دو: دومین دلیل دیدگاه نخستیعنى شرط مرد بودن براىقاضى به طور مطلق این حدیث نبوى است كه «من فاته شىء فى صلاته فلیسبح فان التسبیح للرجال والتصفیق للنساء» این حدیث را پیشتر از كتاب خلاف طوسى نقل كردیم و نزدیك به این حدیث نیز صحیحه حلبى است كه از امام صادق(ع) نقل شده و پیشتر آن را آوردیم. شیخ براى اثبات شرط مرد بودن به همین حدیث چنگ زده و چنین استدلال كرده است كه تفاوت نهادن در این حدیث میان توجه دادن مرد به نیاز خویش در طول نماز به وسیله تسبیح گفتن و توجه دادن زن به نیاز خویش به كمك دست زدن بر این دلالت مىكنند كه زن در حال نماز به هنگام نیاز هم نباید صداى خود را براى بیان خواسته خویش بلند كند، چرا كه ممكن است بیگانهاى صداى او را بشنود. اكنون كه در نماز چنین است - آن سان كه شیخ در خلاف استدلال مىكند منع زن از قضاوت [كه لازمه آن بلند كردن صدا در میان طرفهاى نزاع است] به اولویت ثابت است. در رد این استدلال همان كه از تذكره نقل كردیم بسنده كند. علامه در تذكره پس از طرح این مساله كه براى زن جایز است در حال نماز به وسیله كف زدن یا به وسیله قرآن خواندن دیگران را متوجه خواسته خود كند چنین مىآورد:
چند فرع:الف - اگر تنها قصد زن از خواندن قرآن، فهماندن خواسته خود به دیگران باشد نمازش باطل است، زیرا قصد قرآن نكرده و از همین روى آنچه خوانده قرآن نبوده است. البته در این حكم اشكالى است ناشى از این كه قرآن به صرف این كه آن را در خواندن قصد نكنند از قرآن بودن خارج نمىشود. ب - در این مساله میان زن و مرد تفاوتى نیست ... اگر هم مرد و زن بر خلاف وظیفه خود عمل كنند و زن تسبیح بگوید و مرد كف بزند نمازشان باطل نیست، و تنها با مستحب مخالفت كردهاند.
نگارنده را نكوهشى نخواهد بود كه بگوید: چگونه از كسىهمچون شیخ طوسى براى اثبات حرمت قضاوت زن چنین استدلالى صورت پذیرفته است؟ به یاد دارماستادمان حضرت آیة الله بروجردى; هنگامى كه به چنین استدلالهایى از جانب شیخ بر مىخورد چنین براى او عذر مىآورد كه عمرى كوتاه داشته است به گونهاى كه اگر بنا بود عمرش بر آثار خجستهاى كه در زمینههاى گوناگون از قلم او پدید آمده و در كنار آن بر تدریس و تدبیرهاى سیاسى كه براى دفاع از حریم تشیع داشته است قسمتشود هرگز بسنده نمىكرد. خداى او را رحمت كند و آن را هم كه براى او چنینى عذرى آورده بیامرزد. نگارنده نیز بر آن دو بزرگ درود مىفرستد و از آن دو پوزش مىطلبد و مىگوید: چگونه مىتوان در مسالهاى چنین با اهمیت به روایتهایى استناد جست كه در مقام سفارش اخلاقى به زنان مؤمن و مسلمان مبنى بر خوددارى از ابتذال و آلودگى رسیده است؟ این گونه روایات به منزلت و اهمیت زن اشاره دارد و حاكى از این است كه زنان را بایسته است در مساله عفت و حجاب و خوددارى از خود نمایى و خود آرایى دقتى افزونتر از معمول روا دارند، در دین خدا احتیاط كنند و زیبایى و نكویى خویش را بپوشانند و اجازه ندهند دستخوش شهوت شوند. حدیث نبوى نقل شده در من لا یحضره الفقیه كه در آن رسول خدا(ص) به على(ع) اندرز مىدهد به چنین مقصودى نظر دارد، آنجا كه فرمود:
