مردان هرزه حفظ مىكند، در واقع مرواريد گرانسنگ عفت و نجابت را در صدف حجاب و گوهر ارجمند زنانگى خويش را در پوشش مطمئن از دستبرد نامحرمان حفظ مىنمايد.»
نيز مىتوان گفت : «و هرگز پوشش، مانع كار نيست .اگر نگاهى به آن زنانى كه در كارخانهها كار، يا در دهات مشغول توليد هستند، بكنيم مىبينيم هم پوشيده هستند و هم به اقتصاد كمك مىكنند، و اين زنان غرب زده هستند كه با برهنگى خود جامعه را به فساد كشيدند و يك موجود مصرفى و تفننى بيش نيستند.» نيز مىتوان گفت : «تنها راه حفظ شخصيت و حرمت زن روى آوردن به حجاب است. اگر او به حجاب روى آورد، پايگاه خانوادگىاش قوى مىشود. مردها، ناچار مىشوند به زندگى خانوادگى خود ارج نهند و به همسران خود، واقعا توجه كنند (و به آنها وفادار باشند). اگر حجاب خود را ارج نهد، او را به مشاغل پست با حقوق بخور و نمير، نمىگمارند و استعدادهاى واقعىاش به هدر نمىرود و آن وقت است كه مىتواند در مشاغل عالى، به مراتب بيشتر از آنچه براى بىحجاب مطرح است، توفيق به دست آوَرَد.»
مقام زن در جهان بينى اسلامى
اما قسمت اول . قرآن تنها مجموع قوانين نيست . محتويات قرآن صرفا يك سلسله مقررات و قـوانـيـن خـشـك بـدون تفسير نيست . در قرآن ، هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تـفـسـيـر خـلقـت و هـم هـزاران مـطـلب ديـگـر. قـرآن هـمـان طـورى كـه در مـواردى بـه شكل بيان قانون دستورالعمل معين مى كند در جاى ديگر وجود و هستى را تفسير مى كند، راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها، عزتها و ذلتها، ترقى ها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بيان مى كند.
قرآن كتاب فلسفه نيست ، اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع - كه سه موضوع اساسى فلسفه است - به طور قاطع بيان كرده است . قرآن به پيروان خود تنها قانون تـعـليـم نـمـى دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمى پردازد بلكه با تفسير خلقت بـه پـيـروان خـود طـرز تـفـكر و جهان بينى مخصوص مى دهد. زير بناى مقررات اسلامى دربـاره امـور اجـتـماعى از قبيل مالكيت ، حكومت ، حقوق خانوادگى و غيره همانا تفسيرى است كه از خلقت و اشياء مى كند.
از جـمـله مـسائلى كه در قرآن كريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است . قرآن در اين زمـيـنـه سـكـوت نـكـرده و بـه يـاوه گـويان مجال نداده است كه از پيش خود براى مقررات مـربـوط بـه زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناى اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفى كنند. اسلام ، پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان كرده است .
اگـر بـخـواهـيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست لازم است به مساءله سرشت زن و مرد - كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است - توجه كنيم . قرآن نيز در اين موضوع سـكـوت نـكـرده اسـت . بـايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى ميداند يا دو سرشتى ؛ يـعـنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى باشند و يا داراى دو طينت و سرشت ؟ قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سـرشـت مـردان آفـريـده ايـم . قـرآن دربـاره آدم اول مـى گـويدهمه شما را از يك پدر آفـريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم .) (سوره نساء آيه 1). درباره همه آدمـيـان مـى گـويـد: (خـداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد.) (سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم ).
در قـرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه پست تر از مايه مرد آفريده شـده و يـا ايـنـكـه بـه زن جـنـبـه طـفـيـلى و چـپـى داده انـد و گـفـتـه انـد كـه هـمـسـر آدم اول از عـضـوى از اعـضـاء طـرف چـپ او آفـريده شده ، اثر و خبرى نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يـكـى ديـگـر از نـظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثـار نـامـطـلوبـى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسـوسـه بـرمـى خيزد، زن شيطان كوچك است . مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى در آن دخالت داشته است . مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند. مى گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد، شيطان زن را وسوسه مى كند و زن مـرد را. مـى گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حـوا آدم را. قـرآن نـه حـوا را بـه عنوان مسؤ ول اصلى معرفى مى كند و نه او را از حساب خارج مى كند. قرآن مى گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزينيد و از ميوه هاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد ضميرها را به شكل (تثنيه ) مى آورد. مى گويد: فوسوس لهما الشيطان .(7) شيطان آن دو را وسـوسـه كـرد فـدليـهـمـا بـغرور(8) شيطان آن دو را به فريب راهنمائى كـرد.و قـاسـمـهـمـا انـى لكـمـا لمـن الناصحين (9) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى خواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بـقـايـائى دارد، سـخـت بـه مـبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحـانـى و مـعـنوى زن است ؛ مى گفتند زن به بهشت نمى رود، زن مقامات معنوى و الهى را نـمـى تـوانـد طـى كـنـد، زن نـمـى تـوانـد به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى رسند بـرسـد. قـرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جـنـسـيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مـرد. قـرآن در كـنـار هـر مـرد بـزرگ و قـدسـى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى كند. از هـمـسـران آدم و ابـراهـيـم و از مـادران مـوسـى و عـيـسـى در نـهـايـت تـجـليـل يـاد كـرده اسـت . اگـر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شـوهـرانـشـان ذكـر مـى كـنـد، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است . گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قـرآن دربـاره مادر موسى مى گويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بـده و هـنـگامى كه بر جان بيمناك شدى او را به دريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم ، مادر عيسى ، مى گويد: كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى گفتند و گفت و شنود مى كردند، از غيب براى او روزى مـى رسـيـد، كـارش از لحـاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حـيـرت فـرو بـرده او را پـشـت سـر گـذاشـتـه بـود، زكـريـا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد. و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى رسد. حضرت زهرا بر فـرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برترى دارد.اسلام در سير من الخـلق الى الحـق يـعـنـى در حـركـت و مـسـافـرت بـه سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست . تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است ، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤ وليت پيغامبرى است كه مرد را براى اينكار مناسبتر دانسته است .
يـكـى ديـگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است . مربوط است به ريـاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت . چنانكه مى دانيم در برخى آيين ها رابطه جنسى ذاتـا پـليـد اسـت . بـه عـقـيـده پـيـروان آن آئيـن هـا تـنـهـا كـسـانـى بـه مـقـامـات مـعـنـوى نـايـل مـى گـردنـد كـه هـمه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكى از پيشوايان معروف مذهبى جـهـان مـى گـويـد: (بـا تـيـشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد). همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى دهند يعنى مدعى هستند كه چون غالب افـراد قـادر نـيـسـتـنـد با تجرد صبر كنند و اختيار از كف شان ربوده مى شود و گرفتار فـحشا مى شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بـيـش از يـك زن در تـمـاس نـبـاشـنـد. ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عـزوبـت ، بـدبينى به جنس زن است ؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى آورند.
اسـلام بـا اين خرافه سخت نبرد كرد. ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت : من اخلاق الانبياء حب النساء. پيغمبر اكرم مى فرمود: من به سه چيز علاقه دارم : بوى خوش ، زن ، نماز.
بـرتـرانـدراسـل مى گويد: در همه آئينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى شود مـگـر در اسـلام ؛ اسـلام از نـظـر مـصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است .
يـكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است .
اسـلام هـرگـز چـنـيـن سـخـنـى نـدارد. اسـلام اصـل عـلت غـائى را در كـمـال صـراحـت بـيان مى كند. اسلام با صراحت كامل مى گويد زمين و آسمان ، ابر و باد، گـيـاه و حـيـوان ، هـمـه براى انسان آفريده شده اند. اما هرگز نمى گويد زن براى مرد آفـريـده شـده اسـت . اسـلام مى گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند: هـن لبـاس لكـم و انـتـم لبـاس لهن .(10) زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زيـنـت و پـوشـش آنـهـا. اگـر قـرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى نـدارد و زن را طـفـيـلى وجـود مـرد نـمى داند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است .
يـكـى ديـگـر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى دانسته اند. بسيارى از مردان با همه بـهـره هـائى كه از وجود زن مى برده اند. او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مـى دانـسـتـه انـد. قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى دهد كه وجود زن براى مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است .
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 17:03 | نویسنده : emdadkhodroshayan
حق طلاق
واگذاری حق طلاق در شرایط طبیعی و غیرظالمانه به مرد، نه کاشف از بیتوجهی به زنان و نه طرفداری از مردان، بلکه با توجه به مصالح خانواده و در راستای دیگر تأسیسات فقهی است هرچند در موارد خاصی نیز زن حق دارد از دادگاه، طلاق بخواهد. اضافه برآنکه زن میتواند با شرط ضمن عقد در پیمان زناشویی هر وقت بخواهد از مرد طلاق بگیرد.