«یا على، لیس على النساء جمعة ولا جماعة، ولا اذان ولا اقامةولا عیادة مریض ولا اتباع جنازة ولا هرولة فى الصفا والمروة ولا استلام الحجر ولا حلق ولا تولى القضاء لا تستشار ولا تذبح الا عند الضرورة ولا تجهر بالتلبیة ولا تقیم عند قبر ولا تسمع الخطبة ولا تتولى التزویج بنفسها ولا تخرج من بیت زوجها الا باذنه فان خرجت بغیر اذنه لعنها الله وجبرئیل ومیكائل». اى على، بر زن نه جمعه است، نه جماعت، نه اذان، نه اقامه، نه عیادت بیمار، نه تشییع جنازه، نه هروله در سعى صفا و مروه، نه بوسیدن حجر و نه تراشیدن موى سر [در حج]، نه قضاوت را عهدهدار مىشود، نه با او رایزنى مىشود و نه ذبح مىكند، مگر به هنگامى ضرورت. نه صدا به تلبیه بلند مىكند، نه در كنار قبرى مىایستد، نه خطبه را گوش مىدهد، نه خود عهدهدار شوهر دادن خویش مىشود و نه از خانه همسر بدون اجازه او بیرون مىرود، كه اگر بى اجازه بیرون رود خدا و جبریل ومیكائیل او را لعن كنند. روایت نقل شده در خلاف «اخروهن من حیث اخرهن الله» نیز چنین حكمى است و چنین معنایى دارد.
به هر روى، چونان كه خود گواهى خواهید كرد، روایت منلا یحضره تكلیف حضور در نماز جمعه و جماعت و تشییع جنازه و همانند آن را از دوش زن بر مىدارد و در مقام نهى از حضور وى در جمعه و جماعت نیست. روایت پیشگفته در حفظ حرمت زنان و پاك داشت آنان از آلودگى آن اندازه مبالغه دارد كه حتى تكلیف به حضور در جمعه و جماعت و همانند آن را نیز از دوش زن بر مىدارد. به دیگر سخن، این اخبار آن اندازه در مساله حفظ حرمت زن و پاسداشت كرامت و پاكى او مبالغه دارد كه مصلحت نزد یك را در برابر مفسدهاى كه احتمالش وجود دارد فدا مىكند. این كرامت نه از آن سرچشمه مىگیرد كه آنان زن هستند بلكه از این بر مىخیزد كه زن مسلمان و مؤمناند. این ویژگى سزامند غبطه را بهایى ویژه است و زن باید با تقوا و پرهیز و دورى از محدوده قرق آنچه حرام الهى است این بها را بپردازد. پیش از این نیز یادآور شدیم كه این گونه روایات در صدد توجه دادن زنان به جایگاه بلند و مرتبه والى آنان در آیین الهى و یاد آور شدن این حقیقت است كه زنان مسلمان در مرتبهاى هستند كه هیچ زن نامسلمانى از آن برخوردار نیست تا آن پایه كه زن نامسلمان را اساسا حرمتى نیست و نگاه به سر و موى آنان اشكالى ندارد.
همه این احكام و آثار در پى بیدار كردن زن مسلمان و توجه دادن او به كرامتى كه خداوند به او بخشیده و نیز فراهم آوردن ضمانتها و تعهدات كافى از سوى زن نسبت به پیمان پاكى و پاكدامن وسرانجام دورى گزیدن از همه چیزهاى است كه او را در معرض آلودگى و ناپاكى و تباهى مىگذارد، تا از این رهگذر احتیاط كامل در پیش گرفته و ریشه هر آنچه مىتواند طمع و فتنه را در دلهاى بیمار بر انگیزد، خشكانیده شود; چه دلهاى بیمار در هر عصرى وجود داشته و همچنان در هر عصرى و در میان پیروان هر آیینى و نسبت به هر زنى وجود دارد و بر این پایه، پاكى و طهارت زن و دورى او از آلودگى تنها و تنها به خوددارى ورزیدن و دورى گزیدن از همه زمینهها و عوامل تحریك كننده و از میان بردن این زمینهها و عوامل میسر است.