مفهوم طلاق
واژه طلاق در پارسی، به معنای بیزاری و جدایی کامل است(41) و در تازی، این واژه، مصدر فعل مجرد و اسم مصدر فعل مزید است همانند سلام و کلام و به معنای رهانیدن و گشودن قید و بند است. در لغت عرب، واژه "تطلیق" برای گسست پیوند زناشویی بیشتر بکار میرود.(42)
واژه طلاق در اصطلاح شریعت، همان مفهوم عرفی رایج میان عقلأ را میرساند که شارع مقدس با شرایط خاصی، امضا کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی با واژه مخصوص یا اشاره و نوشتهای است که جایگزین آن باشد، چه پیوند زناشویی بلافاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.(43)
در اصطلاح حقوق نیز طلاق، عبارتست از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه، زنی را که بهطور دائم در قید زناشویی اوست، رها میسازد. در شریعت، گسست پیوند زناشویی به فسخ یا طلاق، صورت میگیرد (ماده 1120 ق.م) و هرچند فسخ نیز همانند طلاق، ایقاع است و از جهت پارهای از احکام - نظیر حکم عده - با آن چندان تفاوتی ندارد با این وجود در امور زیر متفاوتند:
1- فسخ، حقی استکه میتواند برای زن و مرد ثابت شود و اختصاص به مرد ندارد.
-2 فسخ بعد از ثبوت برای اعمال آن هیچ شرط خاصی نظیر اینکه زن، حایض نباشد و یا تشریفات خاصیهمانندحضوردوشاهد عادل، لازم نیست (ماده 449 ق.م) و (ماده 1132 و 1140 ق.م).
3- بعدازفسخ، حقرجوعدر زمان عدة زن، وجود ندارد و به تکرار فسخ، حرمتی ایجاد نمیشود.
4- فسخ در نکاح دائم و موقت، جاری است ولی طلاق تنها در نکاح دائم است.(44)
تاریخچه
در تمدنهای بدوی بیشتر پیمان زناشویی بهصورت موقت صورت میگرفته است و آثار آن هنوز در برخی از قبایل آفریقایی و سیاهپوستان آمریکایی و اسکیموها وجود دارد این نوع از پیوند زناشویی پس از گذشت زمان نیازی به تشریفات خاصی برای جدایی زن از شوهر ندارد هرچند در صورت تمایل آن دو قابل تمدید است.(45)
در تمدن سومریها - چهار هزار سال قبل از میلاد این - حق مطلقاً تنها بدست مرد سپرده شده و اگر زن خواهان رهایی از پیمان زناشویی میشد به مجازات - غرق شدن در آب - محکوم میشد.(46)
در تمدن بابل - سه قرن پس از تمدن سومریها - و قوانین حمورابی، پیمان زناشویی برپایه روابط موقت و زودگذر بنا نمیشد و اگر خطای زن، ثابت میشد خطایی که شرافت مرد را لکهدار میساخت به مرگ محکوم میگردید و یا به جهت سوءرفتار و جرأتبر تقاضای طلاق مجازات میشد.(47)
در تمدن یونانی، مرد حق داشته است هر وقت بخواهد بدون هیچ عذری زن را رها سازد، یا آنکه او را به هرکــس که بخواهد ببخشد و یا آنکه برای پس از مرگ وصیت کند.(48)
«در تمدن هند پیمان زناشویی سه مرحله گذرانده است:
1- در مرحله اول پیمان زناشویی بهصورت جمعی برگزار میشده است جمعی با جمعی دیگر روابط زناشویی داشتند بدون اینکه روابط افراد محدود به فرد خاصی باشد.
-2 در مرحله دوم و در عصر مادرسالاری، فقط زن، حق طلاق داشت.