از آنچه گذشت ارزش این سخن برخى از فقهاء اهل سنت نیزروشن مىشود كه براى ا ستدلال بر لزوم مرد بودن قاضى چنین مىگویند: «جمعهاى مردان و مدعیان نزد قاضى حضور مىیابند و قاضى هم براى داورى نیازمند كمال راى و نظر و كامل بودن عقل و برخوردارى از هشیارى و زیركى است، در حالى كه زن به كاستى عقل و نااستوارى و نارسایى راى و نظر گرفتار است، اهل حضور یافتن در جمعها و نشستهاى مردان نیست ، هر چند هزار زن او را همراهى كنند گواهىاش پذیرفته نمىشود مگر آن كه مردى نیز به همراهى او گواهى دهد خداوند نیز خود به ضلالت زن توجه داده و فرمود است: (ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى)، و سر انجام آن كه زن نه شایستگى امامت عمومى جامعه را داراست و نه شایستگى حكومتشهر یا سرزمین را. از همین روى، تا آنجا كه به ما رسیده است نه رسول خدا(ص)، نه خلفاء او و نه حتى هیچ زمامدار دیگرى پس از او زنى را به قضاوت یا به زمامدارى برنگزیدند» بخوانید و تعجب كنید!مىبینید كه اینها همه استحسانهایى سرد است و توجیه این گونه استحسانها نزد اهل سنت آن است كه اینها سد ذریعه هستند و سد ذریعه یكى از اصول كلى استنباط نزد ایشان است.
این گونه احكام بهانهاى براى دشمنان اسلام و زمینهاىبراى وارد آوردن این تهمتشده است كه از دیدگاه اسلام زن باید همواره خانه نشین باشد، حق راى و اظهار نظر ندارد، او را بهرهاى از آزادى نیست، گروگان خانه و در زندان زندگى مرد است و از عقل و خردمندى بى بهره است - و تهمتهایى از این دست كه در حقیقت زشتیهاى درون و نژندیهاى روان بر سازندگان این گونه تهمتهاست كه هر روز این آهنگ شوم را مىنوازند. این در حالى است كه از دیدگاه اسلام زن را بهایى همسان مرد است، از همان حقوقى بر خوردار است كه مرد بر خوردار است و همان تكالیفى بر اوست كه بر مرد است، و در این میان هیچیك از این دو را بر دیگرى برترى نیست جز آن كه مرد خدمت زن مىگزارد و اسباب آسایش زندگى او را فراهم مىسازد و برپاى دارنده زندگانى زن است او را در پناه خود مىگیرد و از او به قدرت خویش دفاع مىكند و براى او از درآمد خویش خرج مىكند. تفاوتى كه هست در اینهاست و گرنه در دیگر جنبهها زن و مرد یكسانند.
این چیزى است كه خداوند كلیات آن را در كتب هدایتگر خویش بیان فرموده است: (ولهن مثل الذى علیهن بالمعروف وللرجال علیهن درجة) این مرتبیت مرد كه آیه از آن سخن مىگوید همان مرتبت مراقبت از زن، در پناه خود گرفتن او و خدمت او گزاردن است نه آن كه مرتبت چیرگى جستن و احیانا ناروا گفتن و ستم راندن باشد.