3- در مرحله سوم و دوران پدرسالاری طلاق محدود به مواردی شد که خیانت همسر ثابت میگردید و یا توافق هر دو طرف حاصل میشد.»(49)
در شریعت یهود به مجرد اینکه مرد از زنش ناراضی باشد مطلقاً میتواند او را رها سازد. پیوند زناشویی به مجرد نیت، قابل گسست است و نیازی به اثبات و ابراز نیست، شرایط و تشریفات خاصی ندارد با این وجود به مردم توصیه شده تنها به هنگام عذر، همسر خویش را طلاق دهند.(50)
در دیانت مسیح برای هیچ یک از زن و مرد، حق طلاق وجود ندارد و پیوند زناشویی تنها زمانی قابل گسست است که زن مرتکب زنا شده باشد(51) شاید عدم مشروعیت طلاق در آیین مسیحیت بدین علت باشد که زن و مرد به حضرت مریم و مسیح: اقتدأ نکرده و با انعقاد پیمان زناشویی، جرم بزرگی را مرتکب شدهاند بنابراین لازم است به پای این عمل ناروا بسوزند و با این بندی که خود برخویشتن نهادهاند، عذاب شوند(52) در نتیجه پیوند زناشویی، عملی است نامقدس، و تقدس در رهبانیت است و عدم مشروعیت طلاق برای مجازات و مکافات است نه حفظ خانواده.
نظام طلاق در اسلام
پیوند زناشویی در اسلام همانند قراردادهای دیگر بشر نیست آثاری که بر آن بار میشود صرفاً حقوق مادی نیست بلکه پیوندی مقدس است که برای آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضروری است. قرآن کریم در آیات بسیاری به آن فرمان داده و افراد بیهمسر را تشویق بدان کرده است. پیامبر عظیم شأن و ائمهاطهار: نیز بسیار به ازدواج تأکید کردهاند و در برانگیختن مسلمانان، از هر وسیله ممکن استفاده کردهاند، پیامبر گرامی تأکید میکنند که خداوند، یاور کــسانی است که به ازدواج، پناه میآورند،(53) افتخار میکنند که ازدواج، سنت اوست و برأت میجویند از کــسانیکه از ازدواج روی گردانند(54) و مسلمانان را برحذر میدارند از اینکه بخاطر ترس از فقر و ناداری، تن به ازدواج ندهند.(55)
همانگونه که در اسلام، ازدواج، امری مقدس و پسندیده است و برای ثبات و پایداری آن تأکید فراوان شده، طلاق، امری ناپسند و نامقدس است و برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به مبغوضترین حلالها تعبیر شده و امری است که خشم خداوند را به دنبال دارد. بدترین خانه نزد خداوند، خانهای است که بهواسطه طلاق، از هم پاشیده باشد. خداوند از کــسانی که به طلاق روی میآورند، بیزار است و هنگامی که طلاق رخ میدهد، عرش خداوندی به لرزه در میآید.
اسلام به ازدواج، امر میکند و مسلمانان را به تشکیل زندگی خانوادگی، تحریک میکند به جهت زندگی سعادتمند آرامش فکری، روحی، اخلاقی و جسمی. هرچند انگیزههای تشکیل خانواده، بسیار است و میتواند عامل درونی و تقاضای فطرت باشد و یا نیاز اقتصادی و ازدیاد نسل، ولی هدف از تشکیل زندگی زناشویی، سعادت انسان است. برای رسیدن به این هدف، اسلام برای تشکیل خانواده، پاکی و دینداری، پرهیزگاری و سایر صفات نیک انسانی زن و مرد را با توجه بیشتری مد نظر قرار میدهد و بیدقتی در امر خطیر ازدواج را شایسته زن و مرد نمیداند. بااینوجود گاهنظر انسان به خطا میرود، دیده، خیانت میکند و دل، نیرنگ میزند و در نتیجه انتخاب نادرست میشود و بداقبالی به شخص روی میآورد و در اثنأ زندگی زناشویی، اخلاق و رفتار زن و شوهر باهم جور نمیآید. در نتیجه بعد از گذشت زمانی، زندگی مشترک بجای آرامش فکری، به سوهان روح و بهجای سعادت، به شقاوت میانجامد و دوستیها به دشمنی مبدل میشود تا جائیکه تحمل زندگی مشترک بر طرفین، ناممکن میگردد و هرچند طلاق، امری ناخوشایند است ولی به جهت تأمین نشدن هدف اصلی از تشکیل خانواده، امری لازم و ضروری میشود به امید آنکه هر یک از طرفین در پیوند بعدی، سعادت خویش را بیابند. لا تدری لعل ا یحدث بعد ذلک امراً.(56)
با آنکه طلاق در اسلام در وقت ضرورت، مشروع است ولی شارع مقدس برای آنکه زندگی زناشویی، زود از هم نپاشد و دامنه این گرداب خطرناک به افراد بیگناه دیگر، زیان نرساند، به مجرد اینکه مردی از همسرش ناخرسند باشد، راه طلاق را نشان نمیدهد بلکه او را به بردباری و شکیبایی دعوت میکند.
وعاشِروهنَّ بِالمَعرُوف فان کَرهمتِموهُنَّ فعَسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل ا فیه خیراً کثیراً(57) چه معلوم است؟ شاید خداوند خیر و صلاح او را در سازش با همان زن قرار داده باشد. اما اگر امر زناشویی از این اندازه گذشت و به سرپیچی و دلزدگی - عدم تمکین - تبدیل شد بازهم قرآن کریم برای بازگشت به صفا و صمیمیت راهکارهایی پیش روی آنان قرار داده است:
راهکارهای قرآن برای بازگشت به صفا و صمیمیت
مرحله اول: پند و اندرز
واللاتی تَخافون نُشُوزهنَّ فعظوهن: زنانی را که از ناسازگاریشان میترسید، موعظه کنید.
قرآن کریم در وهله نخست، امر میکند که به پند و اندرز، روی آورید، چه بسا همین باعث شود که دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد و تأمین کننده آسایش طرفین شود و بر همسر است که برای پند و اندرز ابتدا از واژههای زیبا و دلبرا استفاده کند و شیوه آرامی در پیش گیرد، با همسر خویش به استدلال برخیزد و با عقل و حکمت او را راضی سازد. اما گاهی اختلاف در خانواده بیش از این رسوخ کرده و با پند و اندرز طرفین قانع نمیشوند آن وقت نوبت به مرحله دوم میرسد.
مرحله دوم: ترک بستر و روابط ج * ن * س * ی
همانگونه که گفتیم در پارهای از موارد، نفرت میان زن و شوهر، ریشه دوانده و با پند و اندرز، کاری از پیش نمیرود. در اینجا راه حل دوم که ترک بستر مشترک و همخوابگی است برای به راه آمدن طرفین بکار میآید. ترک نمودن بستر، نشانه ناراحتی و نارضایتی شوهر از همسر خویش است و چهبسا سبب گردد که هریک به فکر افتند و راه صلاح را در پیش گیرند. اضافه بر آن که ترک بستر، سبب خاموشی خشم و به فراموشی سپردن اسباب ناخشنوندی میگردد. در این مرحله نیز برطرفین است که ابتدا این عامل بازدارنده را در خانه خویش و دور از انظار دیگران بکار بندند و نباید به غیر از مکان بستر، سرایت دهند. برآنان لازم است در برابر کودکان و دیگران، رفتاری مناسب داشته باشند و نباید استفاده از این راهکار بر رفتار آنان با کودکان تأثیر گذارد. در برابر میهمانان نباید عملی از هریک دو همسر سرزند که دیگری را تحقیر و کوچک شمارد. اگر این راهکار مؤثر نشد نوبت به مرحله سوم میرسد.
مرحله سوم: تأدیب
اگر بکارگیری پند و اندرز و ترک خوابگاه، سودی نبخشید و زن، بدون عذر شرعی و عقلی، از تمکین در برابر حق شوهر و ادأ حق مسلم او، امتناع و لجاجت و ستم کند، نوبت به تأدیب میرسد اما نباید این تأدیب به جهت انتقام و اذیت و آزار طرف دیگر صورت گیرد بلکه با عطوفت و مهربانی و به جهت اصلاح همسر و اجرای عدالت باشد نباید خود به بیعدالتی دیگری بینجامد و سبب تحقیر و خواری باشد بلکه باید همراه با ادب اسلامی باشد - این تأدیب هرچند جرم محسوب نمیگردد ولی نسبت به پیامدهای آن، زوج مسؤول است و حتی دیه کوچکترین خراشی را باید به زن بپردازد - اگر این امور زندگی زناشویی را درمسیر طبیعی خود قرار داد دیگر جایز نیست که بر بکار بستن آنها اصرار ورزید و روا نیست همسر را به جهت کارهای ناشایست قبلی بعد از پشیمانی، سرزنش کرد فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلاً(58)
مرحله چهارم: حکمیت
هرگاه کار زن و شوهر از ناخشنودی بالا گرفت و به سرپیچی از وظایف و نفرت از یکدیگر تبدیل شد و خود نیز از پس اصلاح آن برنیامدند بر خانوادههای آنها است که با داوری و پادرمیانی، آنان را به راه راست هدایت کنند و از زیانهای ناشی از سوء رفتارشان آگاه سازند و بر داوران است که با مهربانی و رفتاری پسندیده تا حد امکان سعی در صلح و سازش میان زن و شوهر نمایند و اگر توانستند بین آنها صلح و آرامش برقرار نمایند و زندگی دو طرف را به مسیر اصلی خویش بازگردانند خداوند نیز آنان را یار خواهد بود:
ان یریدا اصلاحاً یوفق ا بینهما.