خداوند همان گونه كه در امور زندگى این جهانى مرد و زنرا در كنار هم آورده در برخوردارى از پاداش نیكوییها در آن جهان و برخوردار شدن از ذخیره عمل صالح و رسیدن به مراتب والا در روز قیامت نیز این دورا در كنار هم قرار داده و فرموده است: (ومن یعمل من الصالحات من ذكر او انثى وهو مؤمن فاولئكیدخلون الجنة) و (من عمل صالحا من ذكر او انثى وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة ولنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون). در اینجا مناسب مىنماید براى روشن شدن زمینههاى تاریخى مربوط به این بحث، یعنى ثبوت یا نفى شرط مرد بودن براى قاضى، به آثار و روایاتى بپردازیم كه درباره زنان و كارهاى آنان در عصر رسالت رسیده است براى تبرك جستن، این بررسى را از داستانى درباره دختر پیامبر اسلام فاطمه - سلام الله علیها - كه بسیار رخدادهاى پند آموزى در زندگىاش وجود دارد، آغاز مىكنیم. مرحوم سید شرف الدین موسوى در كتاب النص والاجتهاد چنین مىآورد: زهرا فرستادهاى نزد ابو بكر روانه كرد و ارث خود از پیامبر اكرم(ص) را از ابوبكر طلبید ابو بكر در پاسخ گفت: رسول خدا(ص) فرموده است: «لا نورث ما تركناه صدقة» (ما ارث برر جاى نمىگذاریم، آنچه بر جاى گذاریم صدقه است).
فاطمه(ص) بر آشفت و خشمگین شد. مقنعه بر سر كرد و جلباب بر تن پوشید و در حالى كه دنباله جامه او بر زمین كشیده مىشد با حالتى كه هیچ تفاوت با راه رفتن رسول خدا(ص) نداشت در جمع گروهى از خدمتگزاران و زنان خاندان به سوى ابو بكر رورانه شد. ابو بكر در جمع گروهى از مهاجران و انصار و برخى دیگر بود كه زهرا در آمد پردهاى پیشاپیش زهرا آویختند. سپس نالهاى كرد كه همه حاضران را به گریه واداشت و آن جمع به ناله و گریه در آمیخت. زهرا لختى درنگ كرد تا ناله و گریه فروكش كرد و جوشش احساس و عاطفه فرونشست. آنگاه سخنى را با سپاس و ستایش خداوند عز وجل آغازید و خطبهاى گیرا ایراد كرد: در قالب كاملترین سخن مردمان را اندرز داد و یاد پیامبر را به تمامى دوباره زنده كرد. دیدهها فروهشت و دلها آرام شد.
زهرا براى اثبات ارث خود آیاتى محكم به میان آورد و چناندلایلى اقامه كرد كه نه انكار شدنى بود و نه نپذیرفتنى، از آن جمله فرمود: «آیا به عمد كتاب خدا را وانهادید و شتسرافكندید، آنجا كه كتاب مىگوید: (وورث سلیمان داود) یا در داستان زكریا و از زبان او مىگوید: (فهب لى من لدنك ولیا * یرثنى ویرث ال یعقوب واجعله رب رضیا). سپس افزود: آیا خداوند آیهاى ویژه بر شما فرستاده و پدرم از آن بى خبر بوده است؟ یا آن كه شما از پدر و پسر عم من به عموم و خصوص كتاب آگاهترید; و یا آن كه مىگویید: پیروان دو آیین جداگانه از همدیگر ارث نمىبرند؟ خواننده گرامى خود گواهى مىدهد كه این داستان و این جدال و احتجاج از جانب پاره تن پیامبر یكى از قویترین گواهها بر این حقیقت است كه جایز است زنان در جمع مردان حضور یابند، با آنان بحث و مجادله كنند و گمراهى و گمراه كنندگى آن را كه گمراه و گمراه كننده است روشن سازند.
اگر آنچه زهرا - سلام الله علیها - انجام داد جایز نبود همان دم ابو بكر و اطرافیان به ا و اعتراض مىكردند. اما مىبینید كه آنان مداخله زنان در امر سیاست و جدال و مناظره زنان با زمامداران را كارى ناپسند نشمردند.
نقل از سایت دادگستری تهران