ولی بعد از شکــست تمام تلاشها در حفظ پیوند زناشویی چارهای بهجز پناه به طلاق و جدایی نیست. با این حال، خداوند متعال برای بازگشت به زندگی زناشویی، موانعی بر سر راه طلاق قرار داده است:
1- باید طلاق در زمان پاکی همسر از خون حیض و هنگامی صورت گیرد که عمل زناشویی صورت نگرفته باشد. این استهمال، بهترین فرصت برای تصمیمگیری صحیح است و تأخیر، سبب میشود احیاناً خشمها فرو نشیند، فکرها باز شود و تصمیمهای ناپایدار و برخواسته از امور پیشپا افتاده، از بین رود و همانگونه که روانشناسان گفتهاند فرصت که بهترین علاج برای درمان جدایی است در اختیار دو طرف قرار گیرد.
-2 باید طلاق در برابر دو شاهد عادل انجام گیرد. مؤمنان همیشه برای اصلاح میان مردم پیشقدمند چه رسد به هنگامی که ازهم پاشیدگی زندگی درمیان باشد. از اینرو این دو نفر نیز از هیچ نوع فداکاری در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد. اضافه بر آن که یافتن دو شاهد عادل که حاضر به شنیدن ندای جدایی باشند وقت زیادی از دو طرف میگیرد و زمینه فرو نشستن آتش خشم و کینه میشود و ایبسا موقعیت را برای صلح پایدار فراهم آورد.
در اسلام پس از انجام تشریفات طلاق نیز راههایی برای بازگشت به زندگی مشترک وجود دارد:
1- رجوع: بعد از طلاق، تا پایان زمان عده - سه ماه و ده روز در طلاق رجعی - برای مرد و زن، مدتی است که میتوانند با تفکر و تدبر دوباره بدون عقد و تحمل هزینههای آن و پرداخت مهریه مجدداً به زندگی مشترک باز گردند. گاهی انسان از کرده خویش پشیمان نمیشود مگر آنکه خود را در مقابل عمل انجام شده، احساس کند و عاقبت رفتار خویش را در برابر چشمان مجسم بیند.
-2 بقأ زن در خانه شوهر: شوهر نمیتواند تا پایان زمان عده، همسر خویش را از خانه دور سازد(59) و این امر عامل دیگری است که میتواند طرفین را براه آورد و زندگی مشترک را دوباره برقرار نماید.
3- جواز آرایش برای همسر در این دوران: در زمان عده، زن میتواند برای آنکه شوهر را به خود متمایل سازد، آرایش نماید(60) و از هر شیوه ممکن برای بدست آوردن دل او استفاده کند.
در نتیجه، اسلام، اضافه بر آن که طلاق را بدترین حلالها معرفی کرده است از هر وسیلهای برای جلوگیری از آنچه قبل از انجام طلاق و چه در هنگام آن و چه بعد از آن استفاده لازم کرده است معذلک راه را بر طلاق، بطور کامل نبسته است زیرا گاه علیرغم همة این راهحلها، برخی زندگیها به بنبست میرسند و باید هر یک، زندگی دیگری را با زوج دیگری از سر گیرند.
چرا اسلام حق طلاق را بهدست مرد سپرده است؟ گاه میگویند: چرا در شرائط طبیعی، حق جدایی، بدست مرد سپرده شده و او میتواند هر وقت که بخواهد پیوند زناشویی را ازهم بپاشد ولی زن مجبور به بردباری و ادامه زندگی رقتبار خویش است؟ اینان چشمان خویش را بر واقعیتهای زندگی بستهاند. پیوند زناشویی و روابط خانوادگی را نمیتوان با قانون و مقررات خشک حفظ کرد. آنچه در خانواده باید حاکم باشد اخلاق و رفتار انسانی و اسلامی و محبت قلبی است. در اسلام بارها و بارها بر رفتار نیکو تأکید و به مرد، توصیه شده که به همسر خویش همانند شاخه گلی بنگرد نه آنکه او را در شرایط سخت قرار دهد: "المرأة ریحانه و لیست بقهرمانه" و پیامبر گرامی(ص) فرمودهاند:
«بهترین مردم کــسانی هستند که با همسران خویش بهترین رفتار را داشته باشند.»
اضافه بر آنکه برای قضاوت میان دو همسر نمیتوان شاهدی یافت و برای یافتن حقیقت و مقصر اصلی تحقیق نمود، بسیار دشوار است که رفتار و حرکات آنان در کنترل قانون درآید. اگر مردی از همسرش متنفر شده باشد با هیچ قانون نمیتوان او را مجبور به تأمین زن و زندگی شیرین با او مجبور کرد. اما البته جلوی ستم بر زن در اصل طلاق یا پس از آن را میتوان قانوناً گرفت و حاکم شرع میتواند مانع طلاق ظالمانه شود و نیز اگر طلاق، مانع ظلم به زن است، حاکم میتواند مرد را مجبور به طلاق کند. پس در پاسخ به اینکه اگر زندگی زناشویی دشوار شد چرا حق طلاق بهدست زن سپرده نشود؟! اگر حق طلاق را با قوانین دیگر بسنجیم و خصوصیات فطری هریک از دو همسر را در نظر آوریم معلوم میشود:
اولاً: طلاق برای زن هیچ نوع پیامد مالی بهدنبال ندارد و این مرد است که باید هنگام طلاق مهریه را بپردازد، هزینه زندگی زمان عده را بدهد، مسکن زن در آن مدت را تهیه کند و زندگی فرزندان را تا زمان بلوغ و رشد تأمین کند اضافه بر آنکه اجرت حضانت کودکان و هزینه ازدواج مجدد نیز بر دوش او گذاشته میشود بنابراین از عدل و انصاف خارج است که ناخواسته شخصی رابه پیامدهای عمل دیگری کیفر کنیم و به زن حق طلاق یکطرفه داده شود.
ثانیاً: زن بحسب فطرت خویش و به جهت وظایفی که خداوند بر دوش او نهاده است از احساسات و عواطف بالایی برخوردار است و زود از خود عکــسالعمل نشان میدهد و آمار نشان میدهد که هرگاه امر طلاق به زن واگذار شده است همانند روم قدیم، برخی از قبایل عرب و برخی از کشورهای غربی،(61) شمار فروپاشی خانواده به سرعت رو به فزونی نهاده است.
ثالثاً: در اسلام زن میتواند اگر بخواهد از قید زناشویی رها شود در حالی که همسر خواهان ادامه زندگی است بهگونهای رضایت او را جلب کند و از او طلاق خلع بگیرد. اضافه بر آنکه میتواند در عقد زناشویی، وکالت در طلاق را شرط کند و حق طلاق را بدست آورد.
بنابراین روشن میشود که در شرائط طبیعی، بهتر است که عقد زناشویی همانند عقود دیگر تنها با رضایت دو طرف قرارداد منحل نشود؟ زیرا رضایت دو طرف قرارداد در امر طلاق، نادر است و همانند معاملات دیگر نیست. اضافه برآن که در بیشتر موارد، یکی به قصد ضربهزدن به دیگری از انحلال عقد زناشویی خودداری میکند و در نتیجه این راه امکان عادی ندارد و فلسفة طلاق زیر سؤال میرود.
همچنین اگر دو طرف پیمان زناشویی، موافق با طلاق باشند، اسلام، طلاق را جایز شمرده و این نوع، طلاق "مبارات" نامیده میشود و چون هر دو به طلاق، راضی هستند از هزینههایی که بر مرد معمولاً لازم میشود کاسته میشود ولی نمیتواند بیش از مهریه، مالی بخواهد.(62)
از آنجا که روابط خانوادگی پراز رمز و راز است و غالباً راهی برای ثبوت ادعای هیچیک از طرفین وجود ندارد از حوزه اختیارات دادگاه بیرون است، در نتیجه اگر حق طلاق، صرفاً به دادگاه داده شده و از شوهر، دریغ شود، دستکم پیامدهای زیر را بدنبال دارد:
1- اسرار اختلاف خانواده، فاش و بیشتر سبب وخامت اوضاع میگردد.
-2 آینده زن و شوهر معمولاً بسبب تهمتهایی که برای رسیدن به مقصود گفته میشود خراب میشود.
3- درگیریها به خانوادههای دیگر سرایت میکند و دشمنیها و کینههای قومی بدنبال دارد.
4- در بیشتر موارد موجباب نارضایتی زن و مرد، امور باطنی است که نمیتوان با اماره و بینه، ثابت نمود و دادگاه در این زمینه کاری از پیش نمیبرد و نمیتواند حجت و علاقه را اجباری کند.
با این وجود حاکم اسلامی میتواند برطبق مصالح و شرایط زمانی و مکانی طلاق را فقط از طریق محاکم قضایی اجازه دهد و مردان را محدود کند.
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 16:56 | نویسنده : emdadkhodroshayan
معيارهاي شناخت دعاوي مالي و غيرمالي در دكترين حقوق:
نظريات علماي حقوق يكي از منابع اين دانش است.مبحث دعاوي مالي و غيرمالي نيز از ديد استادان اين رشته به دور نمانده و اين ديدگاه وجود دارد كه اگر حق مورد نزاع از حقوق مالي باشد، دعوا مالي و اگر غيرمالي باشد، دعوا نيز غيرمالي محسوب ميشود.برايناساس، در صورتي كه خواسته قابل تقويم به پول باشد، دعوا مالي و چنانچه قابل تقويم نباشد، دعوا غيرمالي است.و سرانجام اين كه اگر خواسته مال بوده و نتيجه حاصل از دعوا دسترسي به مال باشد، دعوا مالي و چنانچه دعوا به طور مستقيم چنين نتيجهاي را دربرنداشته باشد، اين دعوا غيرمالي خواهد بود.باوجود اينكه فقهاي عظام نيز از دعاوي مالي و غيرمالي سخن گفتهاند؛ اما سخنان آنان در ارتباط با اثبات اين دعاوي از طريق بينه و سوگند است و معيار و ملاكي براي تشخيص اين دعاوي از يكديگر در كتب فقهي مورد بررسي بهدست نيامده است.
معيارهاي شناخت دعاوي مالي و غيرمالي در رويه قضايي:
از آنجا كه پيش از تصويب قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379، درباره ميزان هزينه دادرسي برخي دعاوي به اين اعتبار كه مالي هستند يا غيرمالي، مباحثي ميان قضات مطرح ميشد و پس از تصويب قانون مذكور نيز علاوه بر هزينه دادرسي، آثار ديگري بر اين دعاوي مترتب گرديد، اين امر گفتمانهاي متعددي را ميان قضات به وجود آورد.حاصل اين گفتوگوها و نشستهاي قضايي را ميتوان درمجموع به پنج دسته زير تقسيمبندي كرد:
1- مالكانه يا غيرمالكانه بودن ادعا
2-قابليت يا عدم قابليت تقويم خواسته
3-نتيجه حاصل از دعوا
4-هدف و مقصود مدعي
5-نوع حق موضوع نزاع
آثار مترتب بر تفكيك دعاوي مالي و غيرمالي:
قانونگذار ايران بر شناخت و تفكيك دعاوي مالي از غيرمالي 10 اثر متفاوت را مترتب كرده است.هنگاميكه از تمييز دعواي مالي و غيرمالي 10 اثر متفاوت استخراج ميگردد، بايد براي شناخت اين دعاوي از يكديگر نيز اهميت لازم را قائل شد.باوجود شباهتهايي كه ميان دعاوي مالي و غيرمالي وجود دارد، تفاوتهاي موجود بين اين دعاوي را ميتوان به شرح زير خلاصه كرد:
1-تفاوت در سن مدعي براي اقامه دعوا
2-تفاوت در تقويم خواسته
3-تفاوت در هزينه دادرسي
4-فاوت در هزينههاي خدمات وكالت
5-تفاوت در گواهي گواهان
6-تفاوت در هزينههاي اجرايي
7-تفاوت در نتيجه قرار قبولي اعاده دادرسي
8-تفاوت در نتيجه درخواست فرجام
9-تفاوت در ارجاع به داوري
نتيجهگيري:
دعاوي مالي و غيرمالي يكي از تقسيمات دعاوي در نظام حقوقي ايران است.دعاوي منقول و غيرمنقول به شرح مذكور در ماده 20 قانون مدني ايران و دعاوي ديني و عيني به شرح مندرج در ماده 232 قانون امور حسبي نيز از جمله ديگر تقسيمهاي دعاوي به شمار ميروند؛ اما تفاوتهايي كه ميان دعاوي مالي و غيرمالي در قانون بيان شده است، اهميت شناخت اين دعاوي را آشكار ميسازد.از آنجا كه ملاكهاي ارائه شده در دكترين حقوق و نشستهاي قضايي قضات، ملاكهاي ارشادي و مشورتي هستند، براي جلوگيري از تشتت رويهها _كه منجر به بروز اختلاف در عملكرد دادرس در موارد تفاوت اين دعاوي ميشود_ شايسته است قانونگذار به طور مشخص ملاك شناخت اين دعاوي از يكديگر را بيان نمايد.

